محسن چکاه
شهید

محسن چکاه

نام پدر: قاسم
دانشگاه: قبولی در دانشگاه
مقطع: ------------------
رشته:
تولد: خرمشهر
تاریخ تولد: 1345/04/27
تاریخ شهادت: 1364/12/25
محل شهادت: فاو — فاو
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید محسن چکاه در بیست و هفتم تیر سال ۱۳۴۵ در شهر خون و قیام خرمشهر در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود. دوران ابتدایی و راهنمایی را در همین ‌شهر گذراند. در این مدت به دلیل علاقه فراوان به پدربزرگش تعطیلات تابستان را به منزل ایشان می رفت و در کنار پدربزرگش نماز و سایر احکام دین را فرا می گرفت. نمازهای یومیه را به جماعت در کنار ایشان در مسجد اصفهانی های خرمشهر به جا می آورد و در همین حال حدیث ائمه معصومین و روایت را از زبان پدربزرگ می شنید. پدربزرگ در گوشش قیام امام حسین(ع) و حماسه کربلا را نجوا می نمود و از رشادت های امام حسین(ع) در روز عاشورا سخن می گفت به طوری که ایشان با شروع انقلاب اسلامی در کنار برادر بزرگش مخفیانه اعلامیه پخش می نمود، بدون این که خانواده هیچ اطلاعی داشته باشند. بعد از انقلاب و ‌شروع جنگ تحمیلی و سقوط خرمشهر، با خانواده از خرمشهر هجرت نموده و به بوشهر مهاجرت نمودند و در دبیرستان دکتر شریعتی و سپس در دبیرستان سعادت مشغول به تحصیل شد و در همان زمان برای اعزام به جبهه ثبت نام نموده و اولین بار در سال ۱۳۶۱ به همراه بسیج بوشهر به جبهه گیلان غرب اعزام شد و در آن جا به علت انفجار خمپاره از ناحیه دو دست مجروح و موج انفجار او را گرفت. حدود ۲۰ روز در بیمارستان سرخ حصار در تهران بستری بوده و به خانواده اطلاع نمی داد تا وقتی به بوشهر اعزام شد. مدتی در حال مداوا در بوشهر به سر می برد. دوباره در سال ۶۲ در عملیات بدر و در سال ۶۳ در عملیات خیبر شرکت نموده و چون برای شناسایی به مرزها می رفت، با قایقی که خودش سکان دار آن بود بارها مورد اصابت موشک هلی کوپترهای دشمن قرار گرفته بود. ‌بلاخره او دبیرستان را در حالی تمام کرد که یا در سنگر جبهه بود و یا در سنگر مدرسه. در سال ۱۳۶۴ در کنکور دانشگاه آزاد شرکت نمود و قبول شد و زمان ‌شروع کلاس ها زمزمه عملیات به گوشش رسید و مادر و خانواده را آماده اعزام دیگر خود نمود در حالی که می دانست این وداع آخرست و بازگشتی ندارد. او همیشه به مادر، پدر، خواهران و برادرش اظهار می کرد که برایم دعا کنید که شهید شوم که مرگ در رختخواب را نمی خواهم! می خواهم جانم فدای اسلام و خونم در راه امام حسین (ع) ریخته شود. او جوانی بلند قد و ‌سفید رو و سیمایی زیبا داشت. صورتی نورانی که هرگز به چهره حتی خواهرانش خیره نمی شد. هر وقت با خواهرانش که محرم او بودند صحبت می کرد سر به زیر می انداخت. جوانی متواضع و مهربان و خنده رو بود. نور خاصی در سیمایش نمایان بود که هر که او را می دید مجذوب او و رفتارش می شد. خصلتی مخصوص مردان خدا داشت و همیشه تشنه خدمت به مسلمین و دردمندان بود. نمازهای یومیه را اغلب به جماعت در مسجد نیروگاه اتمی انجام می داد و بقیه وقت خود را یا در بسیج بود و یا در مأموریت بسیج و کم تر در خانه دیده می شد. روز موعود رسید و او در بسیج جهت اعزام ثبت نام کرده و مادر در حالی که مثل همیشه ساک او را می بست به او گفت: حداقل چند روز دانشگاه برو، بعد برو جبهه. او گفت: مادر انسان باید در دانشگاه الهی قبول شود! برای دانشگاه دنیایی همیشه وقت هست و عاقبت در دانشگاه الهی قبول شد. او شب قبل از اعزام خواب شهادت را دید و می دانست که بازگشتی نیست. ایشان در تاریخ 64/12/1 اعزام شد و در عملیات والفجر ۸ شرکت کردند و در پاک سازی ناو نفتی نقش فعالی داشتند و سرانجام در تاریخ 64/12/25 با چند تن از همسنگرانش به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید محسن چکاه

وصیت نامه شهید محسن چکاه بسم الله الرحمن الرحیم بنام خداوند بخشنده مهربان «مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلی دِیَتَهُ وَ مَن عَلی دِیَتَهُ فَاِنّا» "هر کس مرا طلب کند، خواهد یافت و هر کس که مرا بیابد خواهد شناخت و هر کس مرا بشناسد، عاشقم خواهد شد و هر کس که عاشقم شود، عاشقش خواهم شد و هرکس که عاشقش گردم، او را خواهم کشت و هر کس را که بکشم، دیه او بر گردن من خواهد بود و هر کس که دیه اش بر گردن من باشد، دیه اش را خواهم پرداخت." سپاس مطلق بر آن وجود مطلق که بر همه ما هستی بخشید و درود بر رسول اکرم (ص) و ائمه ی اطهار و با سلام و درود بر آن منجی عالم بشریت و بقیه الله الاعظم حجه الابن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف و نائب بر حقش بت شکن دوران حضرت آیت الله الامام روح الله الموسوی الخمینی، رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و ملت شهید پرور ایران و با سلام بر پدر و مادر و خواهران و برادران و تمامی دوستان و آشنایان. من محسن چکاه فرزند قاسم، بنا به عشقی که داشتم و بنا به مسئولیتی شرعی که بر گردن من است، بنا به فرمان امام و برای رضای مطلق خدا و حراست و پایداری انقلاب اسلامی که خون بهای هزاران شهید و معلول است، به جبهه می روم تا شاید بتوانم قسمت کوچکی از مسئولیت خود را به اسلام و مسلمین ادا نمایم. راهی که من در آن قدم نهاده ام، سرانجامش شهادت است و این آرزوی من است. خدا می داند اکنون که می خواهم به جبهه بروم با تمام وجودم آرزوی شهادت می کنم که ای کاش ده ها جان داشتم در راه تو فدا کنم! این جان ناقابل تر از آن است که قابل ذات مقدس خدا را داشته باشد. ما می رویم تا راه را برای حکومت آن مصلح کبیر باز کنیم. آن مهدی موعود (عج) که با ندای ملکوتی اش و نهضت شمشیر و خون، ارکان ستمِ خدایان خیالی را که عاملان ایجاد ظلم و ستم در سراسر جهان هستند، هم چون تومار، در هم پیچد و کاخ های ظلم و کفر و طاغوت ها و تمامی مستکبرین را ویران کند و با ظهورش ظلم، اسارت، بندگی غیر خدا از بین می رود و در آن زمان است که جامعه اسلامی بر سر حد کامل معرفت می رسد. او در محیطی زیست می کند که شما زندگی می کنید، او شما را می بیند و شما هم او را می بینید اما نمی شناسید. تمامی رنج ها، دردها و محرومیت های تمامی مردم جهان را حس می کند، رنج می برد و شریک درد مردم می باشد ولی انتظار لحظه ای را می کشد که ماموریت سکوتش پایان پذیرد و درخشش از طرف مردم ستمدیده آغاز شود، آن گاه دست از آستین قدرت بیرون کشد و به نجات ستمدیدگان تاریخ بشتابد و اساس و بنیان ستمگران را در هم فرو بریزد و به انتظار پایان دهد و آن لحظه نزدیک است و شاید هم رسیده. این امام زمان (عج) است که فرماندهی تمامی عملیات ها را عهده دار است و در شب های تار به کمک رزمندگان می آید و با معجزات خود حقانیتش را ثابت می کند و بارها به رزمندگان وعده داده که من به همین زودی ها ظهور می کنم. وصیتم به تمامی ملت شهید پرور ایران این است که مبادا دل امام عزیز را برنجانید، مبادا بگذارید ناراحت شود که رنجش او رنجش امام زمان است، هرچند که تاکنون دل او را نرنجانده اید. شما ملت ایران ملتی هستید نمونه که صدر تاریخ اسلام نیز مانند شما را به خود ندیده است! پدر و مادر عزیزم! برای من آرزوی شهادت کنید و اگر شهید شدم سرافراز باشید که پدران و مادران شهدا سرافرازان تاریخند. شما بودید که از ثمره عمر خود در راه اسلام گذشتید و آن را در راه رضای خدا ایثار نمودید. خطابم به شماست، خواهرانم! مبادا در راه خدمت به اسلام کوتاهی کنید که در پیشگاه خداوند مسئول خواهید بود، هر چند که تاکنون کوتاهی نکرده اید و آن چه در توان داشته اید، خدمت کرده اید و اسلام امروز احتیاج به این فداکاری ها دارد و شما هستید که باید جای شهیدان را در جامعه پر کنید. و تو ای تنها برادرم، هر چند که طاقت دوری تو را ندارم ولی اگر شهید شدم حتما پیش تو می آیم. هم چنان در لباس مقدس پاسداری به اسلام و مسلمین خدمت کن هر چند که ما توفیق خدمت به اسلام را نداشتیم و خدا می داند که از روی یکایک این ملت شهیدپرور و ایثارگر شرمنده هستم که نتوانستم کاری انجام دهم. از پدر و مادرم و خواهران و برادرم می خواهم که مرا حلال کنند و اگر گناه و اشتباهی از من سر زده به بزرگواری خود ببخشند. دعای همیشگی بعد از نماز را برای امام فراموش نکنید. از خداوند قادر عزت و بقا برای اسلام و مسلمین و طول عمر برای رهبر کبیر انقلاب اسلامی را خواهانم. آن گلی آمد که دنیا را گلستان می کند از جمال خود جهان را همچو رضوان می کند ای که گفتی با یک گل نمی گردد بهار بنگر این گل را که دنیا را گلستان می کند والسلام. محسن چکاه

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.