عباس سلطانی گرد فرامرزی
زندگینامه شهید
شهید عباس سلطانی گرد فرامرزی فرزند محمد جواد در اول مرداد 1346 در یزد زاده شد پس از طی تحصیلات مقدماتی در گرد فرامرز، مدرک دیپلم خود را در رشته برق از هنرستان شهید چمران یزد دریافت کرد. اما در دی ماه همان سال درآموزشکده فنی شهید صدوقی ثبت نام کرد و در دوره کاردانی رشته قدرت به تحصیل پرداخت در طول دوران 4 ساله ی تحصیل علاوه بر تحصیل در کارهای خانه به والدین کمک می نمود تابستان ها به کارهای بنایی و دیگر امور می پرداخت و از این طریق هزینه ی تحصیل خود را به دست می آورد. وی از ابتدای تشکیل بسیج به عضویت آن درآمد و همواره بیشتر وقت خود را در پایگاه میگذراند. از سال 1362 با دستکاری شناسنامه خود چند نوبت به جبهه های جنگ عزیمت کرد و در عملیات های مختلف حضور داشت. همچنین یک مرتبه از ناحیه پا مجروح گردید اما بلافاصله پس از بهبودی به جبهه باز گشت. بعد از گرفتن دیپلم بلافاصله به خدمت سربازی رفت و این در حالی بود که هنوز وقت کافی برای رفتن به خدمت را داشت حدود 15 ماه گذشته بود که در دانشگاه فنی حرفه ایی شهید صدوقی یزد پذیرفته شد، برای ثبت نام از خدمت ترخیص گردید و در آنجا تشکیل پرونده داد. اما برحسب تعهد سه ماهه ای که قبلا داده بود در منطقه جنوب بسر می برد. ابتدا در واحد مخابرات مشغول فعالیت بود ولی روح او آرامش نداشت و همیشه دنبال کارهای پر تحرک می گشت و عاقبت در گردان رزمی ثارالله در رشته غواصی ثبت نام نمود و پس از دیدن آموزش کوتاه مدت با دیگر همرزمانش به یزد انتقال یافت مدتی در شهرستان بودند و در نیمه اول فروردین 1366 برای آخرین بار به جبهه رفت و درعملیات کربلای 8 در شلمچه مفقود الاثر شد. پیکر پاکش در سال 1373 به دست گروه تفحص کشف و به یزد منتقل گردید . شهید سلطانی همیشه با وضو، اهل مسجد و نماز، آرام، کم حرف، متواضع، بی ریا، ساده زیست و شیفته اهل بیت(ع) بود، با قرآن انس داشت و همواره از اسراف پرهیز میکرد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید عباس سلطانی گردفرامرزی
تاریخ: 1364/11/14
وصیت نامه شهید عباس سلطانی گردفرامرزی تاریخ : 1364/11/14 بسم الله الرحمن الرحیم «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» و همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید و با یکدیگر برادروار رفتار کنید. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» برخی از مومنان بزرگ مردانی هستند که به عهد ایستادگی کردند تا در راه خدا شهید شدند و برخی به انتظار فیض شهادت مقاومت کرده و به هیچ وجه عهد خود را تغییر ندادند. بنا به این که هر فرد مسلمانی می بایستی وصیتی بکند و وصیت نامه ای بنویسد اینجانب فرزند شما عباس وصیت نامه خود را شروع می کنم. اول این که می دانم شما خوبی و نیکبختی فرزندتان را می خواستید، این بهترین سعادت است که نصیب من شده است و می دانم که شما شکرگزار و خوشحال هستید. دوم این که از شما پدر عزیز و گرامی و مادر عزیز و گرامی و تمام برادران و خواهران و قومان و خویشان و آشنایان خود و تمام کسانی که با آن ها در رابطه بوده و هم صحبت بوده ام حلالیت می طلبم. ان شاء الله که به بزرگی خودشان بدی های مرا که از روی نادانی و ندانم کاری بوده است می بخشند و چشم پوشی می کنند به خصوص از پدر و مادرم که برایم از دوران کودکی تا به اکنون رنج های زیادی کشیدند و هم چنین از برادران و خواهرانم طلب بخشش می کنم. سوم این که نمازهایم را که از اول بلوغ خوانده ام ان شاء الله که خدای رحمان و رحیم قبول می کند و لیکن به علت این که قرائت نمازم درست نبوده است و با توجه به این که مسئله را از یکی از روحانیون پرسیده ام، به اندازه یک ماه تمام نماز قضا برایم بخوانید. در آخر از پدر و مادر عزیزم و خانواده و از همه می خواهم که امام را تنها نگذارید بلکه اسلام را تنها نگذارید و همان طور که تا به حال صبر کرده اید، صبر داشته باشید که حاصل صبر میوه ای شیرین است. به امید پیروزی رزمندگان اسلام و برافراشته شدن پرچم جهموری اسلامی بر بام بیت المقدس و به گوش رسیدن آوای دلنشین وحدت در سراسر دنیا و در مکه معظمه ان شاء الله. والسلام. خدانگهدار امام خمینی، خدانگهدار همگی. 1364/11/14
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید