غلامرضا رضایی دشت آبادی
زندگینامه شهید
زندگینامه شهید غلامرضا در سال 1345 در روستای دشت آباد واقع در بخش پشتکوه یزد در خانواده ای مذهبی و کارگر دیده به جهان گشود. در سن 5 سالگی وارد دبستان شد و تحصیلات ابتدایی خود را با وجود کمی سن با موفقیت کامل در همان روستا گذراند و بعد از آن برای ادامه تحصیل به یزد رفت و در سن 17 سالگی موفق به اخذ دیپلم شد. در سال دوم دبیرستان بود که با دفتر حزب جمهوری اسلامی در یزد ارتباط پیدا کرد و در حالی که تحصیل می کرد، با این مرکز همکاری فعالانه و جدی داشت. درسال چهارم دبیرستان تحصیل را رها کرد و به سوی جبهه شتافت و به مدت شش ماه در واحد اطلاعات عملیات، در عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک شرکت کرد و بعد به یزد بازگشت و در امتحانات نهایی سال چهارم شرکت کرد و پس از موفقیت در امتحانات، دوباره به جبهه عزیمت کرد و در عملیات والفجر 2 به عنوان بی سیم چی گردان به فعالیت پرداخت و سپس به یزد آمد. به دلیل شرکت مکرر در جبهه ها، در آن سال موفق نشد در کنکور سراسری شرکت کند. سال بعد مدتی طولانی در جبهه بود و در عملیات خیبر شرکت و بعد از پایان عملیات، به یزد بازگشت و در کنکور سراسری دانشگاه شرکت کرد و با رتبه 61 در رشته علوم تربیتی دانشگاه اصفهان قبول شد. بعد از قبولی در دانشگاه چندین بار به جبهه رفت و در عملیات پیروزمندانه والفجر 8 شرکت کرد و بعد از آن چندین ماه در تابستان در خط پدافندی فاو شرکت کرد و بیش از یک ماه از ترم گذشته بود که به دانشگاه رفت. چند تا از امحانات نیم ترم را داده بود که یکی از فرماندهان عملیاتی قبل از عملیات کربلای 4 در تلگرافی از وی خواست در صورتی که بخواهد، می تواند برای عملیات به اهواز برود. او بی درنگ درس را رها کرد و بعد از خداحافظی از یزد خود را به عملیات کربلای 4 رساند. پس از آن در عملیات پیروزمندانه کربلای 5 شرکت کرد و این بار در روز دوشنبه ساعت یک و پانزده دقیقه در مورخ 1365/10/21 همراه با چندتن دیگر از فرماندهان، درحالی که در داخل سنگر استراحت می کردند، یک گلوله تانک دشمن بعثی به داخل سنگر اصابت کرد و پیکرهای پاک این عزیزان مورد هجوم ترکش های قرار گفت و آنان ندای حق را لبیک گفتند و شهد شیرین شهادت را نوشیدند.جنازه شهید در مورخ 1365/11/02 در زادگاهش روستای دشت اباد به خاک سپرده شد.
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ی شهید غلامرضا رضایی دشت آبادی
تاریخ: 1362/05/11
وصیتنامه ی شهید غلامرضا رضایی دشت آبادی تاریخ : 1362/05/11 بسم رب الشهدا و الصدیقین « السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک السلام علیک یا ثارالله و بن ثاره ». با عرض سلام و درود فراوان به محضر مبارک رسول الله آخرین سفیر الهی حضرت ختمی مرتبت و به پیشگاه مبارک یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و نایب جلیل القدر و سلاله پاکش حضرت امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیان گذار جمهوری اسلامی و با سلام و فراوان به روان پاک شهیدان به خون خفته از هابیل تا حسین(ع) و از کربلای تا کربلای ایران اسلامی . و عرض سلام به پیشگاه خانواده های محترم شهدا که جگر گوشه های خود را به یاری اسلام و امام فرستادند و در این راه مقدس یعنی راهی که امام حسین(ع) پیمود و شهید شد به لقاءالله پیوستند و خون خود را فدای اسلام کردند. سخن خود را آغاز می کنم. انالله و انا الیه راجعون . حضور محترم پدر و مادر گرامی و عزیزم سلام عرض می کنم امیدوارم که در پناه امام زمان (عج) حالتان خوب باشد . ای پدر و مادر گرامی من اکنون که فهمیدم که شهید خواهم شد قلم را بدست گرفتم تا چند کلمه ای برای شما بنویسم. ای مادر عزیز می دانم که چه زحمت هایی برایم کشیدی و چه شب هایی را بیدار ماندی و ای پدر گرامی این را هم میدانم که شما هم چه رنج هایی را بخاطر من متحمل شده اید. و این را از شما مادر و پدر گرامی می خواهم که مرا عفو کنید و از درگاه خداوند برای بخششم دعا کنید. اگر شما این فرزند خودتان را حلال نکنید من در پیشگاه خدای متعال روسیاه هستم. وای برادر و خواهرم که تو هم از من رنج هایی دیده اید و باز از شما هم عاجزانه می خواهم که مرا ببخشید و حلالم کنید. ای پدر و مادر اگر من شهید شدم بخاطر شهادتم گریه نکنید و باید افتخار کنید که فرزندی داشتید که شهادت نصیبش شده است این شهادت نصیب هرکس نمی شود مگر افراد خاصی که لیاقت آن را داشته باشند و خدا فقط آن ها را می طلبد. مادرم این حرف را از فرزند شهیدت بشنو و به خاطر خدا به آن عمل کن فقط کارهایی را انجام بده که رضای خدا در آن باشد. مادرم غیبت مکن که غیبت بس گناهی بزرگ و نابخشودنی است. ای مادری که در شب ها بیدار می ماندی و بخاطر اینکه من راحت باشم خودت را رنج می دادی پس به این سخن فرزندت گوش کن که خیر و سعادت تو در آن است و این را باید بدانی که عاقبت همه می روند یکی زود می رود و دیگری دیرتر چه خوب مرگ انسان شهادت در راه خدا باشد مرگی که امام حسین(ع) انتخاب کرد و بسوی خدایش شتافت . مادرم الصلاه عمود الدین. نماز پایه دین است. پس نباید نماز را سبک بشمارید که پیامبر و ائمه اطهار(ع) می فرمایند هرکسی که نمازش را سبک بشمارد از امت ما نیست و شفاعت ما در روز قیامت شامل حال او نمی شود پس به نمارتان بیشتر توجه کنید که اگر نماز انسان قبول شود و مورد رضای خدا باشد تمام اعمال و کارهای انسان قبول می شود و ای برادر و خواهرانم به شما هم این وصیت را می کنم که نمازتان را سبک نشمارید و اگر خواسته باشید روح من را شاد کنید نمازهایتان فقط برای خدا بخوانید و از غیبت کردن بپرهیزید. ای مادر بهتر از جانم می دانم که بعد از شهادتم برایم بی تابی می کنی و ای پدر و مادر گرامیم صبر کنید و خدا را حمد و سپاس گویید که چنین فرزندی را داشتید و در راه خدا دادید. ای تمام مردم بدانید که من راهی را که رفتم خودم انتخاب کردم و هیچ زوری درکار نبوده است و فقط و فقط برای رضای خدا و خشنودی قلب امام عزیزمان به جبهه رفتم و اگر در این راه شهید شدم سعادت بزرگی نصیبم شده است و من خدا را شکر می کنم که فکری به من داد تا راه حق و باطل را شناختم. ای مادر و پدرم فقط برای امام دعا کنید که خدا او را تا انقلاب مهدی نگهدارد اگر امام خمینی را نداشتم هیچ نداشتیم. مادر گرامی و عزیزم خجالت می کشم چند وصیتی که به خودم مربوط می شود را در اینجا بنویسم ولی چه کنم و به که بگویم و این وصیت من این است که مادر روزهایی که من مریض بودم و یا سهل انگاری می کردم تعدادی از نمازهای من قضا شده است و الان این را می نویسم فقط به امید اینکه شما بتوانید به خواسته هایم پاسخ دهید. مادر عزیز دقیق نمی دانم که چقدر نمازهایم قضا شده است ولی برای احتیاط 60 روز را می گویم که برایم نماز قضا بجا آورید. می دانم که شما انجام می دهید و تعداد 30 روز روزه قضا دارم که امیدوارم که به کسی بگویید تا برایم بگیرد و این را متذکر می شوم که نمازهایم را به کسی بدهید برایم بخواند که حمد و سوره هایش درست باشد و همچنین روزه هایم . از جانب من از تمام قوم و خوشان برایم حلالیت بطلبید و سلام من را به ننه فاطمه جان برسانید. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار . والسلام غلامرضا رضایی 1362/05/11
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید