حسین گنجی
شهید

حسین گنجی

نام پدر:
دانشگاه: علوم پزشکی اصفهان
مقطع: دکترا
رشته: پزشکی
تولد: یزد
تاریخ تولد: 1339/07/30
تاریخ شهادت: 1365/03/14
محل شهادت: فاو — فاو
عملیات: والفجر 8 - تکمیلی
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید گنجی در تاریخ 1339/08/01 در استان یزد دیده به جهان گشود.او دوران ابتدایی و دبیرستان را با موفقیت سپری کرد و در رشته پزشکی دانشگاه اصفهان پذیرفته شد و در تاریخ 1365/03/14 در اثر درگیری مستقیم با دشمن به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

وصیت‌نامه شهید

وصیتنامه ی شهید حسین گنجی
تاریخ: 1365/02/04

حسین گنجی دانشگاه : علوم پزشکی اصفهان مقطع تحصیلی : دکترا رشته تحصیلی : پزشکی مکان تولد : یزد (یزد) تاریخ تولد : 1339/08/01 تاریخ شهادت : 1365/03/14 مکان شهادت : فاو عملیات : والفجر 8 - تکمیلی زندگی نامه خاطرات وصیت نامه آثار نامه اسناد شهید عکس صوت و فیلم وصیتنامه ی شهید حسین گنجی تاریخ : 1365/02/04 «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی»(فجر-27تا30) این آیه خطاب به نفس انسان است که: ای نفس! تو مسافر هستی و در این سفر به خدای خودت می رسی. من احساس می کنم که یک مسافر هستم و هدف خود را شناختم و وقتی ندای پیامبرگونه امام را شنیدم لبیک گویان به سوی جبهه آمدم تا حق اسلامی و انسانی خود را ادا کنم. یک انسان مسلمان و موحد آن کسی است که اطاعت از خدا و رسول و امام کند. امام خمینی آن رهبر بزرگوار، نائب امام زمان است و بر ما واجب است که اوامر او را اطاعت کنیم و در این تجارت عظمی شرکت کنیم و جان را به غیر از خالق هستی نفروشیم که جان باید به جان آفرین برسد. ای مردم عزیز ایران! مواظب باشید که در این میدان مبارزه و امتحان شکست نخورید و از دنیا دل بکنید و حرف حسین وار زمان را گوش کنید تا زندگی اخروی جاوید نصیب شما بشود. ای پدر و مادر عزیزم! سلام گرم از جنوب، یعنی جایگاه شهدای تشنه به شما می رسانم و از ته دل برای سلامتی و موفقیت شما دعا می کنم. ای پدر و مادر عزیزم! مرا ببخشید که نسبت به شما شاید آنطور که باید حقوقتان را ادا نکردم، اما دعا می کنم که شفاعت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) و حضرت زهرا(س) نصیب شما شود. ای پدر و ماردم! در مجلس عزای من بگویید که او هدف خود را آگاهانه و با شناخت دنبال کرد و شهید شد، او عاشق الله و روح الله بود، او معشوق خود را یافته بود. ای برادران و خواهرانم! تنها وصیت من به شما این است که با هم دوست باشید و راه اسلام عزیز را که امام فرمودند ادامه دهید و عشق خود را به الله زیاد کنید. جنازه من را بعد از شهادت به زادگاهم ببرید و در آنجا خاک کنید. بچه های عزیزم! صدیقه جان و سعید و محمدرضا! شما نور چشمان من هستید. این را خوب متوجه باشید که اگرچه من در بین شما نیستم،اما روحم با شماست. صدیقه! تو درست را خوب بخوان و حجاب داشته باش و در آینده سعی کن با قرآن انس بگیری و در نمازهات برای طول عمر امام و رزمندگان دعا کن و سعید و محمد رضا! اگرچه شما کوچک هستید،ولی بعد از بزرگ شدنتان این وصیت را بخوانید که شما باید خوب درس بخوانید و راه پدرتان را دنبال کنید و هر سه نفرتان به مادرتان که یار و دوست شماست کمک کنید و او را دوست بدارید و محبت خود را نسبت به او زیاد کنید.ارزش مادرتان زیاد است، او از شهید هم بالاتر است، زیرا شهید فقط جانش را می دهد ولی او سال های طولانی در این مصیبت صبر می کند. همسرم! این که تو را در جوانی داغدار کردم به خاطر حفظ اسلام بود و حفظ اسلام بر هر مسلمانی واجب است. از تو می خواهم اگر در زندگی اشتباهاتی داشته ام، مرا ببخشی و بچه ها را طوری تربیت کنی که بدانند پدرشان در چه راهی رفته است. به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی. خدایا!تاانقلاب مهدی، حتی کنار مهدی، خمینی را نگهدار. 1365/02/04 نام نام خانوادگی نشانی پست الکترونیکی متن

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.