محمد مجید دشتی رحمت آبادی
زندگینامه شهید
شهید گران قدر مجید دشتی در اول آذر ۱۳۴۵ در روستای رحمت آباد یزد دیده به جهان می گشاید. دوره دبستان و راهنمایی را در همان منطقه و در مدرسه زمردی به پایان می رساند علی رغم علاقه اش به علوم دینی، در دبیرستان کیخسروی و در رشته علوم تجربی به تحصیل ادامه می دهد. در سال آخر دبیرستان، پدرش را از دست می دهد و با این که از نظر روحی ضربه دیده، دیپلمش را می گیرد. شهید مجید دشتی بلافاصله پس از اخذ دیپلم، راهی جبهه های نبرد می شود و آن قدر اخلاص دارد که هیچ کس از این امر مطلع نمی گردد حتی خانواده اش، چون به آن ها می گوید که به اردوی رامسر می روم. پس از حضور در جبهه، در گروه چهارده معصوم، آموزش غواصی می بیند. گروه چهارده معصوم سخت ترین مأموریت ها را در شب حمله بر عهده دارد. او در مدتی که در جبهه به سر می برد در کنکور سراسری شرکت می کند و در دانشگاه آزاد هم امتحان می دهد که در رشته ادبیات این دانشگاه پذیرفته می شود به یزد آمده در کلاس های دانشگاه شرکت می کند ولی فقط 2 هفته دوام می آورد و مجدد به جبهه ها باز می گردد. از خصوصیات اخلاقی شهید دشتی چنین نقل کرده اند: شهید مجید دشتی، وارسته ای آرام و متواضع بود. با همه افراد مخصوصا کوچک ترها، برخوردی بسیار خوب و دوستانه داشت. به نماز جمعه و جماعت اهمیت بسیار می داد و با این که محل زندگی اش ۱۰کیلومتر با محل نماز جمعه فاصله داشت، هر جمعه در مراسم نماز شرکت می کرد. یکی از دوستانش نقل می کند: وی در جبهه برای خود قبری آماده کرده بود که در آن می خوابید و زیارت عاشورا را می خواند. وی علاقه فراوانی به زیارت عاشورا داشت. در خاطراتش می گوید: آرزو داشتم زیارت عاشورا را حفظ کنم که حفظ کردم. او به مادرش سفارش می کند تا بعد از شهادتش، حداقل هفته ای سه بار سوره واقعه، یس و زیارت عاشورا را برایش بخواند. شهید دشتی عاقبت در تاریخ 1365/10/19 طی عملیات کربلای ۵ و در منطقه شلمچه در حالی که در گردان ثارالله و گروه چهارده معصوم خط شکن بود به فیض عظمای شهادت نائل می آید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید محمدمجید دشتی رحمت آبادی
وصیت نامه شهید محمدمجید دشتی رحمت آبادی «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ. وَاَسْئَلُکَ اَنْ تَجْعَلَ وَفاتى قَتْلاً فى سَبیلِکَ مَعَ وَجه شُهَدائِک وَ مَعَ خلصائک بَید خَلقِک» به نام آن که نامش درمان دل های خسته است و ذکرش شفای دل های شکسته و معرفتش معراج عارفان و قدرتش موجب استواری مجاهدان است. سپاس او را که مصیبت را تعالی انسان قرار داد. خداوندا، بندگانی بودیم غافل با کوله بار سنگین تعلق ها؛ بار سنگینی بود اما دست تهی. راه روشن بود اما قلب تاریک. صراط مستقیم بود ولی حضرت جهان به تسبیح تو در خروش بود و ما در سکوت خویش زنجیر ضلالت را به دست خویش بر پای هدایت بسته بودیم و دل های خود را به رنگهای دنیا نمودیم. مصداق کلام مولا علی علیه السلام بودیم که فرمود: ای گرفتاران، از خواهش نفس باز ایستید که دنیا را نمی ترساند مگر صدای دندان مصیبت ها و اندوهشان. در پندار خویش بودیم تا این که از لابه لای امواج رحمت القلوب، به ناگاه برقی جهید و تا اعماق جان دوید در جان و روحی دیگر دمید. جای درنگ نبود؛ دست و رو ناشسته، برخاستیم و در پی خیل روندگان راهت دویدیم. در حالی که دستمان به تضرع بلند بود، پنداشتیم که خالصین؛ اما سگ نفس هم چنان در پی ما روان بود. طلب وصال داشتیم؛ اما مخاطب کلام خداوند بودیم. پس بار دیگر، فریاد کردیم: پروردگارا! سربازی هستیم از سربازان اسلام و هوای نصرت حسین در سر داریم پس به فضل خودت، قبول مان کن و یاریمان ده. اما بعد: خدایا، شهادت می دهم جز ذات مقدست هیچ چیز دیگری شایسته ستایش نیست و تنها تو را می پرستم و از تو کمک می خواهم و به وحدانیت تو شهادت می دهم. شهادت می دهم که مرگ و قیامت حق است و ما را می طلبد. شهادت می دهم که محمد صل الله رسول و فرستاده توست و علی و ۱۱فرزندش امامان معصوم ما هستند و شهادت می دهم که تمام کننده آخر زمان، مهدی موعود (عج) است. مادر عزیزم و ثمره و شیره جانم سلام. مادر جان قرار است تا لحظاتی دیگر به عملیات برویم، عملیاتی بزرگ که با یاری خدا به فتح کربلا می انجامد. فرصت چندانی نیست، مادر جان می دانم هرگز جز اسباب زحمت برایت نبودم و امید داشتی که عصای دستت باشم اما مادرم اسلام واجب تر است. محبت و عشق حسین علیه السلام بالاتر از محبت مادر است! مادرم، از شما عذرخواهی می کنم و امیدوارم مرا ببخشایی و از من راضی باشی. برادرها و خواهرم، می دانم برای شما برادر خوبی نبوده ام، معذرت می خواهم. هر چه شما کردید مادرمان را دلجویی کنید و دعوت به صبر کنید و مرا ببخشایید. مادرم! شما را دعوت به صبر و تقوای خداوند می کنم. ان شاء الله اجر خودت را از فاطمه زهرا سلام الله دریافت کنی. اقوام و دوستان عزیزم، شما هم مرا حلال کنید و ببخشایید. از همه می خواهم برای آمرزش گناهان و خطاهایم دعا کنند و در نمازها و دعاهایتان مرا فراموش نکنید. و همه شما را دعوت به صبر و تقوای خداوند می کنم. امیدوارم که همگی تا پای جان در راه اسلام مجاهدت کنید. از همه مردم عاجزانه می خواهم اگر حقی برگردنم دارند، مرا حلال کنند و ببخشایند. اگر احیانا کسانی طلبی از من دارند برای وصولش به خانواده ام مراجعه کنند. خداوندا، با توهم عاجزانه به جهاد راهی ام که گناهانم را ببخشایی؛ گناهانی که آگاهانه و ناآگاهانه ولی جاهلانه انجام داده ام ببخشا و بیامرز. خدایا، نصرت و فتح خودت را نصیب ما گردان و امداد غیبی ات را در عملیات ها به یاریمان بفرست. خدایا شهدای ما را غریق رحمت ساز و ما را در زمره شهدا قرار ده. خدایا، پرچم سرافراز و پیروز اسلام را بر سرتا سر دنیا به اهتزار در آور. خدایا، به ملت ما صبر و نعمت و شکر نعمت عطا فرما و آن ها را مایه افتخار جهان قرار ده. خدایا، امام ما را در پناه خودت مصون و محفوظ بدار. پروردگارا، به مادران شهدا و مفقودین و اسرا و جانبازان صبر و اجر عطا فرما. خداوندا، در ظهور مهدی (عج) تعجیل فرما و مملکت ما را به برکت وجودش پیروز فرما که اوست فرمانده اصلی و چشمان ما را به نور جمالش منور گردان، الهی آمین. والسلام علیکم. تنها وصیتی که خیلی روی آن تاکید دارم این که به خاطر من مراسم عروسی برادرم را عقب نیندازید. خدا شاهد است که اصلا راضی نیستم مراسم عقب بیفتد و تنها اجازه می دهم تا مراسم چهلم صبر کنید و عروسی بعد از آن حتما باید صورت گیرد و در صورتی از شما راضی هستم که این کار انجام گیرد که باعث شادی روحم خواهد شد. از آشنا و غیر آشنا حلالیت کامل بطلبید. از مادرم می خواهم تا زمانی که زنده است، در عرض هفته حداقل 3 بار سوره واقعه و 3 بار زیارت عاشورا و 3 بار سوره یس برایم بخواند.
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید