ناصر دادرس
شهید

ناصر دادرس

نام پدر: محمدعلی
دانشگاه: علم و صنعت تهران
مقطع: کارشناسی
رشته: صنایع - ماشین افزار
تولد: یزد
تاریخ تولد: 1339/05/29
تاریخ شهادت: 1360/08/02
محل شهادت: آبادان — آبادان
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

در 30 مرداد ماه 1339 ناصر دادرس چشم به جهان گشود. در پنج سالگی جهت آموزش قرآن و آشنایی با کلام خدا به مکتب فرستاده شد و در زمان کوتاهی قرائت قرآن را به طور کامل فرا گرفت. ناصر تحصیلات ابتدایی را در دبستان و مدرسه راهنمایی ادب به پایان آورد و دوران متوسطه را با تحصیل در هنرستان صنعتی یزد در رشته مکانیک به اتمام رسانید. در این دوران ناصر نیمی از روز را به تحصیل و نیم دیگر را به کار کردن می گذارند. ناصر در همان دوران تحصیل در هنرستان علاوه بر تحصیل و کار فعالیت هایی بر علیه دستگاه خودکامه ستمشاهی انجام می داد. اغلب نوارها و اعلامیه های امام را تکثیر و توزیع می کرد. محرم سال 56 یادآور دکلمه ها و سخنرانی های پرشور ناصر در مجالس و مجامع بود. سعی او در آن زمان این بود که مردم را هر چه بیشتر آگاه نماید. در همان ایام ناصر به همراهی چند تن از دوستانش موفق به خرید یک دستگاه تکثیر گردید و هر روز آن را جایی قرار می داد و اعلامیه های امام را پخش می کرد. در حادثه زلزله طبس و کرمان و سیل ایرانشهر به یاری هموطنان خود شتافت . درسال 57 به دانشگاه راه یافت و در همان اوج انقلاب در دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی دانشگاه همگام با دانشجویان پیرو خط امام به پرداخت. او یکی از عواملی بود که حماسه عظیم دهم فروردین یزد را به وجود آورد. ناصر با پخش اعلامیه های امام مناطق جنوبی کشور را تحت پوشش درآورده بود و گاهی برای تقدیم گزارش ها به ایرانشهر که تبعیدگاه آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی بود، می رفت. وی علاوه بر این ها فعالیت های نظامی هم داشت و در زمان شاه با کمک چند از دوستانش مراکز حساسی را منفجر کردند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی دانشگاه علم وصنعت به فعالیت های اسلامی و سیاسی ادامه داد و در واحد کتاب فعالیت های گسترده ای شروع نمود. پس از تشکیل حزب جمهوری اسلامی به عنوان اولین سرپرست و خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی یزد استان یزد برگزیده شد. درسال 1359 در جریان انقلاب فرهنگی به عضویت کمیته مرکزی انقلاب اسلامی درآمد و به تدریس تاریخ صد ساله اخیر پرداخت و با خلوص نیت و ارادت به ساحت مقدس امام امت مسولیت های گوناگونی را عهده دار شد و در دستگری خائنین، کودتاگران و سرمایه داران وابسته در تهران و یزد تلاش نمود. در تابستان همان سال به سمت مسول کارگزینی کمیته مرکزی انقلاب اسلامی انتخاب و موفق شد با تلاش شبانه روزی واحد مذکور را شکل داده عناصر غیر صالح را مورد تصفیه قرار دهد. او به راستی شیر روز و زاهد شب بود. به طوری که نمازهای ناصر زبانزد دوستانش بود. وی وجود خود را برای خدمت به سلام وقف کرده بود و دیگران را هم به این خدمت مخلصانه ترغیب و تشویق می کرد. شهادت در راه خدا را آرزو می کرد و همیشه می گفت اگرشهادت نصیب من شود امیدوارم فقط برای خدا باشد. جنگ تحمیلی عراق هم آزمایش دیگری برای سنجش ایمان او از طرف خدا بود. ناصر به همراه گروهی از پاسدران کمیته مستقر در ایستگاه 7 آبادان را بر عهده گرفت. وی پس از 5 ماه مبارزه به دستور کمیته مرکز در مرداد سال 60 به تهران بازگشت و به عنوان مسئول کار گزینی کمیته به کار خود ادامه داد. در طول جنگ بارها جهت هماهنگی بین کمیته تهران و پاسداران مستقر آبادان به جبهه رفت. سرانجام در روز 28 مهر سال 60 برای آخرین بار راهی سفر شهادت به مقصد آبادان شد. پس از روز مبارزه غروب و روز جمعه دوم آبان ماه سال 60 در رسید. در صحنه مرگبار جنگ، خون بمانند جویباری به راه افتاده بود و در لوله های تمام اسلحه ها آتش مهیب تنوره می کشید. ناصر برای کشتن و کشته شدن بی قراری می کرد. چهره خصم را می دید فریاد می کشید و بی درنگ آتشی از لوله اسلحه اش بر افروخته می شد و با چهره ای و یا برتافته از شادی با لحنی گرفه از لذت و لبخندی سیراب از ستایش معبود کلام یا مهدی ادرکنی از لبانش قطع نمی گشت. سپاه خصم در برابرش به مانند شاخه های گندم های رسیده به روی هم می خوابید و در سیمای به خون نشسته ناصر گوئی تمام شگفتی های تاریخ جمع شده بود آنگاه پر کشید خمپاره دشمن صدامی و مزدور دست راست او را قطع نمود و خاطره سردار در کربلای ایران عاشقانه به سوی معبود پرکشید و پس از چند روز پیکر خونبارش بر دست های پرتوان حزب الله در یزد به سوی خلد برین به حرکت درآمد و در آنجا به خاک سپرده شد تا سند دلکش ترین به گل نشست ها باشد.

وصیت‌نامه شهید

فرازی از وصیت نامه شهید ناصر دادرس

فرازی از وصیت نامه شهید ناصر دادرس از یاد خدا غافل نشوید. همیشه دعا کنید که خداوند همه ماها را یک دفعه به خودمان وا نگذارد و باز از شما می خواهم که همیشه به یاد امام و رزمندگان باشید و در نمازهایتان آن ها را دعای بسیار کنید که دعای بعد از نماز زود مستجاب می شود مخصوصا دعای شما که ادامه دهنده راه امام سر جدای کربلا هستید. حال از شما می خواهم که از طرف من از تمام اقوام و دوستان دور و نزدیک حلال بود بطلبید و بگوئید به خاطر خدا بوده که این راه را انتخاب کرده و بر فراز و نشیب این راه تکیه داده و شیطان را از خود رانده است و از شما می خواهم که تکانی به خود دهید و از خواب غفلت بیدار شوید و آن قدر سخت گیری نکنید و از آمدن فرزندانتان به جبهه جلوگیری نکنید که فردای روز در روز محشر باید جواب گوی خون شهیدان باشید و آمدن این نیروها از روی مکر و حیله نباشد یا برای خودنمائی نباشد و من حال که به جبهه می روم و پای در چکمه می کنم و سینه دشمن را نشانه می روم نه به خاطر کینه، بلکه برای احیای دینم و صدور انقلابم است و از خدای یزرگ می خواهم که مرا یاری کند تا در راه او گام بردارم و تمام وجودم در راه او باشد. در این راه که می روم و هر ضربه ای که به بدنم وارد می آید به یاد خدا تحمل می کنم و از او می خواهم که قدرت صبر و طاقت به من عنایت کند و اگر در این راه به هدفم که رسیدن به لقاءالله است رسیدم هیچ گریه نکنید که این گریه شما دشمن را شاد می کند. اصلا مادرجان و پدرجان و برادران و خواهر همچون زینبم من که لیاقت گریه شماها را ندارم شما باید برای بهشتی ها و رجائی ها و باهنرها و چمران ها و بیش از هفتاد و دو یارانشان گریه کنید که سودی داشته باشد. من که در این دنیا جز گناه کاری نکرده ام و امیدوارم شما در نمازهایتان مرا دعا کنید که خداوند این بنده گناهکار را ببخشد و حال چند کلمه وصیت شخصی دارم که معروض می دارم: 1. اول این که هر بنده مسلمان بعد از ایمان آوردن مرتکب اشتباه می شود که این اشتباهات را اگر توبه کند خداوند او را می بخشد. اولین وصیتم این است که 2 سال نماز و 2 سال روزه قضا برایم بگیرید که خیلی نیازمندش هستم و چهار هزار تومان پول نقد برای رفع مضالم در راه خدا انفاق کنید و به فقیر و فقرا بدهید آن ها که واقعا نیازمندند. کسی هم طلب ندارد و طلب از کسی هم ندارم و اگر طلب دارم او را حلال می کنم و از همه مردم و آشنایان حلال بود می طلبم. .......

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.