مرتضی اردانی
زندگینامه شهید
بسم رب الشهداء و الصدیقین ستوان یکم شهید مرتضی اردانی در سال 1338 در روستایی کوچک و دور افتاده به نام اردان در منطقه پشتکوه استان یزد در خانواده ای با کشاورزی مختصر و درآمدی ناچیز دیده به جهان گشود. دوره دبستان را در همین روستا طی نمود و از همان دوران کودکی از هوش و استعداد فوق العاده ای برخودار بود و پدر کشاورزش که خواهان ادامه تحصیل فرزندش بود با همان حداقل درآمدی که داشت او را جهت ادامه تحصیل به یزد فرستاد و او در کنار دیگر دوستان روستایش که در یزد مشغول تحصیل بودند با سخت ترین شرایط به تحصیل پرداخت هوش و استعداد سرشارش زبانزد همکلاسی ها و معلمین اش بود و اوقات فراغت از مدرسه را در کتابخانه ها به مطالعه کتب مختلف مذهبی می پرداخت چون علاقه زیادی به دروس ریاضی داشت در رشته ریاضی ثبت نام نمود و در سال 1355 با معدل عالی دیپلم ریاضی را گرفت و جهت ادامه رشته در امتحان گزینش دانشجو شرکت کرد و در رشته ریاضی دانشگاه اصفهان قبول شد و با یکی دیگر از دوستان روستائیش که او هم در دانشگاه اصفهان پذیرفته شده بود، با هم در یکی از محله های فقیرنشین اصفهان اتاقی را از پیرمردی اجاره کردند و با همان وضع نابسامان اقتصادی به تحصیل ادامه داد. در کنار دیگر دانشجویان مسلمان به مناسبت روز دانشجو و وقایع دیگر دانشگاه در اعتصابات و تظاهرات حضور فعال داشت با اوج گرفتن انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام کبیر، خمینی بت شکن همدوش دیگر برادران رزمنده اش به مقابله با رژیم خونخوار پهلوی پرداخت و با حضور در صحنه، خاری در چشم دشمنان انقلاب بود بالاخره پس از ده سال دوری از پدر و مادر و سختی و مشقت که با آن دست به گریبان بود لیسانس ریاضی را در سال 1359 گرفت و چون در امتحانات دانشگاهی با نمره خیلی خوب قبول شده بود جهت ادامه تحصیل در رشته پتروشیمی دانشگاه ژاپن پذیرفته شد ولی به علت دیر رسیدن تلگراف موفق به ثبت نام نگردید در عوض تحصیل را در رشته ای دیگر ادامه داد تحصیل در راه جهاد و مقابله با کافرین را انتخاب نمود و چه مردانه در این راه قدم برداشت پایان تحصیلاتش مصادف بود با شروع جنگ تحمیلی عراق به ایران در همان روزهای اول جنگ جهت خدمت سربازی ثبت نام نمود و چون دو ماه برای او نوبت اعزام به خدمت زده بودند بسیار ناراحت بود تا اینکه سوم دیماه 1359 جهت آموزش نظامی وارد پادگان افسریه تهران شد . مدت دو ماه آموزش دید و برای تکمیل دوره مقدماتی به اصفهان منتقل گردید و رشته اصلی آموزش او دیده بانی بود که تا اوایل خرداد ماه 1360 این دوره را در اصفهان بپایان رسانید و بلافاصله عازم جبهه نبرد حق علیه باطل که آرزوی قلبی و دیرینه اش بود شتافت. نخست وارد جبهه آبادان شد که سرگذشت خود را در جبهه به صورت دفترچه خاطراتی جالب به رشته تحریر در آورده که هر سطر آن نشان دهنده علاقه وافر به به جنگ علیه کافران و متجاوزان بعثی است و همچنین گویای خدمت ارزنده و قلبش به انقلاب و ملت ایران می باشد در این جبهه به علت خدمات شایانی که انجام داده چندین برگ افتخار دریافت نموده در حمله 5 مهرماه 1360 و شکست حصر آبادان شرکت داشته و در خط مقدم انجام وظیفه نموده است که بنا به نوشته خودش 14 کیلومتر در پیشروری سرزمین های اشغالی آبادان و گرفتن بیش از 1500 نفر اسیر و کشته و زخمی کردن بیش از 800 نفر از بعثیان فعالیت فوق العاده از خود نشان داده و به همین مناسبت نیز برگ افتخاری دریافت داشته است.چنانکه از نوشته هایش بر می آید شب ها را به تنهایی در سنگر بسر می برده و در چند جا این مطلب را در حال تنهایی نیمه شب در حال نیایش با پروردگار خود به روی کاغذ آورده است . خدایا از عمرم بکاه و به عمر امام بیفزا خدایا این انقلاب اسلامی ما را که امید مستضعفان دنیاست به انقلاب جهانی حضرت مهدی متصل فرما. از منافقین، این ستون پنجم آمریکائی به شدت نفرت داشت این جمله در خاطراتش به چشم می خورد من هم به عنوان یک سرباز اسلام در این نیمه شب در حالی که تنها در سنگرم نشسته ام و جهان سرتاسر تاریک است و گاهی با آتش گلوله ای روشن میشود و خدا را با چشم حقیقی می بینم نفرت و انزجار خود را از منافقین پلید اعلام می کنم. خیلی کم از مرخصی استحقاقیش استفاده می کرد و بیشتر اوقات در محل دیده بانی اش در جبهه بود در دیماه که از جبهه به مرخصی آمده بود برایم می گفت به من پیشنهاد شده مدتی جهت استراحت به پادگان بر گردم و به آموزش بپردازم ولی قبول نکردم و گفتم تازه کار یاد گرفته ام و در رشته ام که دیده بانی است استاد شده ام و حالا است که می توانم به کشورم خدمت کنم چرا به پادگان برگردم هدف من در این جبهه هاست اینجاست که می توانم به کشورم خدمت کنم دشمن دیرینه ملتم و انقلابمان یعنی آمریکا و شوروی مستقیما در مقابلم قرار دارند باید تا جان در بدن دارم با او مبارزه نمایم نه تا جنگ باشد من هم در جبهه باقی می مانم مگر اینکه شهید شوم و باید سنگرم را دیگر برادرانم پر کنند پس از پیروزی در جبهه آبادان به تقاضای خودش به جبهه شوش و دزفول منتقل شد چون نیاز بیشتری احساس می کرد و در این جبهه مشغول فعالیت بود تا عاقبت به آرزوی قلبیش رسید و شربت گوارای شهادت در حمله فتح بزرگ تاریخ دوم فروردین ماه شصت و یک نوشید و به لقاء محبوبش شتافت .
وصیتنامه شهید
وصیت نامه ی شهید مرتضی اردانی
وصیت نامه ی شهید مرتضی اردانی من مرتضی اردانی فرزند علی متولد 1338،به شماره شناسنامه 538 شهادت می دهم که خدا یکی است «قل هوالله احد» و محمد فرستاده او و خاتم النبیین است. معتقدم که ولایت فقیه ضامن پیروزی ما و مملکت ما و اسلام است، زیرا رهنمودهای رهبری یکی از رموز پیروزی است. بالاخره در آستانه حلول سال جدید که بیش از 18 ماه از جنگ تحمیلی می گذرد، رایحه دل انگیز پیروزی مشام امت انقلابی و به خصوص رزمندگان جبهه حق علیه باطل را نوازش می دهد و در این مدت این ملت آنچه را داشتند در طبق اخلاص گذاشتند و پیشکش رزمندگان جبهه حق کردند.آن یکی جانش را و دیگری فرزندنش را و آن بانوی خانه دار که دست خویش را از این فیض عظیم کوتاه می بیند،گوشواره اش را تقدیم می کند و در این میان من هم وظیفه خویش دانستم که با جان و دل به چنین خلقی کمک کنم. زیرا در این راه چه کشته شوم و چه بکشم، در هر صورت پیروز هستم و بالاخره ما برندگان چنگ هستیم و هیچ تردیدی در آن نیست پس بگذار راهی را انتخاب کرده باشم که در آن خط، یاری بی چون و چرای پروردگار بدرقه راه ماست و در این خط که حضور یکپارچه مردم در صحنه به چشم می خورد، من هم از این مردم جدا نمانده باشم. و اما سخنی با پدرم...پدرجان! به خاطر مرگ من هیچ ناراحت نشو، زیرا من متعلق به شما نبودم. من را خدا به شما بخشید و خدا من را از شما گرفت و برای زحمتی که شما در بزرگ کردن من کشیدید پیش خدا اجری بس عظیم دارید. اگر که خداوند رحمان مرا در زمره کسانی قرار دهد که لیاقت آن را داشتندکه به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین(ع)، سید شهیدان پاسخ دهند، در این صورت من شفیعی در روز قیامت برای شما خواهم بود. پس دعا کنید که خدا از گناهان ما درگذرد و مورد عفو خود قرار دهد و در زمره شهیدان گلگون کفن خویش محسوب نماید. و تو ای مادرم! شب اول شهادتم را برابر شب خواستگاری رفتن، و شب سوم را برابر عقدکنان و شب هفتم را برابر شب عروسی بدان، زیرا کشته شدن در این راه اجری بس بزرگ دارد و تو فقط افتخار کن که خدایا چقدر مرا بر بلندی رساندی که فرزندم شهید در راه تو شد. بالاخره پیامم به برادران و خواهرانم – که ان شاءالله در خط امام باشند- این است که همیشه خدا را به یاد داشته باشند و از او غافل نمانند و پیامم به دوستان و فامیل هایم این است که دست از تبعیت امام و دنباله روی او برندارند، زیرا او تنها کسی است که می تواند این کشتی طوفان زده را به ساحل نجات ببرد، زیرا او حسین زمان ماست، او را یاری کنید. در پایان از خدا می خواهم که از گناهان من درگذرد و مرا مورد عفو و کرم خود قرار دهد. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته، مع الفاتحه
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید