صفر رحمتی
شهید

صفر رحمتی

نام پدر: احداله
دانشگاه: دانشگاه گیلان
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی مکانیک-الکترونیک
تولد: خنداب - روستای آقداش
تاریخ تولد: 1344/05/20
تاریخ شهادت: 1365/03/06
محل شهادت: جزیره مجنون — جزیره مجنون
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید صفر رحمتی در 20 مرداد سال ۱۳۴۴ در روستای اقداش شهرستان اراک چشم به جهان گشود. از اوان جوانی بارقه های خداجویی و حق مطیعی در سکناتش دیده می شد. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته مهندسی مکانیک-الکترونیک در دانشگاه گیلان بود. فرمانده پایگاه نیز بود. زبان عرب، انگلیسی و آلمانی را آموخت. در زمینه طلبگی، شاعری، سخنرانی، مربیگری فعالیت داشت. او قبل از به خون غلتیدنش به شهادت نائل آمد و علامت آن نماز شبش، استجابت دعایش، ورع و زهدش، کلمات نورش، چهره برافروخته و پیشگویی قتل فی سبیل اللهش بود. او 6 خرداد 1365 با سمت مسئول آموزش عقیدتی و آرپی جی زن در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر شهید شد. پیکر او را در بهشت‌زهرای تهران به خاک سپرده شده است.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه اول شهید صفر روحی
تاریخ: 1365/02/08

وصیت نامه دوم شهید صفر روحی
تاریخ: 1365/08/11

وصیت نامه دوم شهید صفر روحی تاریخ : 1365/08/11 بسم الله الرحمن الرحیم با سلام بر ولیعصر و نائب بر حقش امام خمینی (روحی فدا) دست از طبیب ندارم تا کام من برآید یا جان رسد به جانان یا جان ز تن بر آید محبوب عزیزم، خدای مهربانم، یا رفیق یا شفیق یا حبلى الوثیق، دستم به دامانت جانم به قربانت، فدایت شوم، خواستم از سر درد چند کلامی اول با خودت سخن بگویم، خواستم محبت و علاقه ام را ابراز کنم، الله من مرا ببخش. خدایا در این لحظات آخر تا وصال روزی بیش باقی نیست مرا ببخش، محبویم خیلی روسیاهم، خیلی گناه کرده ام اگر مرا نبخشی پس چه کسی ببخشد. اگر تو مرا در خانه ات راه ندهی چه کسی راه می دهد. خدایا به کرمت قبولم کن و به فضلت مرا به درگهت بخوان، خدایا لیاقت شهادت را به هیچ وجه در خودم نمی بینم، مگر می شود ظلمت و نور مگر می شود عشق و بغض با هم بسازند. خدایا اگر تا به حال روی به آستانت نیاورده ام حالا می آورم به من رحم کن چند کلامی با امت امام مردم عزیر و قهرمان و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت. موقع امتحان فرا رسیده است عمری سینه زدید خدایا ما را به کربلا برسان عمری برای حسین (ع) اشک ریختید و ضجه و ناله زدید حال وقت آن است که در عمل رسم جانبازی را نشان دهید. مردم والله خمینی (روحی فدا) حسین زمانه است و الله این عزیز دل ها سرباز وفادار مهدی است و الله خمینی (روحی فد ا) برترین نائب امام زمان (عج) است قدر او را بدانید، اهل کوفه نباشید که حسینشان را تنها گذاشتند. پروانه وار دور این پیر میدان دار عشق بگردید اوامرش را که منطبق بر احکام الهی است مطاع باشید، من از شما امت شریف خجالت می کشم که وصیت می کنم چرا شما بزرگوار تر از آنی هستید که به فهم من حقیر آید. در حق امام و شهدا و رزمندگان دعا کنید و جنگ را مسئله اصلی دانسته و جهاد را باعث عزت مسلمین و تسلیم را باید ذلت بدانید و تا آخرین قدم بمانید که فتح کربلا و قدس نزدیک است ان شاء الله خدمت پدر و مادرم شما عزیزان که رنج بزرگ کردن مرا کشیده اید نکند فکر کنید که مرا از دست داده اید نه بلکه مرا زنده خواهید یافت در نزد حق تعالى. مادر مهربانم مرا حلال کن که به تو خوبی نکردم پدر خوبم تو هم بی حرمتی های مرا که از روی جهالت و غرور بود حلال کن از شما عزیزان می خواهم که برای آمرزش گناهان من دعا کنید. ضمنا اگر جنازه ای از من باقی ماند با صبر و استقامت زینب گونه مرا به خاک بسپارید و تجملات را فراموش کنید و در ضمن دل دشمن را با بیتابی خود در انظار شاد نکنید که شهیدان برای ضربه زدن به دشمن خدا شهید می شوند و این کار خمینی را دشمن شاد می کند. از برادرهای خوبم علی آقا و آقا بهزاد و مجید حلالیت می طلبم و می خواهم برای آمرزشم دعا کنند. از همه فامیل حلالیت می طلبم و خواستار پاسداری از خون شهیدان هستم. از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است. قربانت بروم یا اباعبدالله، یا ثارالله وابن ثاره حسین جان چه رنج هایی که در راه احقاق حق نکشیدی، حسین جان قربان سر بریده ات بروم چرا به دست ما راه کربلایت وا نمی شود، حسین جان ما را یاری کن و دست این پاکان بسیجی را به حرمت برسان، حسین عزیز ای که جان ها همه دیوانه توست، دوست ندارم نام شهید بر من باشد ولی پیش تو نباشم. مولای مهربانم اگر گناه کارم ولی بنده توام، عمری در خانه ات سینه زده ام مرا ببخش و به نزد خود بخوان. مولا به جان مادرت زهرا (س) رزمندگان را یاری کن و از خدا بخواه که راه کربلایت را باز کند. حسین جان قربان تو و مصائب تو قربان کربلای تو جانم فدای زینب و اکبر و اصغر و عباس تو حسین ما را قبول کند. امام زمان (عج) عمری تو را فریاد زدیم و روی ماهت را ندیدیم مولای من ظهور کن و این جهان خسته را که از دست ظلم ظالمین به تنگ آمده و شیعیان وفادارت را نجات بده. دوست دارم وقت شهادت سرم بر دامن تو مولا باشد تا مطمئن شوم سربازیم را قبول کرده ای. خمینی عزیز، عزیز دلم، قربانت برم، مولای خوبم، من قدر تو را خوب ندانستم، از اوامرت خوب تبعیت نکردم همیشه نزد خودم فکر می کنم که خدایا نکند من عاق امام شوم. ای عزیز دل زهرا ای پاره تن رسول خدا خوب می دانم که دشمن تو کافر است و دوستدار تو دوستدار اهل بیت، از وجود مبارک و مقدست طلب عفو و شفاعت دارم. تو را به جان زهرا (س) دعا کن خدا ما را قبول کند و ما نیز هر چند لایق نیستیم به عنوان سربازت از خداوند طول عمر و صحت و سلامت وجود شریف را خواهانیم. خدایا به گلوی بریده ابی عبدالله عمر امام را طولانی بگردان. دیگر سخنی ندارم به جز این که از چند نفر از برادرانم که در ساختن بنده سهم داشته اند قدردانی کنم و از خانواده ام می خواهم همه آن ها را مثل خود من دوست داشته باشند. از برادر على فرحزادی، عباس ترکمان، حسن بختو، سعید عبدالوند، محمود موسوی بسیار قدردانی می کنم و از همه آن ها طلب دعا دارم و حلالیت. از پدر و مادرم، مخصوصا مادرم که رنج فراوانی برایم کشیده می خواهم برایم دعا کند. طلب مغفرت صبر و استقامت پیشه کند که ان شاء الله در نزد فاطمه (س) روسفید است. از برادرم ترکمان می خواهم که از این وصیت نامه و وصیتی که در رشت لابلای کتاب های خودم دارم، وصیتی جامع تهیه کند و برای مردم بخواند.. والسلام ، 1365/8/11 ، 21 شعبان 1406 ، عبد حقیر صفر رحمی؛ سد دز ، ساعت 3/5 نیمه شب

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.