محمدرضا کبیری
شهید

محمدرضا کبیری

نام پدر: علی اکبر
دانشگاه: صنعتی اصفهان
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی شیمی
تولد: قزوین
تاریخ تولد: 1346/01/12
تاریخ شهادت: 1365/10/04
محل شهادت: ام الرصاص — ام الرصاص
عملیات: کربلای 4
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

محمدرضا در سال ۱۳۴۶ در قزوین به دنیا آمد. هفت برادر و سه خواهر تحت تعالیم مذهبی و سجایای اخلاقی پدر و مادر آماده پذیرش مسئولیت در جامعه می شدند. پدر خانواده طبق عادت هر روزه هنگام اذان صبح از خواب برمی خواست و پس از به جای آوردن نماز با صدای بلند قرآن تلاوت می کرد. شب ها نیز جلسات قرآن مسجد و هیأت های مذهبی محل، مکمل زیربنای عقیدتی خانواده بود. در کنار استحکام مبانی فکری خانواده، برخوردهای مسئولانه و نوع دوستی و مسئولیت پذیری پدر و مادر موجب شده بود تا کانون خانواده ملجأ محرومان و نیازمندان باشد به گونه ای که حقوق اندک پدر علاوه بر تأمین ضروریات اولیه خانواده، تأمین کننده بخشی از هزینه های تعدادی از بستگان نیازمند نیز بود. این مجموعه سبب شد که محمدرضا از همان دوران کودکی روابط صمیمانه ای با آشنایان داشته و در حد توان خود به کمک آنان بشتابد. وی دوران دبستان را در ایام حکومت ستمشاهی سپری کرد و از ابتدای ورود به مرحله نوجوانی و پا گذاشتن به مدرسه راهنمایی، نظاره گر خیزش امت اسلامی علیه حکومت ظلم و ستم بود. در این هنگام که که حدود یازده سال بیشتر نداشت به همراه اعضاء بزرگتر خانواده در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می کرد و عشق به اسلام و امام و میهن اسلامی روح نوشکفته اش را فرا می گرفت. با پیروزی انقلاب، برادران بزرگترش در بسیج و جهادسازندگی شروع به خدمت در مناطق محروم کشور کردند. پس از شروع شرارت های ضدانقلاب در کردستان و آغاز جنگ تحمیلی، سه برادر بزرگترش که به طور هم زمان در جبهه های دفاع مقدس شرکت داشتند حدیث ایثار دلاور مردان جبهه حق را برای خانواده بازگو می کردند لذا آهنگ عشق به ایثار در راه محبوب، ضربان دائمی قلب محمدرضا شده بود. محمدرضا در سن ۱۳ سالگی در سال ۱۳۵۹ عزم رفتن به جبهه کرد ولی از آن جا که سنش کم و جثه اش کوچک بود، مسئولین بسیج از اعزام وی خودداری کردند اما از آن جا که سراپا شوق وصال بود به تهران عزیمت کرد و به پادگان امام حسن (ع) مراجعه کرد و مجددا برای تکمیل مدارک به قزوین بازگشت. وی از آن جا که بیم آن داشت که خانواده از اعزامش جلوگیری کنند، با مراجعه به مدرسه، فتوکپی شناسنامه و عکس و دیگر مدارک لازم را از آن جا گرفت و مدارک خود را تکمیل کرد و اولین مأموریت جنگی خود را در حالی که هنوز دوران نوجوانی را سپری نکرده بود، در کردستان و در مقابله با ضدانقلاب گذرانید و این در حالی بود که از نظر جسمی به سرعت رشد می کرد. مأموریت های بعدی محمدرضا عموما در جبهه های جنوب انجام شد و در اکثر مأموریت ها با ۵ برادر دیگرش همراه بود. وی در سال ۱۳۶۴ در رشته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی اصفهان پذیرفته شد ولی بیشتر اوقات تحصیل خود را در جبهه های جنوب گذرانید. او از کودکی علاقه زیادی به قرائت قرآن داشت. از پانزده سالگی نماز شب می خواند. هنگام نماز شب آن چنان ناله می کرد و العفو می گفت که همه را از خود بی خود می کرد. در عملیات کربلای ۴ در تاریخ 1365/10/05 برای آخرین بار در لباس غواصی با برادرانش محمود و ابوالقاسم خداحافظی کرد و به همراه دیگر خط شکنان غواص گردان حضرت رسول (ص) برای گشودن معبر و شکستن خط دشمن وارد اروند شد. ابتدا از ناحیه کتف مورد هدف گلوله قرار گرفت اما با همان حال ادامه داد تا از موانع خورشیدی که به ارتفاع دو متر ساخته شده بود گذشت و پس از گشودن معبر از بین میدان مین و سیم های خاردار خود را به مواضع دشمن به جزیره ام الرصاص رساند و با در هم کوبیدن سنگر دیده بانی به خط دشمن زد و پس از نبردی قهرمانانه به درجه رفیع شهادت نائل شد و پیکر مطهرش حدود یازده سال در مناطق جنگی باقی ماند تا این که در سال ۱۳۷۶ پیکر مطهرش تشییع شد.

وصیت‌نامه شهید

فرازی از وصیت نامه شهید محمدرضا کبیری

فرازی از وصیت نامه شهید محمدرضا کبیری گوشه ای از وصیت نامه شهید شهادت می دهم که معبودی جز خدای یگانه و بی همتا نیست و محمد (ص) خاتم پیامبران و بنده و رسول اوست. گواهی می دهم که علی (ع) وصی رسول خدا و ولی خدا و حجت خدا و امیرمومنان است و به راستی که مرگ و نکیر و منکر حقند. گواهی می دهم که از نو زنده شدن و برانگیخته شدن حق است و میزان و گرد آوردن و حساب حق است و بهشت و جهنم حق است و وعده و وعید به آن دو حق است. گواهی می دهم که یازده امام معصوم بعد از علی (ع) هادیان انسان به سوی خدا هستند و گواهی می دهم که جهان در انتظار طلوع دوازدهمین اختر تابناک آسمان امامت مهدی (عج) قائم آل محمد است. سپاس بی مثال ذات پاک راست که هم چون او معبودی نیست که سزاوار عبودیت و یگانگی باشد. سپاس بی کران خداوند یکتا را که مرا در این برهه از زمان به دنیا آورد و از پیروان امام عزیزمان قرار داد و حب محمد (ص) و خاندانش و بغض دشمنانش را در دل من قرار داد. معبودا! تو را ستایش می کنم که هدایتم فرمودی و باب جهاد فی سبیل الله را به رویم گشودی. خدایا! مرا در یاری کردن دین و احکامت یاری فرما. من این راه را انتخاب کردم زیرا خشنودی تو در این بود و بهترین راه خدمت به انقلاب همان تقدیم جان ناقابلم در راه تو بود. امیدوارم این جان ناقابلم را که امانتی از تو نزد من بود، به هر صورت که تو می خواهی از من قبول کنی همان گونه که بندگان خالصت گویند: من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آن چه را جانان پسندد من امیدوارم که تو ای غفارالذنوب، این هدیه ای که متعلق به خودت می باشد را قبول کنی و این حقیر روسیاه را مورد الطاف واسعه خودت قرار دهی و جان ناقابل من مقبول درگاهت واقع شود و مرا به وسیله شهادتم به مقصد همه شهدا که لقاء الله است برسانی و خون مرا مایه ی بارور شدن درخت اسلام قرار دهی. و شما ای پدر و مادرم و ای دوستان و خواهران و برادرانم! برای من ناراحت نباشید زیرا اگر خداوند منان این حقیر روسیاه را بپذیرد، من به وسیله شهادت به هدفم رسیده ام و هدف من جز استقرار حکومت جهانی اسلام و قرب به خدا و ائمه اطهار و در آخر، پیوستن به لقاء الله چیزی نیست. و شما نیز طبق این آیه شریفه عمل کنید "و هیچ کس جز به فرمان خدا نخواهد مُرد که اجل هر کس در لوح قضای الهی به وقت معین ثبت است و هر که برای متاع دنیا بکوشد از دنیا بهره مندش گردانیم و هر که برای ثواب آخرت سعی نماید از نعمت آخرت برخوردارش گردانیم البته خداوند سپاسگزاران را جزای نیک (آسایش دنیا و بهشت آخرت) خواهد داد." (سوره آل عمران آیه ۱۴۵). آری، پدر و مادر و آشنایان! اگر مرگ به دست خداوند مهربان است دیگر ناراحتی معنی ندارد. اگر مرگ حق است، چه بهتر که در راه و هنگام پیمودن ادامه راه حسین (ع) باشد. از شما تقاضا دارم که برای من گریه نکنید بلکه از شما می خواهم که سوگواری، مصیبت و گریه تان برای مظلوم تاریخ، سالار شهیدان، حسین بن علی (ع) و 72 یار مظلومش باشد. مبادا گریه تان طوری باشد که دشمنان اسلام از آن شاد شوند! و اما تو ای مادرم، از این که نتوانستم حقوقت را ادا کنم، در پیشگاه خداوند معذورم و از تو می خواهم که مرا ببخشی و حلال کنی. و تو ای پدر زحمتکشم، من نتوانستم جبران زحمات بی دریغ شما را بکنم و همیشه با نافرمانی هایم شما را اذیت و آزار دادم. از شما می خواهم که مرا ببخشید و حلال کنید. و شما ای برادران و خواهرانم، به خاطر کوتاهی در ادای حقوقی که بر گردنم داشته اید، مرا ببخشید و حلال کنید. از شما می خواهم که از طرف من از کلیه دوستان و آشنایان و همسایگان حلالیت بطلبید و اگر کسی پولی به خاطر من از شما طلبید، از مالی که دارم به او عطا کنید و خواهشمندم که در نمازهای جماعت و نماز جمعه و دعای کمیل و توسل تان و در سایر ادعیه تان این حقیر را از دعای خیر فراموش نکنید و در حق این حقیر دعا کنید که خون ریخته شده من، مورد قبول حق تعالی قرار بگیرد و خداوند مرا در زمره شهدا قرار دهد. و به شما توصیه می کنم که مبادا هم چون اهل کوفه که امام حسین (ع) را تنها گذاشتند، شما این حسین دوران، این پیر جماران، امام عزیزمان، خمینی کبیر را تنها بگذارید و در خاتمه از خداوند متعال طول عمر برای امام عزیزمان و صبر و شکیبایی در امتحانات الهی را برای شما خواستارم.

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.