علی اکبر پاشایی
زندگینامه شهید
شهید علی اکبر پاشایی در سال 1345 در کرمانشاه دیده به جهان گشود. در همان اوان کودکی سعی در انجام فرائض دینی داشت و در جلسات قرآن مساجد شرکت می نمود. کلاس پنجم ابتدایی بود که انقلاب اوج گرفت و علی رغم سن کم در راهپیمائی ها شرکت می کرد. نماز جمعه را ترک نمی کرد. در انجمن اسلامی مدرسه فعالیت داشت. همیشه آرزو داشت که به جبهه برود در هنگام رفتن به جبهه سرا پا شادی و شور بود زیرا احساس می نمود که به وعده گاه می رود. هنگام شروع جنگ تحمیلی در دو سنگر علم و جبهه به مبارزه پرداخت و در تابستان ها به جبهه می رفت و هیچ وقت هم از درس عقب نمی ماند در سال 64 موفق به قبولی در دانشگاه علوم پزشکی تهران (دانشکده ابوریحان) در رشته بهداشت عمومی شد ولی باز هم شور و شوق حضور در جبهه او را آسوده نگذاشت. از جمله فعالیت های ایشان در دوران جنگ و جهاد حضور در عملیات های والفجر2، والفجر4، خیبر، کربلای 5، کربلای 8 و سرانجام عملیات مرصاد که او را به معبودش پیوند زد و شهید علی اکبر پاشایی در تاریخ 67/5/5 پس از انجام رشادت های فراوان به فیض شهادت نائل آمد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید علی اکبر پاشایی
وصیت نامه شهید علی اکبر پاشایی به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و به نام و یاد آن خدایی که ما را از هیچ آفرید و بر ما منت نهاد و ما را وجود داد و نعمت زندگانی عطا فرمود، آن گاه ما را مختار قرار داد تا خود چه کنیم یا سپاسگزار باشیم و یا ناسپاس و با استعانت از آن یاری دهنده که هیچ کس را یارای برابری با آن نیست وصیت نامه خود را آغاز می کنم و امید آن دارم که هر چه رضای اوست بنویسم نه غیر آن. ای خدای بزرگ، زبان من قاصر است از گفتن و قلم ناتوان از نوشتن. خدایا تو خود شاهدی بر خون های بناحق ریخته شده، خون هایی از عهد هابیل تا عهد انقلاب، خون هایی از عزیزانی عاشق و عارف و یکه تاز میدان شجاعت و آنان که تو نورشان بودی و معشوقشان. آنان که غیر از تو نخواستند و غیر تو را ندیدند و مرگ در کامشان شیرین تر از عسل بود آنان که حاضر نشدند پستی دنیا را بر زیبایی وصال تو ترجیح دهند آنانی که راه را دیدند مرگ را دیدند و راه سرخ و مرگ عاشقانه را برگریدند. عزیزانی که چون عاشقی خسته دل و شکسته دل مرگ را در آغوش کشیدند و غریبانه سر بر بالین خاک نهادند آنانی که با خون وضو ساخته و با عشق سجده رنگین شهادت را به جای آوردند آنانی که در آخرین لحظات ذکرشان تو بودی، یادشان تو بودی. ای خدای عادل تو شاهدی که این عزیزان چه زیبا خفتند و چه زیبا در دل های ما جای گرفتند ای مولا آنان شهیدان اسلامند آنان شهیدان فی سبیل الله هستند. خدایا مپسند که ما تیره بختان و روسیاهان درگاهت شرمنده این خون ها باشیم. ای پروردگار جهانیان فرصتی ده و قدرتی ده که من شرمنده، مجالی بیابم و این جسم خاکی را و این جان ناقابل را هدیه راهت کنم و بدنم را پاره پاره و غرق در خون غلام کویت کنم، ای خدای عادل من که در تمام عمرم نتوانستم حتی لحظه ای در راه تو و مخلصانه برای تو و خدمت در راه تو قدمی بردارم توفیقی ده تا با خون خودم راه تو را امضا کنم و با فریادم دین تو را به جهان طنین انداز کنم. ای مولا شرمنده هستم که از تو تقاضا می کنم اما ای مهربان ترین مهربانان مرگ مرا شهادت خالصانه و مخلصانه در راه خودت قرار ده. خدایا بار گناهانم سنگین است دیگر نمی توانم زنده باشم و خود را در حال دوری از تو ببینم، خدایا عشق تو تنها نگهدارنده من است. خدایا نمی دانم چه بگویم شکر تو را که مرا منت نهادی و فرصت دادی تا با عزیزانت و رزم آوران اسلامت دوشادوش باشم تا شاید به میمنت این عزیزان رحمی بر من دل شکسته و رنجور کنی و مرا از این وادی فلاکت که خود با دست خودم بنا کردم بسوی نور و بسوی فلاحم و بسوی خودت نجات دهی. خدایا چه بگویم همه برادران عزیزم را بسوی خودت خواندی. ای خدای عادل تو را قسم به خون حسین (ع) و به خون شهیدان و عزیزان راهت مرا نیز بخوان و در زمره یاران و شهیدانت قرار بده. و اما مادر عزیزم سلام علیکم! مادر جان ای مادر عزیز و دل شکسته ام امید آن دارم که این فرزند حقیرت را حلال کنی. مادر عزیزم عاجزانه از تو خواهش می کنم که در حقم دعا کنی و از خدا بخواه مرگ مرا شهادت در راه خودش قراردهد. مادر عزیزم می دانم که من هیچ فرزند خوبی برای تو نبودم، خدا شاهد است خجالت می کشمم که دارم این سطور را می نویسم. مادر جان تو خیلی برای من زحمت کشیدی و خون دل خوردی چگونه بگویم ای عزیز دلم فقط ببخش امیدوارم در قیامت رو سفید در برابر خدا باشیم. مادر جان یک تقاضا از تو دارم در حد توان اگر مقدور بود از تمام همسایه های کوچه مان و پشت کوچه و همه آشنایان برای من حلالیت بطلب. مادر عزیزم استوار و محکم بایست و در خط امام باش. اگر جنازه من هم نیامد هیچ هراسی نداشته باش که در همه جا خدا هست و نه من و نه تو هیچ کدام تنها نیستیم و او در همه حال نگهبان ماست. مادر جان اگر در آخرین لحظات زندگیم تو بر بالین من نیستی هیچ غم مخور که فاطمه مصیبتش از همه این ها عظیم تر است. در خاک و خون خفت و اسوه ای حسنه شد برای جوان این مرز و بوم. مادر جان دعا کن لیاقت آن را داشته باشم که حسین (ع) بر بالینم بیاید و دیگر تو را به خدا می سپارم و دیدار بعدیمان به قیامت. خداحافظ فرزند حقیرت اکبر. و اما پدر عزیزم چه بگویم واقعا شرمنده ام از رویت از دستهای سوخته ات، از قامت خمیده ات که چون شمع سوختی و ما را به اینجا رساندی. پدر جان من هیچ فرزند خوبی برایت نبودم و خیلی اذیتت کردم. بخدا قسم شرمنده ام و امیدوارم حلالم کنی و ببخشی که دستم کوتاه است و بار گناهانم سنگین. پدر جان تو را به خدا می سپارم و وصیت می کنم به تقوی و به اینکه در خط امام باشی و مشت محکمی بر دهان دشمنان امام و اسلام بکوبی و تقاضا دارم از خدا بخواهی که مرگ مرا شهادت در راهش قرار دهد و در قیامت رو سفید در برابرش بایستم. خدا حافظ تو پدر بزرگوارم باشد فرزند حقیرت اکبر. و در آخر از هر کسی که این آخرین حرف های مرا می شنود عاجزانه تقاضا می کنم حلالم کنید و امیدوارم برای رضای خدا مرا ببخشید ان شاء الله. در ضمن کلیه وسایلی که دارم در اختیار پدر و مادر و خواهران و برادرانم باشد و هر طور که خود خواستند استفاده کنند و نیز چند سالی نماز و روزه قضا دارم اگر میسر شد در حد توان برایم بگیرید. خب امید آن دارم که شما خانواده عزیزم و کلیه کسانی که این وصیت نامه را می خوانید و یا می شنوید همواره در خط امام و یار و یاور اسلام و مسلمین باشید و بدانید که خدا با صابران است و این خون های به ناحق ریخته شده هیچ گاه بی ثمر نمی ماند و روزی می رسد که نهال اسلام و انقلاب اسلامی به واسطه این خون های مقدس شهیدان ثمر دهد و اسلام و آزادگی در زیر لوای لا اله الله و محمد رسول الله بر جهان طنین افکند و آن روز است روز پیروزی و روز امامت مستضعفین و روز نجات انسان. خدایا تو خود نگهدار امام عزیز تا انقلاب مهدی (عج) باش و ملت ما را و خانواده شهدا، اسرا و مفقودین و جانبازان را صبر ده و اجر عظیم نصیبشان کن، خدایا به مادرم صبر بده. مادر عزیزی که بهشت زیر پای اوست. خدایا بازماندگان را قدرتی زینب گونه عطا کن که راه شهیدان را ادامه دهند و نام شهیدان زینت بخش مجالس شان باشد، خدایا تو خود پذیرای من باش که جز تو کسی را ندارم. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار 67/1/16
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید