عبدالصاحب امامی
شهید

عبدالصاحب امامی

نام پدر: میرزاحسن
دانشگاه: مرکز پرستاری سمیه شیراز
مقطع: ------------------
رشته: پرستاری
تولد: داراب
تاریخ تولد: 1341/01/29
تاریخ شهادت: 1363/12/25
محل شهادت: جزیره مجنون — جزیره مجنون
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

در 29 فروردین 1341 در شهر داراب بدنیا آمد. در گوش راست اذان و در گوش چپ اقامه گفته شد. همیشه مادر شهید عبدالصاحب به ایشان با وضو شیر می دادند و با کمک پدری فهیم ایشان را تربیت کردند چنان که این شهید بزرگوار در وصیت نامه خود درباره پدر و مادرش چنین می نویسد: «از پدر روشن ضمیر و مادر دلسوزم می خواهم که مرا حلال نموده و از این که در این چند صباح عمرم وظیفه فرزندی را نسبت به آنان انجام ندادم مرا ببخشند امیدوارم که برای آمرزش گناهانم در پیشگاه خدا دعا کنند.» شهید عبدالصاحب امامی به گفته برادر بزرگوارشان در کودکی به همراه مادر به جلسات اهل بیت(ع) و با پدرش در مسجد حاضر می شدند. و از این طریق رفته رفته با مسائل دینی و سیاسی آشنا می شدند. کم کم به سنی رسید که وارد دبستان و بعد هم به مقطع راهنمایی راه یافت و ادامه تحصیل داد. قبل از ورود به مرحله دبیرستان به همراهی تعدادی از نوجوانان که در کتابخانه ولی عصر(عج) فعالیت داشتند زیر نظر پدر بزرگوارشان و تعدادی از دیگر بزرگان اولین مبارزات را تمرین می کردند. شهید عبدالصاحب امامی در پی فعالیت هایی که داشتند (مبارزه با دو نفر بهایی که با برنامه وارد داراب شده بودند و به تبلیغ فرقه بهائیت مشغول بودند) به کمک چندی از دوستانش به تشویق مردم بر علیه آنها پرداختند و سرانجام بعد از گذشت چند ماه روشنگری مردم با رهبری روحانیت فهیم داراب آنها را از شهر امام حسن مجتبی(ع) بیرون انداختند. در سال دوم دبیرستان به همراه خانواده در تظاهرات و راهپیمایی هایی که برگزار می شد حضور فعال داشت. مامورین شاه چند بار تصمیم به دستگیری وی داشتند که به حول و قوه الهی موفق به این کار نشدند با پیروزی انقلاب اسلامی به تحصیل ادامه داد و با کسب دو دیپلم علوم تجری و اقتصاد به خاطر علاقه به مطالعه و تحصیل علم در کنار فعالیت هایش یک سال معلم نهضت سواد آموزی در یکی از مناطق کوهستانی و صعب العبور داراب شد و در همان زمان بود که در کنکور شرکت کردند و به خاطر علاقه زیادی که به خدمت در سپاه داشت عضو این نهاد مقدس شدند. در همین راستا بود که نتایج کنکور اعلام کردند و ایشان در رشته پرستاری قبول و در مرکز پرستاری سمیه شیراز مشغول به تحصیل شد. این بزرگوار جبهه های جنگ را دانشگاهی برای تقویت بنیه روحانی و معنوی خود انتخاب کردند. در سال دوم دانشگاه بودند که برای چهارمین بار به جبهه رفت و در عملیات بدر شرکت کردند در همین عملیات بود که دوبار مجروح شدند. ایشان در 63/12/25 در شرق دجله در خاک عراق به فیض عظیم شهادت نائل شدند و ندای حق را لبیک گفتند. پیکر مطهر شهید عبدالصاحب امامی پس از ده الی یازده سال باز هم در بهاری دوباره به میهن اسلامی و به شهر داراب بازگشت.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید عبدالصاحب امامی
تاریخ: 1361/05/11

وصیت نامه شهید عبدالصاحب امامی تاریخ : 1361/05/11 “بسم الله الرحمن الرحیم” «رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَى رُسُلِکَ وَلَا تُخْزِنَا یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِنَّکَ لَا تُخْلِفُ الْمِیعَادَ» خدایا، ما را ارزانی دار آن چه را که به زبان رسولانت به ما وعده دادی و ما را روز قیامت خوار مگردان که تو شکننده پیمان نیستی. قرآن کریم(آل عمران 193) به نام خدای محمد پیغمبر ایمان و آزادی و به نام خدای هابیلیان تاریخ پیروان صدیق خاتم النبیین(ص) و با سلام و درود بر مهدی موعود(عج) و نایب برحقش امام خمینی و با رحمت و مغفرت خدا بر تمام شهیدان گلگون کفن علوی و با درود و تحیت بر تمامی عدالت گستران محمدی سخنم را شروع می کنم: من در حالی به جبهه می روم که به وحدانیت خدا و رسالت همه انبیاء از آدم تا خاتم و وصایت ولایت علی بزرگوار و 11 فرزندش شهادت می دهم که آیت الله العظمی امام خمینی طبق آیه 58 سوره نساء که «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» نایب بر حق حضرت مهدی(عج) می باشد لذا اطاعت از او بر هر فرد مسلمان واجب است. هدف من از رفتن به جبهه چیزی نیست جز این که جهاد اکبر را در جهاد اصغر شروع کنم زیرا بنده زبونی چون من که عمری در غفلت و معصیت گیر بوده ام جز پناه به خودش بر که پناه برم و امروز که خداوند راهی را مشخص نموده تا کسانی که می خواهند بازگشت نمایند و این راه رفتن به جبهه بر علیه باطل است و من به جبهه می روم تا تمام هواهای نفسانی را از خود دور کنم و صفات الهی را هر چه بیشتر در درون خود قوت بخشم می روم طاهر شوم و خاصلانه ندای حسین زمان امام خمینی را لبیک گویم، می روم تا اصالت اماممان را به تمام دنیا شهادت دهم می روم تا به تمام قدرت هایی که بر علیه جمهوری اسلامی ایران نقشه می کشند بفهمانم که« مَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ» و در نهایت می روم تا بر بام دنیا فریاد بر آورم که «الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه». خدایا تقاضا می کنم مرا در خدمت به خودت مفتخر ساخته اعمالم را بپذیری و آن چنان کنی که بین رفتار و گفتارم جدایی نباشد و این طرز خدمت ابدی و سرمدی گردد. خدایا از سر تقصیرات و گناهانم در گذر و بر ناتوانی بدن، بر نازکی پوست و بر بی دوامی استخوانم رحم کن. خدایا بر من منت نهاده و خواهشم را اجابت کن و از لغزش هایم در گذر. و اکنون سفارشی چند به ملت حزب الله:1 - اطاعت از ولایت فقیه طبق آیه صریح قرآن (سوره نساء58) واجب می باشد پس از شما به عنوان یک برادر می خواهم که معیار تمام حرکت هایتان ولایت فقیه باشد زیرا که ولایت اصول اساسی اسلام است.2- در این زمان که ولی فقیه امام خمینی می باشد بر فرد فرد شما مردم واجب است که در تمام صحنه های زندگی او را تقویت نموده و مو به مو فرامینش را عمل نمایید تا انشاءالله دینتان به اسلام کامل گردد. 3- وحدت، اساس استقبال و شرف و آزادیمان می باشد زیرا امروز همان طور که رهبر و مرجعمان امام خمینی فرمودند هر اختلافی به نفع آمریکاست پس در خط وحدت کوشا باشید. 4- از برادران و خواهران حزب الهی می خواهم که از روحانیت مبارز غافل نشوید و در اموراتشان همیشه به آنها رجوع کنند. 5- از تمام دوستان و آشنایان و اقوام و حتی کسانی که مرا نمی شناسند می خواهم که مرا حلال کنند و در راه استقلال و آزادی محرومین جهان شجاعانه به نبردگاه پیکار بر علیه کفر جهانی بشتابند. 6- از خواهران و برادرانم می خواهم که مرا حلال نمایند زیرا نتوانستم وظیفه برادری را نسبت به آنان انجام دهم و از آنها می خواهم که جهت سازندگی خود از خواندن و فهمیدن قرآن و عمل کردن به آن و ادعیه اسلامی کوتاهی ننمایند. 7- از پدر روشن ضمیر و مادر دلسوزم می خواهم که مرا حلال نموده و از این که در این چند صباح عمرم وظیفه فرزندی را نسبت به آنان انجام ندادم مرا ببخشید امیدوارم که برای آمرزش گناهانم در پیشگاه خدا دعا کنند. خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار و جمهوری اسلامی را بدست مهدی بسپار. عبد ذلیل خدا عبدالصاحب امامی 11/ 5/ 1361

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.