محمدعلی احصایی
زندگینامه شهید
شهید محمدعلی احصایی در بیستم تیرماه سال 1343 در نی ریز بدنیا آمد. از کودکی در دل ها خانه کرده بود و در میان برادران و خواهران به مثابه یوسف بود همه به جمالش می نگریستند. از همان ایام کودکی، آرام نجیب، مودب با وقار و در یک کلمه ، دوست داشتنی بود چرا چنین نباشد در حالی که مادرش می گوید، بدون بسم الله به او شیر نمی خوراندم. در دوره کودکی و نوجوانی با مسجد و نماز جماعت انس گرفت، در جلسات قرآن شرکت می کرد و با جلسات دعای کمیل، ندبه، سمات و زیارت عاشورا مأنوس بود، قرائت قرآن را در همان سال ها فرا گرفت و بعنوان شاگرد ممتاز آن جلسات عکسش در مجله پیام شادی به چاپ رسید. در همین ایام به کتاب های مذهبی علاقه داشت و آنها را مطالعه می نمود و خود او در همین اواخر می فرمود، در بچگی سبکبالی عجیبی را احساس می نمودم. در همین سال ها بود که بیماری عجیبی به سراغش آمد به طوری که همگان ناراحت و مضطرب بودند و می گفتند، خدا نکند علی با این بیماری از دنیا برود! او در زمان انقلاب شرکت فعال در تظاهرات داشت که یکی دو بار توسط شهربانی سابق دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. نقش عمده در انجمن اسلامی دبیرستان امام خمینی که او مدیریت، تقوا، و لیاقت خود را بخوبی در این رابطه نشان داد، مبارزه با منافقین و ملی گرایان و دفاع سرسخت از یاران امام و روحانیت متعهد. بعد از انقلاب همزمان است با آغاز تشکیل سپاه در نی ریز که می توان این بخش را یکی از دوران سیر و سلوک او به حساب آورد. در این دوران است که رابطه او با خانواده کمتر می شود و به نحوی خود را از وابستگی نجات می دهد و با انس به نماز، دعای کمیل، روضه، روزه های مستحبی (روزهای دوشنبه ، پنج شنبه) و با مطالعه وصیت نامه ها و خاطرات رزمندگان در مجلات مثل پیام انقلاب به خودسازی می پردازد. او در این ایام سخت عاشق رفتن به جبهه بود و در این رابطه نوارهای نوحه و دعای کمیل را گرد آورده و با گوش دادن به آن ها در فضای ملکوت سیر می نمود. او از این دوران به خوبی و خوشی یاد می کرد. در آغاز دومین سال جنگ تحمیلی علی عزیز به جبهه شتافت و در عملیات حصر آبادان شرکت نمود. جبهه روی او حسابی اثر گذاشته بود، از جبهه که برگشت نمازش، دعایش، دیدارش، کلامش، سکوتش ... همه و همه نور بود، لغو نمی گفت، ذکر می گفت، دائم الوضوء بود و در عشق شهادت می سوخت و با یاد شهیدان می گریست یکی از همرزمانش می گوید: «حالات روحانی علی طوری بود که ما همان موقع (حمله آبادان) می گفتیم علی شهید می شود» یکی دیگر از همرزمانش می نویسد: «بچه ها انتظار شهادت علی را می کشیدند زیرا به خوبی او را می شناختند من خودم باور کنید در هر عملیاتی که با علی بودیم آنقدر دعا می کردم که خداوند او را برای ما نگهدارد و شاید بتوانم بگویم، یکی از عللی که باعث می شد علی در عملیات های قبلی به شهادت نرسد. دعاهای زیاد بچه ها بود.» قبل از حمله فتح المبین برای زیارت حضرت معصومه(س) به قم رفته بود به مسجد جمکران می رفت و عاشقانه نماز امام زمان می خواند تا اینکه به تهران رفت و به زیارت جمال امام نائل گردید. یکی از برادران همراه و همرزم او می نویسد: «علی وقتی که چشمش به امام افتاد از عظمت و هیبت امام دو دستش را روی چشمانش گذاشت و بی اراده به گریه افتاد آن هم گریه بلند وقتی نزدیک به امام رسید به همان حالت گریه به امام گفت: "التماس دعا" و امام نیز در جواب گفت: "موفق باشید" و دستان مبارک امام را بوسید و به همان حالت گریه اش به مسئولینی که آنجا ایستاده بودند التماس می کرد و به آنها قسم می داد که یکبار دیگر دستان ملکوتی امام را ببوسد و چون ما نفرهای آخر بودیم دوباره به آخر صف رفتیم و یک بار دیگر موفق به دست بوسی امام شدیم و علی حالت گریه را تا در حسینیه جماران داشت و از خود بیخود گشته بود، وقتی از او سئوال کردیم که "امام را چگونه دیدی؟" گفت: "من چیزی نمی توانم بگویم" من اصلا در این دنیا نبود و در عالم دیگری سیر می کرد. همین برادر می نویسد ... وقتی در اتاق انتظار بودیم مشاهده کردیم که آیت الله العظمی منتظری با آن حالت تواضع و نورانیت خاصی که داشتند بالا می آمدند، علی تا چشمش به این عالم ربانی افتاد به جلو پرید تا دستان فقیه مجاهد را ببوسد ولی پاسداران از کار او ممانعت کردند و نگذاشتند، علی بی اختیار به گریه افتاد حضرت آیت الله که متوجه این امر ش، دستی به سر علی کشید و دوباره نگاه عارفانه ای به او کرد و علی نشست.» آن روح سبکبال، آن روان تابناک که دنیا برایش تنگ بود در آستانه عملیات والفجر به میدان جهاد شتافت و قهرمانانه در والفجر مقدماتی و والفجر یک شرکت نمود او که دیده بود چگونه شهید علی حداد به میدان مین رفته و دو پایش قطع شده و آنگاه شهید شد، او که خون دیده بود این بار عاشق تر، سوزانتر، گداخته تر، تابناک تر برگشت. قیافه اش درس می داد و همه حرکات و سکناتش آموزنده بود. او می گفت: «سخت است که انسان از عهده آزمایش بدراید و از رگبار گلوله ها هراسی به خود راه ندهد و مومنانه به پیش رود.» علی عزیز با وجود آنکه در این اواخر دل به شهادت بسته بود و کمتر به درس و آمادگی برای دانشگاه می پرداخت با این حال در دو رشته بهداشت عمومی اهواز و دینی عربی تربیت معلم تهران قبول شده بود و اگر می خواست یقینا در بهترین رشته ها قبول می شد ولی او شهادت را انتخاب کرده بود و جدا در انتظار وصال آن لحظه شماری می کرد. خواهرش می گوید: «علی در اواخر حالاتش عجیب شده بود، روزها کتاب استعاذه شهید دستغیب را می خواند و شب ها را بر می خواست و با خدا راز و نیاز می نمود و شب آخری که می خواست به جبهه برود نوار روضه ای که حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی در خطبه نماز جمعه تهران درباره حضرت اباعبدالله(ع) و حضرت سکینه خوانده بود گوش می داد به طوری که وقتی در بستر رفته بود گریه می کرد». برادرش چند ماه قبل خواب دیده بود که علی شهید شده و دارند او را تشییع می کنند و شگفت آنکه دوست همرزم و همراز نیز نحوه شهادت علی را قبل از شهادت او خواب دیده بود. برادر شهید علی حداد می گوید: «شبی که قرار بود فردایش علی تشییع شود برادرم را در خواب دیدم که گفت: "می خواهم بروم که علی را می خواهند تشییع کنند."» یکی از دوستان همرزم و همراز علی می گوید: «موقعی که بهرام زردتشت به شهادت رسید علی به من گفت: "بهرام را در خواب در حالی که روی صندلی در بیمارستان نشسته بود ملاقات کرده به او گفتم، دعا می کنی که من هم به شهادت برسم و او سرش را بعنوان رضایت پائین آورد."» علی به جبهه رفت، برگشت و با همه وداع کرد. به اکثر قومان سر زد و تقریبا با همه خداحافظی کرد، همرزمانش می گویند: «او در این مدت نیت ده روزه کرده بود و روزها روزه می رفت، در نمازها گریه می کرد، هنگام خواب دعای توسل می خواند و با حالتی عجیب به نماز شب برمی خاست و خلاصه، روحانیتی خاص داشت به گونه ای که برادران شهادت او را پیش بینی می نمودند.» شب آخر به همرزمانش می گوید: «که این دیگر شب های آخر است و می خواهم وصیت نامه سال گذشته را تکمیل نمایم» این است که وصیت نامه دوم را خطاب به خواهرش می نویسد و مطمئن از اینکه شهید می شود مسائلی را بیان می نماید. او برای عملیات آماده می شود، عصر چهارشنبه سوم اسفندماه 62 ساعت 4 بعد از ظهر که در جفیر در خیمه استراحت کرده بودند تا شب به عملیات خیبر روند علی عزیز که شاید روزه بوده بر اثر بمباران ناجوان مردان استکبار جهانی در حالی که خواب بوده همراه با همرزمانش مظلومانه به شهادت می رسد. خصوصیات اخلاقی او به طور فهرست عبارتند از عشق به عبادت ـ انس با قرآن ـ زهد و دل زدگی از دنیا ـ شجاعت ـ صراحت ـ لهجه ـ رقت قلب ـ عشق به خاندان رسالت ولایت ـ احترام به والدین مخصوصا به مادر ـ اهتمام به صله رحم و صمیمیت با دوستان ـ اخلاق خوش و بشاش بودن ـ خالی بودن از هواهای نفسانی راست گوئی و پرهیز از نفاق ـ ریاء و غیبت ـ اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط و ...
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید محمدعلی احصایی
تاریخ: 1361/01/21
وصیت نامه شهید محمدعلی احصایی تاریخ : 1361/01/21 "بسم الله الرحمن الرحیم" «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّه، ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً، فَادْخُلِی فِی عِبَادِی، وَادْخُلِی جَنَّتِی» ای نفس قدسی مطمئن و دل آرام (بیاد خدا)، امروز بحضور پروردگارت بازآی که تو خشنود (بنعمت های ابدی او) و او راضی از تو است، باز آی و در صف بندگان خاص من در آی و در بهشت من داخل شو.(قرآن کریم سوره فجر) ما مصمم هستیم روزی رخش ببینیم و این جان که از اوست تسلیم وی کنیم. (امام خمینی) با سلام و درود خالصانه به محضر آخرین پیامبر و فرستاده خدا حضرت محمد(ص) و بر حجت خدا برخلق امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و به تمامی فرزندان آنان ستارگان بی فروغ آسمان ولایت و امامت بخصوص سومین امام، امام حسین شهید(ع) و آخرین امام غایب مهدی موعود(عج). و با سلام و درود به نایب برحق مهدی فرزند زهرا(س)، امام خمینی ویاران با وفایش، و با سلام و درود بر تمامی شهدای تاریخ از آدم تا خاتم و از خاتم تاکنون بخصوص سید الشهدای دشت کربلا امام حسین و بر فرزند مظلوم او شهید عزیز بهشتی. سپاس خدای را که ما را بدین راه هدایت فرمود و برما منت گذاشت و ما را معاصر با مردی الهی از فرزند زادگان زهرای مرضیه(س) قرار داد و به ما این لطف را نمود و او را بیاریمان فرستاد تا از ظلمات بسوی نور رو آوریم و سپاس خدای را که ملت ما را امت نمونه و اسوه و کشور ما را کشور امام عصر(عج) و لشکریان ما را یاوران او قرار داد و سپاس خدای را که به ما این لطف و عنایت را نمود تا بتوانیم در صف جهاد کنندگان راهی قرار بگیریم و لیاقت جهاد در رکاب نایب مهدی خمین بت شکن را به ما داد و بالاخره این سعادت را نصیبمان کرد تا او شاهد بر شهادت ما باشد. آری اینک ما می رویم تا خون خود را در راه اسلام ایثار کنیم چرا که اسلام برای بقا خون می خواهد همان طور که خون امام حسین(ع) و 72 تن از یارانش در دشت کربلا ریخته شد و همان طور که در این زمان در کربلای ایران خون مطهری ها، بهشتی مظلوم و 72 تن از یارانش، خون رجائی و باهنرها، خون شهدای محراب و هزاران هزار نور چشم دیگر در پای این درخت ریخته شده آری ما هم می رویم تا خون دهیم و افتخار می کنیم بدین خون دادن و ای کاش هزاران هزار جان می داشتیم تا قربانی این راه می کردیم و خدایا به تو پناه میبرم اگر بخواهم مرگی غیر از شهید شدن در راهت داشه باشم و در هر نماز و در هر رکوع و سجده و قنوتش از تو با آه و ناله می خواهیم که «اللهم الرزقنی توفیق شهاده فی سبیلک» در این لحظات چند کلامی به عنوان وصیت با همه مردم مسلمان و حزب الله دارم گرچه خود را قابل نمی دانم ولی بهرحال تذکر برای همه مفید است. برادران وخواهران عزیز قدر این پیرجماران نور و روح خدا، امام بزرگوار و عزیزمان را بدانید و سر بر خاک نهید و از خدا با آه و ناله و سوز دل بخواهید تا او را تا ظهور بقیه الله الاعظم امام مهدی(عج) و حتی در خط آن بزرگوار برای این امت و ستم دیدگان جهان نگاه دارد که او اسلام مجسم است که او نایب برحق مهدی است که او تجلی نور خداست و کلام و سخنی که از گلوی مطهرش برمی خیزد برخاسته از قرآن است دامان او را بگیرید و بدنبال او حرکت کنید که راه او نور است و دگر راه ها انحرافی و ظلمت است. از ولایت فقیه که اصل اساسی و مهم در اسلام است و نیز از روحانیت متعهد و در خط امام چون امید امام و امت آیت الله العظمی منتظری و دیگر یاران امام چون خامنه ای و هاشمی و دیگر عزیزان پشتیبانی و حمایت کنید که اینان پاره های تن و نور چشمان امام و رهبر بزرگوار می باشند از نهادهای انقلاب اسلامی بخصوص از سپاه پاسداران و از این جوانان پاک باخته و عاشق شهادت که امام آرزوی آن می کند که ای کاش من هم یک پاسدار بودم قدردانی کنید و آنها نیز خدای نخواسته مباد که لحظه ای از یاد خدا غافل شوند و توجه به مسئولیتشان نکنند. عزیزان من برادران پاسدار، سربازان امام عصر(عج) تقوی، اخلاص و ایثار را چراغ راه خویش سازید یار مظلوم و دشمن ظالم باشید، پیام امام را خاضعانه گردن نهید و تنها مجری فرمان او باشید که پیروزی با شما و شکست از آن دشمنان شماست. برادران و خواهران و مردم مسلمان سعی کنید قبل از هر چیز خود را تزکیه کنید و بر دشمن داخلی خود پیروز شوید که دشمن های بیرونی چیزی نیستند، اگر انسان خود را تصفیه کرد و از هواهای نفسانی خالی شد و از شیطان برید و به رحمان روی آورد پیروز است. عزیزان من دنیا ماندگار نیست ما مسافر هستیم تا وقت است و تا مهلت را از ما نگرفته اند، به فکر آخرت خویش باشیم. ظواهر فریبنده دنیا چیزی نیست مقام، ریاست، شهرت، ثروت، موقتی است خود را بسازید و بدانید که همیشه در محضر خدا هستید، برادران عزیز همیشه درگیری ها برای نفس است چرا که عباد صالح خدا با هم دعوا ندارند و بقول امام عزیز اگر همه پیامبران را هم در کنار هم جمع کنیم اختلافی بین آنها نخواهیم دید. عزیزان من فرصت را غنیمت شمارید و در این ایام گذرا خود را اصلاح کنید و مهیای مرگ باشید و دنیا را توشه آخرت خویش سازید. ای امت حزب الله به آینده بنگرید که هنوز ما اول راه هستیم، از مبارزه خسته نشوید که ما در صدد هستیم تا برافراشته شدن پرچم اسلام و بر سراسر جهان از پای ننشینیم با وحدت و انسجام و با شعار اسلام و رهبری واحد به پیش که پیروزی از آن ماست چرا که خدا خود وعده فرموده «کتب الله لافلبن انا ورسل» به پیش که این قرن، قرن غلبه ی مستضعفین بر علیه مستکبرین است و مژده که مهدی نیز یار شماست و بخود سستی راه ندهید که صاحب اصلی این کشور و این انقلاب اوست و مژده که او با ذوالفقار علی(ع) خواهد آمد و تمامی دشمنان اسلام و قرآن و تمام ابر قدرت های روی زمین را به خاک مذلت خواهد نشاند (انشاءالله) و بدانید که «ان الصبح القریب» و شما ای مردم رنج دیده و ستم کشیده و آزاده ی جهان بخود آئید و با سلاح ایمان بخدا حرکت را آغاز کنید و بر علیه مستکبران و دست نشاندگان آنها بشورید و رهبر و مردم جمهوری اسلامی ایران را سرمشق و الگوی خویش سازید. به فرزندانتان درس مبارزه دهید در مقابل شرق و غرب و دست نشاندگانشان در کشورهای منطقه و جهان سوم سکوت را بشکنید اقامتی برافراشته قیام کنید و از مظلوم دفاع کنید که خدا با شماست و پیروزی نزدیک، و اما شما خواهران و برادران محصل، امید و نویدهای امام، مدارس را سنگری بر علیه دشمنان خدا قرار دهید و همراه با فرا گرفتن علم خود را تزکیه کنید و بدانید که جمهوری اسلامی به افراد مکتبی و متخصص نیازمند است و علم بر ایمان به کمک هم است که می تواند کشور را از وابستگی بیرون آورد، و شما ای خانواده های عزیز شهدا و ای چشم و چراغ ملت ایران بخود ببالید که فرزندان شما سعادتمندند و شما نیز افتخار کنید که خدا به شما لطف دارد شما از مقربین درگاه ربوبی هستید صبور و مقاوم باشید و از زینب(س) درس استقامت فرا بگیرید و بدانید که جوانان شما عاشقانه و صادقانه جان خویش را فدا کردند شما نیز بکوشید تا راه آنها را زینب گونه ادامه دهید و پرچم افتاده از دست آنها را بدست گبرید و از خدا بخواهید که هرچه زودتر فرج آقا امام عصر(عج) منتقم حقیقی را نزدیک کند و نایب او را تا انقلابش حفظ فرماید و بدانید که بقول شهید مظلوم بهشتی «ما شهدا را از دست نداده ایم بلکه آنها را به دست آورده ایم و ما خودمان هم روزی بدست می آئیم که شهید باشیم و شهید شویم» و شما ای پدرومادر وبرادران و خواهران عزیز و گرانمایه و بزرگوارم: شما را وصیت می کنم به صبر و استقامت، شما را سفارش می کنم به تقوی و به ذکر خدا که همانا با یاد خداست که قلب ها آرامش می یابد (الا بذکرالله تطمئن القلوب) از شما می خواهم همواره از این سعادتی که نصیب من و شما شده و افتخار کنید و خدای را شکر گذار و سر برآستان او فرود آورید که (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم) و دست به سوی آسمان بلند کنید و زبان دعا بگشائید که «الهی رضا برضائک و تسلیماً لامرک» عزیزان من اگر در زندگی خدای نکرده از من ناراحتی دیده اید و یا نتوانسته ام از زحمات شما قدردانی کنم صمیمانه عذر خواهی می کنم و امیدوارم که مرا ببخشید و از خدای برای من طلب مغفرت نمائید و از خدا می خواهم که به شما اجر و صبر عظیمی عنایت کند و شما را در این امتحان خداوندی سربلند و پیروز گرداند. در پایان از همه برادران و خواهران مسلمان و دوستان عزیز و آشنایان محترم می خواهم که هرگونه ناراحتی و بدی از من گنه کار دیده اند بخاطر خدا ببخشند و برای من دعا کنند تا خدا مرا عفو نماید و برای آخرین بار همه را وصیت به تقوی، ایمان، اطاعت از امام، حضور در صحنه و در نمازهای جماعت و دعاها می کنم. خدا همه شما را توفیق عنایت فرماید. با آرزوی پیروزی اسلام و سلامتی امام و فرج امام عصر(عج) والسلام علی عبادالله الصالحین. محمد علی احصائی 21/ 1/ 1362
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید