حجت الله دلپذیر
شهید

حجت الله دلپذیر

نام پدر: رجبعلی
دانشگاه: علم و صنعت تهران
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی معماری
تولد: کازرون
تاریخ تولد: 1344/01/10
تاریخ شهادت: 1366/02/05
محل شهادت: بانه — بانه
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید حجت دلپذیر در دهم فروردین سال 1344 مصادف با آغاز ماه مبارک رمضان در یک خانواده مذهبی متولد شد. خداوند علاقه شدیدی از این نوزاد در دل همگان قرار داده او در سایه لطف خداوندی و محبت پدر و مادر رشد یافت آن قدر رشد کرده بود که همان زمان 5 سالگی فرق بین حلال و حرام را به خوبی می دانست. خداوند استعداد فوق العاده ای را به او داده بود چرا که هر سال با نمرات بالایی قبول می شد و مورد علاقه مربیان و معلمین مدرسه بود در جریان انقلاب بود که به مدت یک ماه به منزل خواهرش در آبادان رفت و آنجا در کلاس نقاشی به آموزش پرداخت. تمام کتاب ها و حتی در و دیوار خانه از نقاشی هایش پر بود. پس از قرار از او ربوده بود از طریق همان پایگاههای مقاومتی مسجد امام جعفر صادق علیه السلام که در آن حضور فعال داشت آموزش نظامی دید. امتحانات هنرستان را با موفقیت پشت سر گذاشت و دوباره راهی سرزمین عشق شد سال چهارم بود که در رشته معماری در دانشگاه علم و صنعت تهران رتبه آورد. همزمان در صدا و سیما به خاطر هنر نقاشی که داشت از وی دعوت به همکاری شد تا در قسمت تولید سیمای کودک و نوجوان مشغول به کار شود اما وی نپذیرفت و می گفت امام فرموده است در راس همه امور جنگ است. حتی وی درس و دانشگاه را رها کرد گوئی دانشگاهی یافته بود که درسهایش درس عشق بود. در عملیات والفجر 8 و کربلای 4 و کربلای 5 و کربلای 10 و کربلای8 شرکت داشت در عملیات های مختلف اکثرا مجروح می شد تا در عملیات والفجر8 که ترکش ریه هایش را مورد اصابت قرار داد به سختی نفس می کشید البته چند روز برای مداوا به تهران منتقل شده بود و آنجا بستری بود از خاطرات بیمارستان می گفت: «هر روز پرستارها می آمدند و زخمی ها را شستشو می دادند. از دور که آنها را می دیدم قبض روح می شدم چرا که با قیچی های بلند شان گاز استریل را داخل ریه ام می چرخاند و این دردناکترین درمانها بود.» در کربلای 5 پشت دستش زخمی شده بود هر روز به خانه برای تعویض پانسمان می آم و زخمش را جست و جو می دادند و باند پیچی می کردند اما خوب نمی شد بعدها فهمیدیم که شیمایی شده چرا که شب ها دچار تنگی تنفس می شد و هنگام نماز شب با پای برهنه آهسته در حیاط می دوید دوران خودسازی را با سختی هر چه تمام تر پشت سر می گذاشت. شبها روی گونی پلاستیکی می خوابید و طوری که هیچ کس نفهمد نماز شب را به جا می آورد و خلوت زیبایی را با معشوق برقرار می نمود. آنقدر به جبهه علاقه داشت که بازگشتش فقط به خاطر وضع روحی پدر و مادر بود و دلیل دیگر انجام روزه های قضایش بود. دائم الوضو بودنش چهره ای نورانی از او ساخته بود به اندازه ای مقید بود که حتی جلو نامحرم هم وضو نمی گرفت. نماز اول وقت را با دقت و وسواس خاصی به جا می آورد. همیشه سفارش به خمس می نمود تا خمس لباسش را نمی داد نمی پوشید اصلا اهل غیبت نبود و مخالفت می کرد. با صوت زیبایش دلگرمی خاصی برای رزمندگان به وجود می آورد. صوت زیبای تلاوتش را هنوز در و دیوار خانه به خاطر دارند. گریه هایی که از فراق شهدا و شهادت می نمود دل ها را بیدار می کرد. بسیار گشاده رو و شوخ و با نمک بود که واقعا انسان از مصاحبت با او به لذت معنوی سیری ناپذیری می رسید که هرگز دلش نمی خواست از او جدا شود. او سرانجام در 1366/2/5 در بانه به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید حجت الله دلپذیر
تاریخ: 1365/10/25

وصیت نامه شهید حجت الله دلپذیر تاریخ : 1365/10/25 "بسم الله الرحمن الرحیم" «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ» سلام و درود بر یکتا منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجل الله و نائب گرامی و بر حق ایشان امام خمینی که جان صد چو من حقیر فدای ایشان و فدای قائم مقام ایشان باد. بار پروردگارا، شکرا شکرا به خاطر وجود چنین رهبری. با سلام و درود به امت شهید پرور و رهروان شهدا. برادران و خواهران و امت حزب الله همچون تشنگان آب زلال در صحرای برهوت چشم به امام دوخته و روح تشنه خویش را با فرامین و اظهارات گرم و پیامبر گونه سیراب کنید. که سعادت دنیا و آخرت در پرتو همین عمل می باشد. خودسازی را از هر سن و سالی که در آن واقع هستید آغاز کنید و مروج دین و اخلاق اسلامی باشید. گاهی اوقات می بینم انسان هایی بسیار گرامی در برابر رزمندگان اسلام خود را سگ اصحاب کهف می دانند اما نمی دانم من خود را چه بخوانم تا وجودانم راحت شود و عطش شرم و حیای درونی خود را فرو ننشانم. چه گل ها که در میان ما بودند و رفتند چه شمع های نوربخشی، چه کشتی های نجاتی همچون محسن خسروی، احمد رضوانی و حمیدرضا بهبود و هزاران نمونه دیگر، من هم در این مدت همچون خاری در گلستان اینان به تماشای ایشان نشستم تا شاید از ملاطفت ایشان بهره ای ببرم و خدا را شکر که باغبان مرا نچید و دور نینداخت. چقدر خوبی تو ای خدا، ای باغبان گلزار شهادت، حال که گل ها همه رفتند مرا هم توفیق بده و همراه دسته ای از گل های به آسمانت بفرست. ای خوب ای مهربان، ای مونس جان من که یک رگم هشیار نیست تا با تو سخن بگویم بسیار از امثال من مدح می شد می گفتند تو این طور اما نتوانستم آن طور که محسن ها بودند باشم. اما خدایا دیگر بس مان است. خدایا ما کافر، بدبخت و سیه روز اما تو کریمی و ودود ای مشتری خوب یک بار هم جنس بد را همراه با جنس خوب خریداری کن و دل ما را به دست بیاور. من دیگر شرمم می شود به خانه برگردم و خانواده ام از دیدنم خوشحال شوند و دوستان مدحم کنند. بار خدایا، اگر نتوانستم عارف باشم و به تو عشق بورزم اما مانند کودکان که بهانه ی چیزی بگیرند به همان اندازه آن هم به لطف خودت مشتاق آن دیار هستم پس دست مرا هم بگیر و لطف بی پایان خود را ذره ای بیشتر شاملم کن. ای مردم گرامی که از قوت شب خود گرفته و به جبهه و سیل زدگان کمک می نمائید آفرین بر شما که باعث عزت اسلام شدید، پس پشت سر امام، پا جا پای امام بگذارید و بر مشکلات صبوری داشته باشید که به خداوندی خدا قسم که این مقام به هر کسی داده نمی شود قدر خودتان را بدانید. همه مرا حلال کنید و از این سگ رو سیاه بگذرید. خداحافظ همه شما باد. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار قائم مقام رهبری آیت الله حق منتظری محافظت بفرما حجت الله دلپذیر در مورخه 1365/10/25 پادگان امام قبل از عملیات

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.