رضا بانشی
شهید

رضا بانشی

نام پدر: عبدالرحیم
دانشگاه: دانشگاه شیراز
مقطع: کاردانی
رشته: زمین شناسی
تولد: سپیدان
تاریخ تولد: 1348/01/01
تاریخ شهادت: 1367/04/03
محل شهادت: جزیره مجنون — جزیره مجنون
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید رضا بالشی در یکم فروردین سال 1348در سپیدان متولد شد. مادرش به خاطر علاقه ای که به امام رضا(ع) داشت نامش را رضا گذاشت. شهید در دوران دبستان اوقات بیکاری سعی می کرد در کارهای کشاورزی به پدرش کمک کند. مراقبت از برادر کوچکترش جعفر نیز به عهده ی او بود. جعفر در بعضی درس ها از او کمک می گرفت. نه ساله بود که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید. از همان زمان عشق به امام در وجودش دمیده شد. روزهایی به یاد ماندنی بود، او و دوستانش با این که سن کمی داشتند سعی می کردند با شرکت در تظاهرات سهمی در این پیروزی داشته باشند. همیشه سعی می کرد نمازهایش را در مسجد بخواند و دوستانش را نیز با خود به مسجد می برد. شب های محرم با دوستانش به مسجد می رفت و در عزای حسینی شرکت می کرد. تا کلاس سوم راهنمایی در بانش بود و بعد از آن برای ادامه تحصیل به شیراز رفت و در رشته ی تجربی مشغول تحصیل شد. سال اول در خانه ی دایی اش بود اما برای این که آن ها اذیت نشوند سال دوم با چند نفر از دوستانش که آن ها هم بانشی بودند خانه ای اجاره کردند. چند سالی می شد که جنگ تحمیلی شروع شده بود اما مسئولان به خاطر سن کم آنها را ثبت نام نمی کردند. به همراه دوستان در مسجد ابوالفضل شیراز برای شناسایی خانواده شهدا و بررسی اوضاع آن ها ثبت نام کردیم و از اعضای فعال مسجد بودیم. بعد از اتمام دبیرستان در دانشگاه شیراز در رشته ی زمین شناسایی قبول شده و مشغول به تحصیل شد. در بسیج دانشجویی دانشگاه نام نویسی کرد و در یکی از اعزام های از طرف بسیج دانشجویی به جبهه جنوب اعزام شد. خیلی خوشحال بود و صیت نامه ای نوشت. اما خدا قسمت نکرد که شهید شود و فقط ترکشی به پایش اصابت کرد. مطلع شد جعفر برادرش هم در یکی از روزهای مدرسه کیف و کتابش را سر کلاس گذاشته و همراه چند نفر از دوستانش راهی جبهه شده است. دلهره ی عجیبی داشت،. رادیو اعلام کرد عراقی ها پاتک زده و تعداد زیادی از رزمنده ها را شهید اسیر و زخمی کرده اند. دیگر توان ماندن نداشت، برای بار دوم راهی جبهه ی جنوب شد. به دنبال برادرش و گرفتن خبری از او بود. همه اظهار بی اطلاعی می کردند، حتی به بیمارستان ها هم سر زدم. ولی خبری از جعفر و خبری از همرزمانش (از جمله ابراهیم بانشی، عباس بانشی و حسین صادقی) که با هم به جبهه آمده بودند، نبود. در روز 1367/4/4 که در جستجوی جعفر بود بر اثر حمله ای شیمیایی به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید رضا بالشی

وصیت نامه شهید رضا بالشی «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و لا حول و لا قوه الا بالله العظیم الکریم» سلام و درود بر جمیع انبیاء و اولیای الهی و تمامی جهادگران جبهه های حق علیه باطل و خدمتگذاران صدیق اسلام و مسلمین. .... از من درگذرید و حلالم کنید و من هم از خداوند صبر و اجر عظیم برای شما طلب می کنم و از این جا م یخواهم که در سرای باقی او از ما راضی و ما هم از او راضی باشیم که این بزرگترین سعادت است. همچنین از خواهر برادران و سایر قومان و خویشان و همسایگان و آشنایان که بر من حق دارند و یا در حق آن ها مرتکب خلافی شده ام طلب عفو و بخشش م یکنم و امیدوارم که مرا حلال کنند. ان شاءالله و ای امت مسلمان و ملت عزیز بدانید که این جهانی فانی و زودگذر است و بالاخره روز موعود قیامت فرا خواهید رسید و به اعمال همه ی ما رسیدگی دقیق خواهد شد. پس بیایید از جمیع گناهان گذشته پپشیمان شده و توبه کنیم و از این به بعد برادری و برابری را رعایت کنیم و درحقوق دیگران نیز تعدی و ستم روا نداریم که سزای اعمال بد و جزای اعمال خیر خود را خواهیم دید پس بیایید از این به بعد تصمیم قاطع بگیریم از اطاعت خدای بزرگ سرپیچی نکنیم و به یتیمان مخصوصاً فرزندان شهداء کمک و ترحم و به فقرا دستگیری کنیم و از خدای خویش توفیق عبادت و اطاعت و بندگی درگاهش را طلب کنیم و به یقین بدانید که در روز قیامت به حساب ما رسیدگی دقیق خواهند کرد. سفارش دیگرم است که اگر ان شاءالله شهید شوم و جنازه ام بدست آمد وقتی مرا در قبر گذاشتید بگذارید تا هر کسی که می خواهد از آن منظره دیدار کند تا شایدد با دیدن آن صحنه به فکر فرو رود که روزی هم آنان را چنین در قبر می گذارند و در آن وقت نه مال و نه فرزند و نه دیگران نمی توانند هیچ کمکی به انسان کنند و تنها اعمال انسان در این دنیات است که می تواند او را از آتش دوزخ نجات دهد. اگر این وصیت نامه بدستان رسید تا همین مقدار را اگر خواستید برای مردم بخوانید. والدین عزیزم اکنون که با آگاهی کامل تصمیم گرفته ام از دین خدا یاری کنم و در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور یابم و در این راه از جان خود مایه گذشته ام پس اگر در این راه فیض عظمای شهادت نصیبم گشت بی تابی نکنید و به یاد خدای تعالی باشید که " الا بذکر الله تطمئن القلوب " و به راستی هم که دل ها با یاد پروردگار عالم آرامش پیدا می کند و بدانید که من این راه را فقط برای جلب رضایت حق و تقرب به او و اطاعت اوامر الهی انتخاب کرده ام و امیدوارم که خدای عظیم مرا در این راه یاری فرماید و هر چه که صلاح و خیر می داند نصیبم گرداند. که من جز رضایت و تقرب او چیزی نمی خواهم. مقدار 4700 تومان پول در بانک قرض الحسنه دارم آن را گرفته و 137 تومن آن را به بابا محمدحسین بدهید. 400 تومان آن را به جعفر و بقیه را 270 تومان دیگر روی آن بگذارید تا 3200 تومان شود و به دانشگاه دهید چون مقدار 3200 تومان وام تحصیلی گرفته ام. مقدار 20 الی 30 تومان از بهمن نجف به خاطر چند قرص و کپسول که پارسال برایم آورد و دیگر یادم رفت به او بدهم، بدهید و با اجازه ی پدرم تعدادی از کتاب هایم که برای کتابخانه دانشگاه مفید است به مسئولین کتابخانه بدهید تا دیگران از آن استفاده کنند. مقدار 15 روز روزه و یک ماه نماز بدهکارم که اگر توانستید برایم قضا نمایید. همچنین از شما مخصوصا پدر عزیز و مادر مهربانم می خواهم که مرا از دعا و در حد توان از خیرات ماه مبارک رمضان محروم نفرمائید. وعده ی دیدار ما در قیامت در حضور خدای تعالی خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار...آمین ضمنا بقیه ی کرایه ی خانه حسین جوکار را هم بپردازید. و دوباره تذکر می دهم و خاضعانه و خاشعانه از پدرو مادر مهربان می خواهم که مرا حلال کنند. همچنین از ننه اصغر و خواهرم نصیبه که زحمت زیاد برای من کشیده نیز می خواهم که مرا حلال نمایند و از جمیع ناسپاسی های من در حق خودشان انجام داده اند درگذرند. ان شاءالله والسلام 1367/3/2 اهواز

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.