علی نقی ابونصری
شهید

علی نقی ابونصری

نام پدر: امیرقلی
دانشگاه: شهید بهشتی تهران
مقطع: کارشناسی
رشته: زبان آلمانی
تولد: روستای گرگنا-کازرون
تاریخ تولد: 1341/08/07
تاریخ شهادت: 1365/10/04
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

علی نقی ابونصری در هفتم آبان ماه سال 1341 در روستای گرگنا از توابع کازرون در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. پس از سپری شدن دوران کودکی در سال 1347 روانه مدرسه محل می گردد. تا کلاس چهارم در این روستا ادامه تحصیل می دهد. سپس در سال 1350 به کازرون می آید و در مدرسه سعدی دوران ابتدائی را به پایان می رساند و جهت گذراندن دوره راهنمایی به مدرسه ادب روانه می شود. دوره راهنمایی هم با موفقیت به پایان می رساند و جهت گذراندن دوره بعد راهی دبیرستان ابوالسحق می گردد. شهید در محیط دبیرستان سعی در نشر عقاید اسلامی می نماید. همین استعداد سرشار و برخوردهای عارفانه شهید دانش آموزان و دوستان را جلب توجه خود ساخته بود. اخلاص و آئینه بودنش دوستان را شیفته ی خود کرده بود . و اما در جریان انقلاب کلاس و جلسه هایی که توسط افرادی مؤمن و انقلابی برگزار می شد شرکت فعال می نمود. فعالیت و تلاش چشمگیر شهید خواب را از دژخیمان ستم شاهی گرفته بود تا این که به رهبری حضرت امام به پیروزی می رسد. همراه با پیروزی انقلاب شهید موفق به اخذ دیپلم اقتصاد می گردد. فعالیت وی در پیشبرد اهداف انقلاب همچنان ادامه داشت تا شروع جنگ تحمیلی، هنگامی که رژیم عراق به خاک میهن اسلامی ایران تجاوز کرد علی با تمام وجود خود را برای رفتن به جبهه آماده کرد لذا برای فراگیری آموزش نظامی در همان سال به تهران و سپس به شیراز باز می گردد و دوره مربوطه را با موفقیت به پایان می رساند. به هنگام بازگشت به کازرون بلافاصله به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در می آید و از همان ابتدای خدمت اعلام می کند که لباس سبز من کف من می باشد، ولی آتش عشق جبهه چنان در وجود او شعله ور می شود که داوطلبانه برای اولین بار به جبهه سومار اعزام می شود و مدت سه ماه مأموریت خود را به طور احسن انجام می دهد و سالم به زادگاهش بر می گردد. ولی با توجه به موقعیت و حساس بودن جنگ و صحبت های امام که فرمودند: «جنگ در رأس همه ی امور است» مجدداً به جبهه باز می گردد و در عملیات های مکرر زیر یکی پس از دیگری شرکت می نماید . در عملیات پیروزمندانه (طریق المقدس) در گروه تخریب شرکت می کند که در این عملیات زخمی می گردد، پس از بهبودی مجروحیت وی مجدداً به جبهه بر می گردد و به عنوان مسئول گروه تخریب تیپ فاطمه زهرا(س) در عملیات (والفجر مقدماتی) وارد عملیات می شود. این بار هم سالم به خانه باز می گردد و مجدداً پس از دیدار خانواده به جبهه بر می گردد و در عملیات (والفجر یک) شرکت می نماید. پس از مدتی به خانه می آید و مجدداً برای بار پنجم به جبهه می رود و در عملیات پیروزمندانه (والفجر دو) به عنوان مسئول تخریب محور وارد عملیات می شود و این بار هم مأموریت خود را به طور کامل به پایان می رساند و برای دیدار به خانه می آید. پس از مدتی برای بار ششم مجدداً به جبهه می رود و در عملیات پیروزمندانه خیبر به عنوان معاونت تخریب لشکر 19 فجر شروع به کار و فعالیت می نماید و پس از شرکت در این عملیات سالم به خانه بر می گردد و پس از دیدار خانواده مجدداً برای بار هفتم روانه جبهه می شود و در عملیات والفجر هشت مسئول گروهان از لشکر حضرت رسول(ص) وارد عملیات می شود در این عملیات هم سالم به خانه باز می گردد و چون علاقه به ادامه تحصیل داشت در کنار جبهه در کنکور شرکت می کند و در تاریخ آبان ماه سال 63 با موفقیت وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران می شود. شهید به دانشجویان پیام می داد: «دانشجو همان طوری که دانشجو می باشد باید شهادت جو هم باشد.» آری خود شهید پاسدار بود، دانشجو هم بود، شهادت جو هم بود و شهادت را به دست آورد. از زبان دوستانش نقل شده که علی این بیت شعر را همواره می سرود : «یا رب شهیدان در شهادت ها چه دیدند، کز ما بریدند سوی تو هجرت گزیدند.» و این بیت شعر را بالای تخت خوابش نوشته و آگهی کرده بود. او همیشه یک دعای مفاتیح به همراه داشت که صبح ها بعد از نماز دعای مخصوص را سر می داد، همیشه سعی می کرد که نماز را به جماعت بخواند، در تمام نماز جمعه های تهران شرکت می کرد، سرانجام او در 65/10/4 در منطقه شلمچه به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه دوم شهید علی نقی ابونصری

وصیت نامه علی نقی ابونصری

وصیت نامه علی نقی ابونصری «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله و اشهد ان امیر المؤمنین و اولاده معصومین حجج الله» شهادت می دهم که خدایی جز خداوند یکتا نیست و حضرت محمد(ص) خاتم پیامبران و رسول به حق خداست و شهادت می دهم که حضرت علی(ع) و یازده فرزندش جانشیان به حق رسول گرامی و اولیاء و حجت خداوند می باشند و شهادت می دهم که حضرت مهدی(عج) امام عصر و زمان می باشد و به مصلحت الهی از دیده ها پنهان می باشند. شهادت می دهم که بار دیگر پرچم اسلام به دست بازوان پر توان فرزند حضرت زهرا(س) و نماینده امام زمان(عج) بر فراز کشور اسلامی ایران برافراشته و امید است که پرچم را به دست صاحب اصلی یعنی حضرت مهدی(عج) بسپاریم. سروران عزیزم: امروز چشم امید تمام مستضعفان جهان به سوی حرکت شما دوخته شده است. سعی کنید شمعی نورانی باشید تا آن ها از وجود شما استفاده کنند. مبادا امام امت را تنها بگذارید که همچون قوم نوح به غضب الهی دچار می شوید. خدایا: پیام امام را از جان و دل شنیدم و در محراب سنگر سر به سجده ی خونین می گذارم تا لبیک گویش باشم. خدایا: بنده ی روسیاه و گناهکارم، بار دیگر عازم سرزمین مقدس هستم امید است که این بار از این بنده ی گنه کارت راضی و خشنود باشی و او را هم چون دگر عاشقان درگاهت به سوی خود بخوانی و از این دنیا و این مادیات و این عصیان ها و معصیت ها نجاتش دهی. برادران و خواهران عزیزم: شهداء حجت بر همه تمام کردند و جای هیچ گونه عذر و بهانه ای نیست، همه ی ما در قبال خون شهداء مسئول هستیم پس بکوشیم که دین این شهداء را ادا کنیم که فردا شرمنده ی آنها نباشیم. عزیزان، تقوی الهی را پیشه کنید و آخرتتان را فدای زندگی مادی چند روزه نکنید. عزیزان به ریسمان الهی چنگ بزنید و صفوف تان را فشرده تر کنید تا این شیاطین نتوانند در میان صفوف شما رخنه کنند. امر به معروف و نهی از منکر را همواره در بین خودتان زنده نگه دارید چون جامعه ای که در آن امر به معروف و نهی از منکر نباشد خیلی زود سقوط می کند. بار دیگر سفارش می کنم شما را به امام، که امام را تنها نگذارید و پیامش را، پیامش را و پیامش را از جان و دل اطاعت کنید. پدر و مادرم: بدانید که من این راه را با آگاهی کامل انتخاب کرده ام و روزی که لباس مقدس پاسداری را پوشیدم خود را آماده ی هر گونه خطر و جانبازی در راه انقلاب کردم و همان روز خود را وقف انقلاب و اسلام نمودم. امید است که خداوند قبول گرداند و امیدوارم که شما هم بعد از مرگ من ایمان تان را نسبت به اسلام و انقلاب محکم تر بشود و با صبرتان ضربه ی دیگری بر پوزه ی ابرقدرت ها بزنید و گریه تان به یاد شهداء کربلاء باشد که با لب عطشان در کنار رود دجله و فرات شهید شدند و از شما عاجزانه می خواهم که مرا حلال کنید. برادران و خواهران: من فانی شما را به خدا می سپارم و از خداوند می خواهم که شما را در رسیدن به سبیل و راه خودش یاری نماید و همواره در خط امام و انقلاب گام بردارید و هیچ گاه دست از امام امت برندارید. تکامل و رشد شما را در مسیر الی الله از خداوند بزرگ خواستارم. همسرم: همان طور که در زندگی در مبارزه با مشکلات همیشه همدوش من بودی از تو می خواهم که بعد از مرگ من صبور و مقاوم باشید و با تربیت اسلامی فرزندان مان دین خود را به اسلام اداء نماید . از شما می خواهم که مرا حلال کنید و کلامی هم با شما برادران و خواهران دانشجو: عزیزان شما باید در کنار روحانیون مبارز مشعل دار این انقلاب باشید و همان طور که می دانید مسئولیت شما در قبال انقلاب سنگین می باشد و هر دانشجو علاوه بر این که دانشجو است باید شهادت جو هم باشد، سعی کنید که پیوندتان را با جبهه های جنگ قطع نکنید زیرا دانشگاه واقعی جبهه است آنجائی که مربی آن امام حسین(ع) و دانشجویان آن از کودکان خردسال گرفته تا سال خوردگان، از علی اصغرها تا حبیب ابن مظاهر و قاسم ها و علی اکبر هاست. در این دانشگاه ملاک برتری و امتیاز افراد نسبت به هم فقط اساس تقواست. خدایا: به من اخلاص در عمل، آگاهی در شناخت راه و صبر در مصائب و شهادت در راهت عطا فرما. خدایا: این انقلاب رابه انقلاب حضرت مهدی(عج) متصل بگردان. خدایا: امام امت را تا ظهور حضرت مهدی (عج) برای نصر اسلام محافظت بفرما. خدایا: قلب مستضعفین جهان را با پیروزی رزمندگان اسلام شاد و خوشحال بگردان. خدایا: همه چشم انتظار دیدار کربلایند پس به سر بریده ی حسین خدایا زیارت کربلا را نصیب امت مسلمان بگردان. خدایا دردها زیاد است و آرزوها بی شمار، اما هیچ آرزویی بالاتر از پیروزی رزمندگان اسلام نیست و من این آرزو را دارم که هر چه سریعتر رزمندگان اسلام به پیروزی نهائی دست یابند تا بتوانند انتقام شهدای کربلا را از کوفیان زمان بگیرند. خدایا، این قوم همان قومی بود که امام شان را به کوفه دعوت کردند و در آن جا عهد شکستند، خدایا این قوم همان قومی است که امیرالمؤمنین ابر مرد تاریخ را آن طور خانه نشین کردند، خدایا این قوم راه ضلالت و گمراهی را در پیش گرفته پس بر ضلات خودشان هلاک شان گردان و ما را بر آن ها چیره و مستولی بگردان. خدایا آنهایی که در این مملکت از داخل به انقلاب ما ضربه می زنند و خطرشان از دشمنان خارجی کمتر نیست آن ها را هلاک و نابود گردان. خدایا ، آن کسانی که با کارشکنی هایشان و سهل انگاری هایشان در انجام مسئولیت هایشان و ناراضی کردن مردم در ادرات، نهادها و در جاهای دیگر سعی دارند که ملت را از انقلاب دور نگه دارند، سعی می کنند که انقلاب را از درون بپوسانند اگر قابل هدایتند هدایت و اگر قابل هدایت نیستند آن ها را نیست و نابود بگردان. در پایان از تمام دوستان و آشنایان، اقوام و خویشان و کسانی را که مدتی با آن ها بوده ام در خواست می کنم که تقصیرات من را ببخشند و مرا حلال کنند. بدان امید که خداوند از سر تقصیرات همه ی ما در گذرد و همه ی ما را رستگار بگرداند. در تربیت علیرضا و لیلا حداکثر سعی خود را بنمائید. مرا در بهشت زهرا به خاک بسپارید. سلام مرا به پدر و مادرتان برسانید و از آن ها به خاطر زحمت های شان تشکر و قدردانی می کنم. و اما من همیشه به یاد شما هستم و هیچ وقت شما را فراموش نمی کنم و منتظر شما می باشم. سلام من را به لیلا و علیرضا برسانید و آن ها را به جای من غرق در بوسه کنید و به آن ها بگوئید که راه و هدف من چه بود و چرا کشته شدم تا همواره مد نظرشان باد . کسی که شما را فراموش نمی کند. علی نقی ابونصری

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.