مهران پور ابراهیمی عمران
زندگینامه شهید
شهید مهران پور ابراهیم عمران در سال1340 در خانواده ای مؤمن و متعهد به مبانی اسلام به دنیا آمد و پرورش یافت،تحصیلات دوران ابتدایی را در مدرسه قائم مقام به پیان رسانید و این دوران را به علت فقر مادی با سختی و مشقات و سختی زیاد به سر آورد.تحصیلات دوران راهنمایی را در مدرسه راهنمایی دهه انقلاب به پایان رسانید پس از آن وارد دوره دبیرستان شد و تحصیلات خود در هنرستان صنعت به اتمام رسانید.شهید عمران از همان اوان نوجوانی مخالف رژیم شاه بود و بر روی دیوار شعار مرگ بر شاه می نوشت و به کسی اجازه نمی داد که آنرا پاک کند.در دوران انقلاب با آگاهی و شناخت قبلب از رژیم منهوس پهلوی داشت در کلی راهپیمایی ها شرکت فعالانه داشت و تا پاسی از شب در خیابان ها به پاسداری از انقلاب مشغول بود.بعد از پیروزی انقلاب و شروع مخالفت منافقین و جهت گیری ها ایشان در مقابل روحانیت متعهد و ولایت فقیه،ایشان همگام با تحصیل ب فعالیت خود ادامه می داد و در کلاس های خود و کاراته شرکت می کرد تا در درگیری های احتمالی با منافقین بتواند از خود دفاع کند و شب ها نیز با نوشتن شعار بر روی دیوار های شهر می پرداخت ک گاهی اوقات نیز زد و خوردی با منافقین صورت می گرفت.او لحظه ای از مبارز دست بر نداشت و همیشه در حال تلاش بود و می گفت انسان یکبار بیشتر نمی میردپس چه بهتر آن یکبار در راه خدا باشد.شهید بعد از اخذ دیپلم وارد دانشکده سمنان شد و در دور دوم متولوژی قبول شد بعد از گذشت مدت زمانی به علت اینکه دانشگاه مرکز توطئه و جو سازی بر علیه انقلاب شده بود دانشگاه تعطیل شد و بعد از تعطیل شدن دانشگاه شهید عمران وارد سپاه سمنان شد و به عضویت سپاه سمنان در آمد بعد از ورود به سپاه سراسر وقتش را صرف خدمت و به ثمر رساندن این انقلاب و نابودی و مبارزه با منافقین و ضد انقلاب نمود اولین مأموریت او به کامیاران بود و مأموریت های زیادی به مریوان ،پاوه،کردستان،اسلام آباد غرب،جوانرود و روانسر داشت و مدت زیادی در این مناطق به مبارزه با ضد انقلاب پرداخت در کامیاران در مبارزه با گروه کومول و دموکرات همراه با تنی چند از برادران پاسدار برای پاکسازی منطقه به کوه های کامیاران رفتند که در این عملیات دو تن از مزدوران ضد انقلاب در لباس سپاه به او نزدیک شده و بعد از مدتی صحبت کردن خشاب اسلحه را از او میگیرند در این لحظه مهران متوجه موضوع شده و به سایر برادران اطلاع می دهد که اینها ضد اقلابند و اینها را مورد حمله قرار دهید و نگران من نباشید که برادران در جواب مگویندبی سیم زدیم و نیرو های کمی در راه هستند.مهران با خیز بلند خود را به گوشه ای پرتب می کند که در اثر شلیک گلوله ضد انقلاب ها از ناحیه باسن زخمی می شود که این اولین باری بود که زخمی شده بود و مدتی را در بیمارستان بستری بود تا بهبود پیدا کرد اما در این مدت چیزی به خانواده خود نگفت.اومأموریت های زیادی را برای مبارز با ضد انقلابیون و پاکسازی منطقه به کردستان داشت خاطرات تلخ و شیرین زیادی داشت به خصوص خاطره هایی که هرگز نیرو های کافر بعثی نیز شرکت جست.در عملیات طلوع فجر نیز ترکش کوچکی به چشمش اصابت کرد که چشمش آب مروارید آورده بود که بعد از مدتی بهبود یافته بود.او سراسر زندگی اش درس بود چه در خانه چه در جبهه و چه در بین برادران سپاه در کارهای منزل به مادرش کمک می کرد گاهی اوقات آشپزی می کرد و همچنین به نظافت و پاکیزگی اهمیت زیدی می داد.وقتی دست یا دیگر اعضای بدنش زخمی می شد دارو مصرف نمی کرد و می گفت ما باید به جبهه برویمپس بنابر این باید باید مقاوم بار بیاییم و با این زخم های کوچک نباید دارو مصرف کنیم.وقتی در مورد شهادت با مادرش صحبت می کرد می گفت:مادر بعد از شهادتم گریه نکن سر بلند رفت و آمد کن و منافقان را با گریه ات شاد مکن و می گفت نگران من نباش یک خمپاره می خوریم و هم چیز تمام می شود.او در میان گردنه ها و دره های هولناککردستان مسلحانه حماسه آفرید همچون مجاهدان صدر اسلام با اسلحه نماز می خواند و با تمام وجود به پایگاه های شرک و امپریالیسمیورش برد آتش گلوله های او به سوی ضد انقلاب این دلقک های وابسته به آمریکا و شوروی ستاره های درخشانی بود که سکوت سیاه شب جهان خواران را در هم پیچید و نوید ....به ارمغان آورد.آری جسم رنجور او بعد از سال ها مبارزه و تلاش مداوم سرانجام با شهادت شورانگیزش در تاریخ61/2/13 در خرمشهر در 20 سالگی به یکباره آرام گرفت و رفت تا به دیدار سرور شهیدان حسین(ع)و سایر شهدای کربلای ایران زمین بشتابد و همگام با اینان به نماز بایستد.
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ثبت نشده است.
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید