حبیب الله افتخاریان
شهید

حبیب الله افتخاریان

نام پدر: نصرالله
دانشگاه: پزشکی بن(فرانکفورت) آلمان
مقطع: دکترا
رشته: دندان پزشکی
تولد: بهشهر
تاریخ تولد: 1334/11/09
تاریخ شهادت: 1363/12/19
محل شهادت: مریوان — مریوان
عملیات: بمباران هوایی
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید حبیب الله افتخاریان معروف به ابوعمار در دهم بهمن ماه سال 1334 در شهرستان بهشهر متولد شد و در سه سالگی پدر را از دست داد. یک سال بعد به دلیل ازدواج مجدد مادرش تحت حضانت عمویش علی اکبر افتخاریان قرار گرفت. در سال 1341 به مدرسه رفت و در سال 1353 موفق به دریافت مدرک دیپلم شد. دوره ی ابتدایی را در یک دبستان دولتی که اکنون دبستان آیت الله نبوی نام دارد گذراند. خانواده ایشان از همان کودکی وی را با قرآن و اهل بیت آشنا نمود و در سن 10 سالگی در چندین جلسه قرآن در سطح شهرستان شرکت می نمود و در همان جلسات با بیدادگری های رژیم ستم شاهی پهلوی آشنا گشته و پا به عرصه مبارزات سیاسی گذاشت. تا سال سوم نظری را در دبیرستان پانزدهم بهمن و سال چهارم را در دبیرستان انوری بهشهر طی نمود. شهید ابوعمار در کنار تحصیلات دبیرستان کار می کرد و به همین دلیل اواخر تحصیلات متوسطه را در دبیرستان شبانه سعدی گذراند و در رشته ی طبیعی از آن مرکز فارغ التحصیل شد. بعد از آن در سال 1353 ازدواج نمود و در دی ماه همان سال به خدمت سربازی اعزام شد و دوره ی آموزشی را در پادگان لشکرک تهران و خدمت سربازی را در اصفهان گذراند و توانست در 19 دی ماه 1355 کارت پایان خدمت خود را دریافت نماید. کم تر از یک ماه بعد از اتمام سربازی در اداره ی برق اصفهان با پست سازمانی(مامور بازدید محل) مشغول به کار شد و همزمان فعالیت های انقلابی خود را در جهت آگاه سازی جوانان و نوجوانان از طریق تشکیل جلسات و توزیع اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی حضرت امام خمینی(ره) در اصفهان ادامه داد. این فعالیت ها ادامه داشت تا آن که آقای علی رضا افخمی که از دوستان نزدیک ایشان در اصفهان بود توسط ماموران ساواک دستگیر شد و پس از آن حبیب الله افتخاریان که وی نیز تحت تعقیب ماموران بود به بهانه ی ادامه تحصیل به آلمان رفت و در دانشگاه پزشکی بن آلمان(فرانکفورت) در رشته ی دندان پزشکی مشغول به تحصیل گردید. هنگامی که حضرت امام خمینی(ره) از نجف اشرف به پاریس عزیمت نمودند حبیب الله از آلمان برای دیدار با امام به نوفل لوشاتو در فرانسه رفت تا در خدمت ایشان باشد. بعد از چندی با هدف ایفای نقش بهتر و ارزشمندتر در جهت خدمت گزاری به امام و انقلاب اسلامی برای گذراندن دوره ی آموزشی چریکی و نظامی مشغول آموزش به مرکز آموزشی که شهید چمران در لبنان راه اندازی نموده بود رفت. در پایان این دوره شهید چمران نام مستعار ابوعمار را برای ایشان انتخاب کردند و پس از آن ابوعمار مجددا به پاریس بازگشت و به عنوان محافظ حضرت امام(ره) در خدمت ایشان قرار گرفت. در دوازدهم بهمن سال 1357 که اوج اعتراضات مردم مسلمان ایران علیه رژیم ستم شاهی بالا گرفته بود و مردم انقلابی ایران مصرانه درخواست بازگشت امام به میهن را داشتند ابوعمار نیز همراه با حضرت امام از پاریس به ایران آمد و در ایران به عنوان محافظ در کنار ایشان ماند. پس از چندی به دستور حضرت امام(ره) ماموریت پیدا کرد تا خانواده ی امام را از پاریس به ایران بیاورد؛ به همین دلیل عازم پاریس شد و آن ها را از راه زمینی از طریق ترکیه به ایران آورد. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) در 22 بهمن سال 1357 و تشکیل کمیته های انقلاب اسلامی در اول اسفند همان سال عضو کمیته ی انقلاب اسلامی اصفهان شد و در اردیبهشت سال 1358 با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت آن نهاد درآمد و به عنوان جانشین واحد عملیات سپاه اصفهان و مدتی نیز به عنوان مدیر داخلی پایگاه اصفهان مشغول به فعالیت گردید و برای شکل گیری سپاه اصفهان تلاش های فراوانی نمود. زمانی که جنگ گنبد توسط منافقین و گروه های ضد انقلاب در همان سال آغاز شد ابوعمار به همراه تعدادی از برادران سپاهی از اصفهان به گنبد رفت و در سرکوب ضد انقلاب نقش به سزایی ایفا کرد. مدتی بعد در مهر ماه سال 1358 مامور تشکیل سپاه نکا شد و سپاه آن شهر را طی سه ماه راه اندازی کرد. سپس در بهمن ماه سال 1358 از سوی ستاد مرکزی سپاه به عنوان اولین فرمانده سپاه بندر ترکمن منصوب شد و برای راه اندازی سپاه در این شهرستان و ایجاد وحدت بین برادران اهل تسنن و تشیع و حفظ دستاورهای انقلاب زحمات فراوانی کشید. در شهریور ماه سال 1359 با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ابوعمار که در سمت فرماندهی سپاه بندر ترکمن بود برای دفاع از نظام یک دوره آموزش های نظامی فشرده برای برادران پاسدار بندر ترکمن برگزار کرد و آنان را برای دفاع به جبهه اعزام نمود. در اردیبهشت ماه 1360 به عنوان مسئول آموزش منطقه ی سه سپاه گیلان و مازندران مستقر در چالوس معرفی شد و در این مسئولیت جمع زیادی از برادران سپاهی این دو استان شمالی را آموزش داد. پس از مدتی در بهمن همان سال به جبهه های جنوب اعزام شد و در خوزستان به عنوان فرمانده تیپ 25 کربلا معرفی گردید تا این یگان را راه اندازی نماید. فرماندهی تیپ کربلا در عملیات فتح المبین و جانشین تیپ 37 نور در بیت المقدس و جانشین تیپ در عملیات رمضان نمونه ای از ایثارگری ها و رشادت های این فرمانده غیور در جبهه های جنوب می باشد. با توجه به استقرار گروه های ضد انقلاب در جنگل های گیلان و مازندران و توطئه ی آنان علیه نظام شهید ابوعمار از 16 دی ماه سال 61 تا 25 تیر ماه 1362 به عنوان قائم مقام قرارگاه حضرت ابوالفضل(ع) معرفی شد و در سرکوب این فریب خوردگان نقش به سزایی ایفا نمود. از اواخر تیر ماه همان سال یعنی از 26 تیر ماه 1362 با توجه به موقعیت جغرافیایی و شرایط حساس کردستان به عنوان فرمانده سپاه شهرستان مریوان(از شهرهای مهم کردستان) معرفی شد. در مریوان با توجه به قله های پراکنده و صعب العبور در جهت مبارزه با گروه های ضد انقلاب(کوموله و دموکرات) و حملات عراقی های بعثی به همراه یارانش از هیچ تلاشی و کوششی دریغ نکرد. ابوعمار هر زمان به مرخصی می رفت در پشت جبهه جوانان مومن و انقلابی را تشویق می نمود و آنان را با خود برای دفاع از نظام به مناطق جنگی می برد. با وجود این که فرمانده سپاه مریوان بود هرگاه در جبهه های جنوب کشور عملیاتی صورت می گرفت به آن جا دعوت می شد و در عملیات های آن مناطق نیز به عنوان فرمانده یا جانشین شرکت می کرد. در سال 1363 یه زیارت خانه مشرف شد و در مراسم برائت از مشرکین زحمات زیادی کشید. شهید ابوعمار قبل از شهادت در اوایل اسفند همان سال برای دیدار با خانواده و بستگان به مازندران و سپس به قصد زیارت بارگاه مطهر امام رضا(ع) به مشهد مقدس رفت. بعد از بازگشت به منزل و وداع با خانواده برای دیدار با مراد خویش حضرت امام خمینی(ره) به جماران رفت و از آن جا عازم مریوان شد و پس از چند روز در 19 اسفند 1363 در اثر بمباران هواپیماهای عراقی در مریوان شهد شیرین شهادت را نوشید و به لقاءالله پیوست.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید حبیب الله افتخاریان

وصیت نامه شهید حبیب الله افتخاریان بسم الله الرحمن الرحیم «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ* ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً* فَادْخُلِی فِی عِبَادِی* وَادْخُلِی جَنَّتِی» با سپاس و ستایش به پروردگار تبارک و تعالی و وجود مقدس رهبر عزیز انقلاب و شهدای مظلوم کربلای وطن اسلامی مان. «نزول الحبال و الانزل اعرالله حجتک.» ای جوی روان ز خون ها، ای سلاح بر کف افتاده درخاک ها، ای مظلوم ها به تاریخ اسلام، لحظه شوق دیدار جلوه حق به نور هدی آن حق تعالی بر ما نزدیک شده است. به شما ای خونین بدننان در جوار رحمت حق و فضل خدا خواهیم پیوست. اما ای رهبر، ای روح متقی فرزند عزیز زهرا اطهر(ع) عاشقان تو با آن همه درد و بلا، خون، آتش به یاریت شتافتند و عاشقانه به رحمت الهی پیوستند و صحنه انقلاب حسینی مان را به خون تنشان آغشته و به فراز آسمان های پاک و عرش خدا پرواز کردند. این جا صحنه ی رشد و تعالی است. عالمی دارد، عالمی جدا از همه ی تباهی ها و غرورها، شکست ها و انحطاط. عالمی پیوسته از نور و عشق به الله در پرتو توحید و جهاد، عالمی غرور آفرین بهر شهادت ها و رستگاری به سوی پروردگار، این ها همه معنایی است دقیق و خالص از شهید و شهادت، آن ها که زمان هایی را طولانی در این معنا می سوختند فیضی را با مال و جان می خریدند تا ایمان قلب ها و اندیشه ها خالص و پاک تر شد و خدای کریم آن ها را برای خودش خریداری کرد و نزد خودش برد. چه جان های شیرین و پر عطوفتی از این عزیزان که در نزد خدا عزیزتر و گرامی تر شد. همه معنا این ها از زندگی به این مفهوم بود که جانشان با روحشان پاک و مهیا به جوار رحمت خدا رفته و او را راضی ز خویش کند و این رضایت پایدار است که چه بسا ائمه ما، رهبران ما، مومنین ما خون دل ها خوردند، زجرها و زخم ها دیدند که ایده ی پروردگارشان حاصل گردد. اما بزرگوار(امام) تو نیز چنین خون دل ها خورده ای، یارانت خون دل ها خوردند. خون تنهایشان مظلومانه بر زمین ریخت، اشک های نیمه شب در محراب سر سجاده خدا ریختند. داغ جوانان و پاسداران و مستعضفین امتت را دیدی همچون حسین(ع) در کربلای وطن خون ها و بدن های پاره پاره دیدی که در انتها، رضایت حق و پایداری اسلام را تحقق بخشید، شهدای ما نیز چنین بودند و مظلومانه رفتند. آن جا که ناله های امتی مستعضف، قطرات اشک خانواده های شهدا، دعاهای خالصانه ی عابدان نیمه شب از درون انقلابی برخیزد، دیگر چه هراسی و چه غم از کینه دشمن، دیگر چه اندوه از قساوت خصم های غرب و شرق و وابستگانش. آن جا که مفاهیم زندگی در دل مردم فدایی از اسلام و خدا و رسولش باشد سعادت و رستگاری است. به دنبال همین، ما مرهون امت هستیم که چنین عقیده ای استوار و ایثارگر دارد. اسلام از اولش درگیر مواجه با این کینه ها بوده است و این سعادتی است در این عصر انقلاب، به سرعت مفاهیم عالیه اش را برای رشد و تکامل امتش روشن کرده و آن ها را به این سلاح در برابر ریشه های الحاد و کفر و نفاق قرار داده است و ما پاسداران این رسالتیم، که به حق لباس سبز و مقدس بر تن کردیم و با خونمان بیرق و نفاق قرار داده است، سرخش می کنیم و بر فراز کاخ های ابر قدرت ها به عنوان لا اله الا الله، محمد رسول الله بر افراشته می کنیم. ما امت رسول الله با این افتخار که رهبری چنین به حق داریم و با عقیده ایی از اسلام و نشانی از پاسدار انقلاب و با این همه شهدا لیاقت در حکومت جهانی مهدی(عج) بودن را پیدا کردیم. ای مستعضفین، محرومین جهان سربلند باشید که نظام ولایت امر اسلام پس از چهارده قرن بر سر شما سایه افکنده و می رویم به خواست خداوند متعال استمرارش بخشیم. شهادت میثاقی است که انسان با روح پاکش در محراب عبادت با خدا بسته و با خونش در صحنه پیکار به عمل در می آورد و این مفهوم همان طرز تفکری است که در روحیه امت مسلمان، نقش بسته و آن ها را به این پرورش و رشد واداشته است. حال خدائی مهربان دارم، خدائی رحیم، آن سمیع لفظ ها و کلام های عاشقانه نیمه شب، ای جلوه نور در تاریکی شب هایم، او که به هر زبانی از بندگی خواندمش پذیرایم شد و امیدوارم کرد و در فقر، نعمتم داد. می دانم که چه ها کرد، چه عیب ها را از من پوشانید از فضل و کرامت او عذر می خواهم که نتوانستم با عمل و اندیشه ام لبیک گویم و به جان بخرم آن جا که در غرور و کبر و حسد و حسادت ها و لذائذ شیطانی مانده بودم و شاید اسیر شده بودم، او با دیده ترحم بر من نگریست و تلاوت و شیرینی ذکر و یادش را جای این لذائذ به من چشاند و سیرابم کرد. حسین(ع) و زینب(س) و بچه های حسین(ع)، این میثاق را با قطرات خونم که در راهت می ریزم در نزد خودت ثبت کن و رحمتی برایم فرست که پاک گردم و خشنود از دیدارت. ما از عمرمان بهره ای به اسلام نداده ایم شاید این خون ثمره ای باشد برای اسلام عزیز و این خون ها که هدیه ات می کنم ای خدای رحمان، کرامت کن و پذیرایمان باش و این امت مستعضف را یاری کن و امامان را پایدارش بدار. حبیب الله افتخاریان (ابو عمار) 1363

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.