حسین پورمحسن
زندگینامه شهید
شهید در سال 1338 در یک خانواده مؤمن و معتقد به مبانی اسلام از شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود و با زندگی پر از فراز و نشیب همراه با درد و رنج فراوان روبرو شد. او که فردی بسیار زیرک و هوشیار و فعال و با پشتکار بود دروس ابتدایی ومتوسطه را در همان شهر گذراند و آموزش عالی را در تهران گذراند. دلش معمولا به عشق به خدا و عزم و اراده اش خدمت به خلق بود دیگر این که عاشق علم و تحصیل بود و لحظه ای از آن غافل نبود. چنان درس می خواند که همه کلاس هایش را با معدل بالا گذراند وچه بسا در استان لرستان اول شده بود. در آزمون دانشگاه علم و صنعت در رشته مهندسی مکانیک پذیرفته شد و شروع به تحصیل در دانشگاه نمود در زمان دانشجویی درسش را همراه با کار وکسب گذراند تا این که مخارج تحصیلی اش را خودش تأمین نماید و اگر می تواند به خانواده هم کمک کند با این حال چون جوان باهوش و استعداد بود و در هردویش موفق بود و حتی در کنار کار و کتاب درس از مطالعه کتب دینی وعارف اسلامی دریغ نمی کرد وکتاب های استاد شهید مطهری بسیار مورد توجه او بود که از تعمق در آن غافل نبود خلاصه ایام دانشجویی یا با کار بود یا با کلاس بود و یا با کتاب دین. واین سه پایه ی فعالیت او را تشکیل می داد. همسنگرانش می گویند او در تمام اوقات جبهه اش یا مأمور بود یا مشغول و می گویند او را لحظه ای بی کار نیافتیم. فراز ونشیب زندگی را طی می کرد و روزگار همچنان بر او می گذشت که دشمن طبل جنگ نواخت و ناگهان هجوم گستاخانه اش رابر کشور ایران تحمیل نمود اینجا بود که حسین آهنگ جنگ نمود. قبل از انقلاب فعالیت زیادی نمی کرد بلکه جهت راهپیمایی در خانواده و فامیل فعالیت محدودی داشت شهید از نظر علمی بسیار بالا بود که مثلاً می خواستند او را به دبیرستان البرز تهران ببرند که مخالفت نمود و بعد از انقلاب بسیار فعالیت داشته فکر جنگ و نبرد، فکر دفاع از اسلام و میهن اسلامی را در مغزش می پروراند اما موانع فراوان یکی پس از دیگری راهش را سد می کرد. او تنها پسر خانواده بود و امید خانواده... تمام رنج های گذشته اش می خواست گنج شود. این بود که از هر سو به او می گفتند نرو عجله نکن خانواده ات تنهایند واما آخرچه قدر تحمل نماید؟ مگر نه این است که صبر هم اندازه ای دارد وظرف صبر هم ظرفیتی دارد؟ هرچه به دست وپایش افتادند هرچه نصیحتش کردند هرچه عجز وناله کردند ولی این همه دیگر اثری نداشت و در فکرش کمتر اثری نگذاشت او عاشق شهید شدن بود... بله شور جبهه همه چیز را از سرش ربود با این که در شرکتی کار می کرد وضع حقوق هم خوب بود و استعداد خوبی هم داشت.ولی می خواست به مقام بزرگ شهادت برسد. به هر حال موفق شد در تاریخ 18 فروردین سال 1362 عازم جبهه شود و رفت و چه شتابان هم می رفت... به عنوان راننده آمبولانس مسئولیت حمل مجروحین را پذیرا شد و سختی و خطر را به جان خرید که هر روز زیر آتش دشمن در تردد باشد و مجروحین را به بیمارستان برساند. نکته قابل توجه این جاست وقتی که مرخصی می آمد قبل از انقضای مدت معین می رفت به این امید که شاید حمله ای پیش آید و او در آن شرکت کند. سجاده، مهر و جانماز، قرآن و مفاتیح و نهج البلاغه مخصوص وحتی جایگاه مخصوص برای نماز داشت او اهل نماز شب بود وبه گواهی همسنگرانش نماز شبش در جبهه ترک نمی شد اخر شب بر می خواست وبا خدا زمزمه می کرد. اخلاق بسیار خوب و فروتنی و ایثار و همچنین روحیه بالای او و فعالیت زیادش باعث شده بود که مورد توجه همسنگرانش باشد و برای این که به مدت 3 ماه به جبهه رفته بود 5 ماه در منطقه ماند تا این که درشب 10 شهریور 1362 در منطقه پاسگاه زید عراق بر اثر ترکش گلوله خمپاره به دیدار معشوق شتافت و در بارگاه قدس الهی منزل گزید اما یادش همیشه همراه ما و خاطراتش شمع فروزنده کاشانه و محفل ملت ایران گردید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید حسین پورمحسن
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید