یوسف قنبری عدیوی
زندگینامه شهید
شهید یوسف قنبری در پنجم مهر ماه سال 1342 در کوهرنگ از توابع استان چهار محال و بختیاری دیده به جهان گشود. مادربزرگش نام او را یوسف نهاد. خانواده ی او از قشر زحمت کش و مستضعف عشایر بودند و به خاطر زندگی عشایری و ییلاق و قشلاق او را برای ادامه ی تحصیل نزد عمویش در اندیمشک فرستادند. دوران ابتدایی و راهنمایی و متوسطه را درهمان شهر دزفول طی کرد و فقط یک سال از دوران متوسطه خود را در دبیرستان سید جمال شهرکرد گذراند. یوسف از همان دوران کودکی استعداد زیادی در تحصیل داشت و این طور که خود می گفت کلاس دوم ابتدایی بود که معلم از شاگردان کلاس می پرسد که در آینده می خواهند چه کاره شوند و تقریبا همه ی شاگردان شغل پدرشان را می گویند اما یوسف تنها کسی بود که شغل پدرش را انتخاب نکرد و گفت که می خواهد در آینده یک دانشمند شود. او به مطالعه و کتاب خوانی علاقه داشت و اوقات فراغتشرا با کتاب خوانی و ورزش می گذارند. در زمان تحصیل از ابتدایی تا پایان دوره ی راهنمایی یکی از شاگردان ممتاز بود. بارها مورد تشویق و تقدیر مسئولین واقع می شد و هر سال به اردوهای تابستانی دعوت می شد و در پایان هر دوره از تحصیلش در بسیج حضور می یافت. دوره ی متوسطه را در رشته ی ریاضی فیزیک شروع نمود و چون در آن زمان رشته ی مورد نظر وی در اندیمشک نبود او مجبور بود که به شهرستان دزفول جهت تحصیل برود و هر روز دو بار صبح و عصر به دزفول و اندیمشک در رفت و آمد بود. سال اول دبیرستان او مصادف بود با پیروزی انقلاب اسلامی و وی از اوایل انقلاب در تظاهرات و راهپیمایی ها حضور فعال داشت. یوسف در سال 62 توانست در کنکور سراسری دانشگاه با کسب امتیاز خوب در دانشکده ی علوم دریایی و دریانوردی چابهار پذیرفته شود. او با استعداد خوبی که داشت از دانشجویان ممتاز آن مرکز آموزشی محسوب شد و مهارت های فنی و علمی را به خوبی فراگرفت و با جدیت فراوان در زبان خارجی نیز تسلط خوبی پیدا کرد و به تناسب رشته ی درسی به کشورهای مختلف از جمله آلمان، سوئد، انگلستان، اسپانیا و برزیل و سایر کشورهای اروپایی و آسیایی سفر کرد. ترم آخر بود که تحصیل را به مدت یک سال کنار گذاشت و به جمع مدافعان ایران و اسلام پیوست.یوسف از نظر اخلاقیات و رفتار همتی بالا و روحی لطیف داشت. او به مسجد و نماز جماعت بسیار علاقمند بود و دوستانش را هم به درس خواندن و نماز جماعت و دوری از گناهان به خصوص غیبت و حسادت و دروغ سفارش می کرد و زندگی خود را بر مبنای همین شیوه گذاشته بود. وی بسیار به دعای کمیل علاقه مند بود به طوری که در مدت کوتاه تحصیلش در دانشگاه قبل از هر مسافرت به خارج از کشو نوارهایی از دعای کمیل و توسل و... برای خود تهیه می کرد و می گفت می خواهم زمانی که بیکار می شوم مشغول به دعا و مناجات باشم. او هر وقت از دانشگاه به مرخصی یا تعطیلات تابستان می آمد نمازش را در مسجد صاحب الزمان یا شهید مصطفی خمینی شهر دزفول به جماعت می خواند. همیشه بچه های کوچک تر از خود را نصیحت می کرد و حتی با گرفتن جایزه آن ها را تشویق به درس خواندن و مسجد رفتن می کرد و هیچ وقت حرف بزرگ ترها و نصیحت های آن ها را رد نمی کرد. یوسف حجب و حیایی یوسف وار داشت و اهل ادب و عرفان نیز بود و طبع شعری در خوری داشت و به اشعار و غزلیات مولانا بسیار علاقمند بود به طوری که وقتی برای دوستانش نامه می نوشت آن را با اشعار مولانا تزئین می کرد یا به سبک اشعار مولانا با دوستانش شوخی می کرد. او قلم خوبی داشت و به ادبیات و شعر علاقه مند بود و مرتب قرآن می خواند و خیلی زیاد حدیث حفظ بود. یوسف فوتبال را خیلی خوب بازی می کرد و به خاطر ریز نقش بودنش تکنیکی کار می کرد و همین مسئله باعث شد که در محیط های اجتماعی خیلی سرزنده و بشاش باشد. وی بچه ها را خیلی دوست می داشت و همیشه برای آن ها اسباب بازی و سوغاتی می خرید و با بچه های هم سن و سال خودش و کوچک تر و بزرگ تر ارتباط صمیمی داشت. او در شخصیت های برجسته ی کشوری امام خمینی رحمه الله را خیلی دوست می داشت و همیشه سفارش می کرد که نباید امام را تنها بگذاریم و باید در خط امام حرکت کنیم و بسیار به اهل بیت به خصوص سیدالشهدا ارادت خاصی داشت. آخرین بار بدون این که به کسی اطلاع دهد با لشکر سیستان و بلوجستان به صورت گمنام و ناشناس اعزام شد و هر روز در دانشگاه جبهه از لحاظ ایمان و تقوا پر بارتر می شد و هر چقدر به انتهای عمرش نزدیک می شد نماز شب و حال و هوای معنویش اخروی می شد و به قول رزمنده ها نور بالا می زد طوری که در آخرین نامه هایش از احوالات خود می گفت: «من دیگر حال و هوای سابق را ندارم، دیگر دل و دماغ شوخی کردن ندارم. هر روز دوستی از من شهید می شود و شهادت آن ها بزرگ ترین ناراحتی برای من است و شاهد بی لیاقتی خودمم. من دعا می کنم و شما هم دعا کنید که من شهید شوم.» یوسف همان طور که به مادرش گفته بود که دوست دارم از ناحیه ی گلو شهید شوم در عملیات کربلای 5 در خط شلمچه در تاریخ 1365/12/15 با تیر مستقیم به گلو به صورتی که فقط سرش با مقداری پوست به بدنش متصل بود به شهادت رسید.
وصیتنامه شهید
فرازی از وصیت نامه شهید یوسف قنبری
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید