محمدرضا شادکام
زندگینامه شهید
شهید محمد رضا شادکام کندری در سال 1337 خورشیدی در روستای کندر از توابع شهرستان کاشمر دیده به جهان گشود. تولدش با تولد حضرت فاطمه زهرا (س) بود. دوران دبستان در روستای کندر سپری نمود برای ادامه تحصیل به شهرستان کاشمر آمد پس از اخذ دیپلم به مشهد مقدس رفته، مدت دو سال در تربیت معلم شهید خورشیدی به تحصیل خود ادامه داد. در این موقع بود که امام متولدین 37 را از خدمت معاف کرده بودند ولی شهید شادکام داوطلبانه به جبهه کردستان بانه اعزام شد و به خدمت مقدس سربازی پرداخت. تنها پسر خانواده بود و هفت خواهر داشت. از همان اوان زندگی با مشکلات فراوانی رو برو بود و هیچ گاه از پیشامد ها گریزان نبود و همه را از الطاف الهی می دانست و با سختی که خود در مطالعات گرفته بود توانسته بود تا آن حد به و معنی واژه ی زیبای شهادت پی ببرد که آن را کمال انسان بداند. بارها به استقبال مرگ شتافته بود. ولی ازآنجا که خدایش جان او را برای خود برگزیده بود، ازین حوادث تن سالم بدر می برد. یکی از حوادثی که در دوران زندگی اش به وقوع پیوست این بود که شهید از بام شش متری سقوط می کند مدت 24 ساعت بی هوش بود که به لطف خدا خوب می شود. دیگر بار در باتلاقی می افتد که به وسیله دوستانش نجات پیدا می کند و همین است تصادفات مکرّر او... شهید شادکام در خانواده متوسطی به دنیا آمد شغل پدر او راننده بود و کمتر مدتی را در کانون خانواده به سر می برد و کمتر فرصتی برای تربیت فرند داشت،ولی با این وجود شهید شادکام از نظر اخلاق و رفتار نمونه بود. او به ورزش و مطالعه علاقه زیادی داشت،که تعداد زیادی کتاب از او بجا مانده. در بحث های سیاسی اسلامی همیشه پیش قدم بود، پیش از انقلاب نوارهای سخنان امام را شبانه به پشت بام ها برده و با دوستان خود گوش فرا می داد. شب هنگام که با دوستانش اعلامیه ای از امام را پخش می کردند، به وسیله یکی از منافقان مورد تعقیب قرار می گیرد و چنان گلوی شهید شادکام را می فشرد که تا مدت های مدید نشانه آن پا برجا بود که به وسیله دوستانش نجات پیدا می کند. یکی از رویدادهایی که بیشتر باعث جبهه رفتن او می شد این است که شهید شادکام در تلوزیون فیلمی از کردستان را می بیند که یکی از خواهران کردستانی می گوید بعثیان پلید و منافقین به او تجاوز کردند شهید شادکام فردای همان شب عازم جبهه می شود و می گوید من نمی توانم تماشاگر اینچنین صحنه هایی باشم و فردای همان شب عازم کردستان می شود. و بالاخره در هنگام اذان صبح که به سنگر دوستانش سر می زند به دست یکی از منافقین در بانه به درجه رفیع شهادت نائل می شود.وی یک مرتبه به جبهه غرب کشور اعزام شده و مدت 6 ماه به خدمت مشغول می شود. در تاریخ 27/11/60 در محل باغزار به خاک سپرده می شود شغل وی معلم بود ولی مدت 15 روز به بازگشایی مدارس به کردستان اعزام شد. در سفر آخر شهید شادکام با تمام اقوام و خویشان خداحافظی می کند و مانند همه مجاهدان اسلام که شهادت را برگزیده اند او هم این راه را بر میگزیند چرا که می دانست در این راه باید گوی سبقت را از دیگران ربود.
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ثبت نشده است.
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید