مسعود رحمانی
زندگینامه شهید
شهید مسعود رحمانی در سال 1343 دیده به جهان گشود وی از اوان طفولیت رنج استبداد و ظلم را با دوری پدر احساس کرد در تمامی زندگی سخت کوش، منضبط و با سلیقه و هنرمند بود از هنگامی که خود را شناخت در خدمت به انقلاب اسلامی و مبارزه تا پیروزی و بعد از پیروزی در تداوم انقلاب چند باز به جبهه رفت، جراحات شدید او را از حضور در خط مقدم بازنداشت و بالاخره در عملیات پیروز مند والفجر آگاهانه به لقاء الله رسید. شهید مسعود رحمانی در صبح روز جمعه 23 اسفند سال 1343 در حالی دیده به جهان گشود که اطرافیان اشک می ریخته و نگران در بند بودن پدر از جریانات پانزدهم خرداد 1342 بودند. اولین دیدار مسعود هفت روزه با پدر در زندان قزل قلعه و با اشک پدر و مادر برگزار شد مسعود تا یک سالگی پدر را فقط در پشت میله زندان های قزل قلعه، عشرت آباد و قصر ملاقات می کرد او از اوان طفولیت طعم ظلم و جور را چشید و برق سر نیزه را در هنگام ملاقات در عشرت آباد دیده و عواطف کودکانه او چنان تحت تاثیر قرار گرفته بود که دوره شیرین زبانی طفولیت خویش را با گفتن من این میله ها را می کنم و زندانیان را آزاد می کنم آغاز نموده بود. شهید مسعود در هفت سالگی به همراه پدر جهت مصاحبه به دبستان علوی رفت مرحوم نیرزاده بعد از مصاحبه گفت به شما تبریک می گویم که این پسر یک شخصیت مملکتی خواهد شد شهید مسعود تمامی دوره دبستان را با جایزه و تقدیر نامه و تشویق در مقابل کوشش در تحصیل، مسابقات قرآنی، نقاشی، کاردستی، نجاری گل سازی و شنا سپری و از این دوران یادگاری های فراوانی از خود به جای گذاشته است هر گاه کلامی از احادیث و یا آیه ای از قرآن می نوشت اطراف آن را نقاشی و تزئین می نمود و از کودکی علاقه ای ذاتی به مبانی الهی از خود بروز می داد شهید مسعود دوره راهنمایی را در حالی آغاز نمود که اوج خفقان مبارزات مخفی را به شدت تعقیب می نمود و او که از کودکی با ظلم و ظالم آشنایی داشت بعد از اعلام موضوع آزاد در کلاس انشاء چون در روزنامه خوانده بود که شاه برای حضرت رقیه ضریح اهدا نموده موضوع انشاء خود را معصومانه به این مسئله اختصاص داده و در انشاء خود ذکر کرده که: در حالی که ما فقیر هستیم و گرسنه بسیار داریم اهداء ضریح برای جلب توجه نیرنگی بیش نیست و این موضوع برای اولین بار موجب توبیخ او و تشکیل شورا و احضار پدر می شود هم زمان با تحصیل در دبیرستان مبارزات از حالت مخفی خارج شده و مسعود وارد مبارزه فعال می شود تا حدی که بعضی از اولیاء دبیرستان به منزل تلفنی اطلاع می دادند. که بیشتر مراقب مسعود باشید اما او بعد از قرائت اطلاعیه های امام سر از پا نمی شناخت و پیام امام در جسم و جان او رسوخ پیدا کرده و هر دستور امام را واجب الاطاعه دانسته در عمل به آن درنگ نمی کرد شهید مسعود با سن کم در پخش و تکثیر اعلامیه های امام، نوشتن پلاکارد ، تظاهرات و شرکت در نمایشنامه الله اکبر شبانه حضوری فعال داشت و یک بار توسط پلیس دستگیر ولی با همت مردم نجات یافت با پیروزی انقلاب اسلامی لبخند پیروزی بر لبان مسعود آشکار و در مراسم ورود امام به کشور در سرود خمینی ای امام شرکت داشت با شروع جنگ تحمیلی و دستور امام برای دفاع اسلامی مسعود که هیچ گاه از غافله پر شتاب انقلاب عقب نمانده بود عزم جبهه نمود ولی به علت سن کم و تحصیل در دبیرستان تشویق به تحصیل می شد اما با اصرار او ابتدا به اهواز جهت کمک در خانه سازی برای جنگ زدگان رفت ولی تکلیف جبهه او را به این مسائل راضی نکرد تا این که با تلاش فراوان و طولانی موافقت مادر را برای رفتن به جبهه تحصیل در تاریخ 26 بهمن 1360 در پادگان امام حسین آموزش نظامی خود را آغاز نمود و بعد از یک ماه عازم جبهه شد بعد از عملیات فتح المبین مدتی به منطقه رقابیه رفته و سپس آماده عملیات وسیع بیت المقدس می شود در مرحله دوم عملیات در عصر روز 17 اردیبهشت دشمن اقدام به پاتک نموده و مسعود در مصاف با دشمن در حالی که به عنوان آر پی جی زن در اولین خط دفاعی بود به شدت مجروح می گردد در اهواز مورد عمل جراحی قرار گرفته و به تهران منتقل می شود ولی به علت اشکال در عمل اولیه حال او رو به وخامت گذاشته و مجددا مورد عمل جراحی قرار می گیرد و به عقیده پزشک جراح بهبود او ما فوق علم پزشکی بود شهید مسعود در شرایط سخت رنج و بیماری همیشه نماز را قرائت و مسائل شرعی را دقیقا رعایت می نمود و سوال او از پزشک معالج این بود که آیا من می توانم دوباره به جبهه بروم پس از بهبودی نسبی و استراحت کوتاه، مسعود سال سوم و چهارم را در یک سال به پایان رسانده و در کنکور شرکت و در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه علم و صنعت قبول می شود، درست چند بیش از اولین ترم تحصیلی به دنبال نیازی که در جبهه ها می بیند بدون توجه به جراحاتش عازم جبهه می شود که این بار مصادف با عملیات خیبر بود وی پس از بازگشت از جبهه به ادامه تحصیل پرداخته و همزمان با تحصیل به انعکاس اشکالات و کاستی های جبهه به مسئولان کشوذ پرداخته و همراه با تحصیل علم کلاسیک به تحصیل علوم دینی، زبان عربی، تفسیر قرآن، تاریخ اسلام و نهج البلاغه مشغول بود او هم چنین در تشکیل نمایشگاه هفته جنگ ستاد برگزاری نماز جمعه، مراسم هفته جنگ در مصلای بزرگ تهران در سال 1362 و تشکیل کتاب خانه و اهتمام در امور مسلمین نقشی موثر و فعال داشت. شهید مسعود علی رغم ضعف جسمانی و عمل جراحی که در پیش داشت و علی رغم نزدیکی امتحانات ترم، با ندای راهیان کربلا مجددا به جبهه رو نموده و در فرصتی که برای مرخصی می آید خود را برای امتحانات نیم سال دانشگاه آماده می نماید ولی پس از اطلاع از قریب الوقوع بودن عملیات سریعا به جبهه بازگشته و در نبرد سپاهیان دلاور اسلام در عملیات والفجر 8 شرکت نموده و در عصر روز بیست و ششم بهمن سال 1364 مجروح و ساعاتی بعد به لقاء الله می رسد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید مسعود رحمانی
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید