فرزاد بخت قمیصی
شهید

فرزاد بخت قمیصی

نام پدر: محمدباقر
دانشگاه: دانشگاه تبریز
مقطع: کارشناسی
رشته: زبان و ادبیات فارسی
تولد: تهران
تاریخ تولد: 1333/04/05
تاریخ شهادت: 1359/07/21
محل شهادت: سرپل ذهاب — سرپل ذهاب
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید فرزاد بهزاد بخت قمیصی در پنجم تیرماه سال 1333 ه.ش در تهران دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی را در اردبیل و تبریز با موفقیت به پایان برد. او از کودکی به آموزش و تلاوت قرآن علاقه داشت. پس از اخذ دیپلم به خدمت سربازی اعزام شده و در تهران مشغول خدمت گردید. در کنکور سراسری سال 1354 در رشته ی «زبان و ادبیات فارسی» دانشگاه تبریز پذیرفته شد. با توجه به این که در خانواده ای محروم بزرگ شده بود، درد محرومیت را با تمام وجود می فهمید و همیشه به فکر محرومان بود، به طوری که تمام حقوق دریافتی دوره ی سربازی را بین فقرا و محرومین توزیع می نمود. شروع نهضت اسلامی مردم با دوران جوانی شهید همزمان بود. وی از ابتدا با شرکت در راهپیمایی ها و تظاهرات مردمی با انقلاب اسلامی همراه بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی علاوه بر سنگر تحصیل و دانشگاه در عرصه های دیگر هم حضوری فعال داشت. با شروع جنگ تحمیلی حضور در میادین نبرد را بر هر کاری مقدم دانسته و به جبهه اعزام گردید که در روزهای آغازین جنگ به تاریخ 1359/7/22 در منطقه «سرپل ذهاب» به فیض عظیم شهادت نایل آمد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید فرزاد بخت قمیصی
تاریخ: 1359/07/12

وصیت نامه شهید فرزاد بخت قمیصی تاریخ : 1359/07/12 این نامه را وقتى مى نویسم که همرا برادران رزمندگان عازم جبهه جنگ هستیم، جنگى که ابرقدرت ها خون آشام همرا جیره خواران داخلى توطئه گرشان گروهاى سیاسى ضد خلقى موجود کشور که در غیر خط امام غوطه‌ورند. جیره خوران خارجی شان امثال عراق تجاوزگر کفرپیشه این دست نشانده دیروز شوروى و مزدور آمریکا بر انقلاب خون بار اسلامیان که می رود حکومت واحد اسلامى را در جهان پى‌ریزى کند و به حکومت هاى فاسد ضد انسانى سوسیال امپریالیست روسى و امپریالیزم آمریکا براى همیشه از صحنه جهان خاتمه بخشد. من دیگر تحمل ضربات آشکار و پنهان آن ها را نسبت به انقلاب اسلامیان نداشتم و به حکم آیه قرآن: «چه شد بر شما که در راه خدا و بندگان مستضعف او نمى‌جنگید...» من نیز قرآن در قلب، سلاح در دست جان بر کف، پا به میدان جهاد نهاده ام. من مسئولیت شرعى در مقابل پیشگاه جبروت خداوند یکتاى قادر و دین پاک او داشتم من تعلق به خود نداشتم، من امانتى بودم در دست شما و تعلق واقعى‌ام به فطرت که همان توحید هست مى باشد. از طرفى امامم، رهبرم، تمام وجودم خمینى بزرگ آن پیشواى دور اندیش بحق اسلام آن نادر زمانمان آن مبشر و نوید دهنده مستضعفین امر فرموده بود که از دین پاسدارى کنم. پروردگارا لبیک ... با نثار خون ناقابلم لبیک... انگیزه حرکتم و شهادتم مسئولیت انسانیم در پیشگاه خدا و اطاعت از رهبریت امام بود. حال چند تذکر دارم که امیدوارم شما والدین گرامى‌ام به آن ها جامه عمل بپوشانید: 1- پدر و مادر و خواهرم و برادرانم شما را به ایمان به خدا و پاسدارى از اسلام عزیز و نماز و دورى از نافرمانى به خدا و اطاعت از رهبر عظیم‌الشان خمینى بت شکن (ارواحناله الفداء) توصیه مى کنم. 2- حیاطى که در تهران هست به خانواده‌هایى که عده شان زیاد، بدون درآمد، یا کم درآمد، که احتیاج مبرم به مسکن دارند، کلا به آن خانواده اى که حلبى نشین باشد و نمونه اش را تلویزیون گه گاهى نشان میدهد بدهید. 3- تمام کتاب هاى موجودم را به مسجدى که کتابخانه ندارد و در آن جانماز و عبادت بر قرار هست اهدا کنید. 4- مدال های کشتی ام را به فقیرای عزیز بعنوان یادگار و مدال الله را به مادرم و به پدرم مشترکا بعنوان سنبل یادگاری تقدیم می کنم. 5- سه هزار تومان در پاکت زرد رنگ پهلوی شناسنامه ام موجود است آن را جهت عروسی برادرم خرج کنید و در آخر به عنوان فرزند و برادر از همه تان حلالیت می خواهم که برایتان خدمتی انجام نداده ام. پروردگارا تو شاهد باش من فقط برای دین تو بپا خواستم و هدفی جز استقرار دین تو نداشتم. والسلام 59/7/12 فرزاد قمیصى

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.