علی صادقی کریم آبادی
زندگینامه شهید
شهید علی صادقی فرزند غلامحسین در سال ۱۳۴۱ در بهاباد چشم به جهان گشود. دوران تحصیلات ابتدایی خود را تا چهارم در بهاباد گذراند و چون محل کار پدر او در یزد بود او با خانواده اش به یزد آمده و در ایستگاه راه آهن نزدیکی خویدک به زندگی خود ادامه دادند. او مجبور بود برای رفتن به مدرسه هر روز حدود ۴ کیلومتر راه را پیاده جهت رسیدن به مدرسه طی نماید. پایان دوران ابتدایی جهت ادامه تحصیل به یزد آمده و در مدرسه علی اردکانی به تحصیل مشغول گردید و پس از آن در رشته حسابداری به تحصیل مشغول شد و در انجمن اسلامی دبیرستان شروع به فعالیت نمود و یکی از اعضاء آن به شمار می رفت ولی فعالیت های او در داخل دبیرستان خلاصه می شد و در محله انجمن اسلامی را که وظایف مهمی بر عهده داشت پایه ریزی کرد که بعدا این انجمن اسلامی به شورای محله تبدیل گردید و چون به کتاب خواندن علاقه وافری داشت و به خصوص نسبت به کتاب های استاد مطهری و شریعتی علاقه شدیدی داشت به همین جهت کتابخانه ای را تأسیس کرد و چون تقبل اکثر مخارج را نمود که فعلا این کتابخانه با داشتن نزدیک به چهار هزار جلد کتاب در خدمت علاقمندان به مطالعه می باشد و از طرف محله و شورا به نام وی تغییر نام یافته است. وی بعد از دیپلم به خدمت سربازی رفته و در پادگان لشکرک در نیروی زمینی دوران آموزش را پشت سر گذاشت و بعد به باختران رفته و در آن جا مأموریت محوله را به نحو احسن انجام داده و بعد از آن مأموریت مورد تشویق فرمانده و رئیس سیاسی ایدئولوژیک پادگان قرار گرفته و به پاس وظیفه شناسی وی را به عنوان منشی معرفی نموده و او را همراه کاروانی به زیارت فرستادند. در شش ماه آخر خدمت او را به عنوان سرباز نمونه به تبریز فرستاده و بعد از طی این دوره برای دومین بار به پاس قدردانی از وی او را به زیارت امام هشتم فرستادن و پس از بازگشت به پایگاه گله واقع در سردشت در نبرد با حزب های دمکرات رشادت های بی نظیری از خود نشان داد که در طول این مدت یک دفعه اسیر دست دمکرات شده و از آن جایی که خدا نمی خواست بعد از مدتی ضرب و شتم های زیادی را آزاد نمودند که جرم او را خدمت به میهن اسلامی و قرآن می دانستند. او پس از پایان خدمت به یزد بازگشته و مدتی به عنوان دفترداری مشغول به کار گردید و بعد از چند ماهی که از آن جا بود به پیشنهاد امام جماعت مسجد محله به صندوق قرض الحسنه خیابان مهدی رفت و به عنوان حسابدار به مدت ۵ ماه به کار مشغول می شود ولی چون در دانشگاه آزاد اسلامی قبول گردیده و مورد گزینش قرار گرفت برای او امکان کار کردن در صندوق قرض الحسنه باقی نبود و به همین جهت در امتحان گزینش بانک استان شرکت کرده و در میان ۸۰ شرکت کننده رتبه اول را کسب کرده و در بانک استان مشغول به کار می گردد و بعد از ظهرها به دانشگاه می آمد. در این هنگام وی به این فکر افتاد که چگونه جوانان ما در جبهه های نبرد با خون خود از شرف این ملت دفاع می کنند ولی ما بی تفاوت در کمال آسایش در خانه و کاشانه خود نشسته! به همین دلیل کار و دانشگاه را رها کرده و در تاریخ 65/12/24 به سوی جبهه های حق علیه باطل شتافت. وی در عملیات کربلای ۸ در گردان ضد زره به مصاف با صدامیان کافر و دشمنان قسم خورده این سرزمین به نبرد پرداخت و سرانجام در شامگاهی خونین در تاریخ 66/1/18 خون گرمش به زمین ریخته و به شهادت می رسید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید علی صادقی کریم آبادی
تاریخ: 1365/12/27
وصیت نامه شهید علی صادقی کریم آبادی تاریخ : 1365/12/27 «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» و هرگز گمان مبرید کسانی که در راه خدا جهاد نمودند و کشته شدند مرده اند بلکه آن ها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی میخورند.» خدایا! ای ایزد یکتا و پروردگار بی همتا! تو را به بزرگان درگاهت قسم می دهم که اندکی از بار گناهانم بکاه تا بتوانم سرم را در درگاه با عظمت تو بلند کنم و طلب مغفرت و بخشش کنم. با سلام به پیامبران الهی از آدم تا پیامبر بزرگ اسلام ختمی مرتبت حضرت محمد ابن عبدالله این آخرین راهنمای الهی بشریت و سلام به امام عزیزمان خمینی کبیر که هرگز او را نشناختیم، چه افسوس! اما ای مادر عزیزم! ای بزرگترین خاطره من! ای که تو همیشه به خاطر من نگران بودی و رنج فراوان بردی و مصیبت بسیار تحمل نمودی و می دانم در طول ۲۴ سال عمرم هرگز به دردت نخوردم! ولی مادر تو بزرگی و علی کوچکت را که اکنون دستش از چاره کوتاست ببخش. و از این که بدون اجازه ات به جبهه رفتم از خدا می خواهم که تو من را عفو کنی. ای پدر عزیزم که با رنج بسیار من را بزرگ نمودی و حالا هم بدون این که به دردت بخورم و حتی در پیشگاهت جسارت ادب می نمودم، من را ببخش چون علی کوچک است. ای برادرانم! از شما نیز طلب عفو می کنم. ای خواهرم! تو نیز برادرت را عفو کن. تو را به حجابی زهرا وار سفارش می کنم. چیزی ندارم که برای آن وصیتی بنویسم جز خرواری گناه که آن ها را نیز اگر خداوند نیامرزد با خود می برم. من وامی گرفته ام که چند قسط دیگرش مانده است و شما چون خودم چیزی ندارم بپردازید.ضمنا مبلغ دویست تومان به آقای آذرباد بدهکارم آن را نیز بپردازید. هر کس گفت که از او طلبی دارم، بدهید. ضمنا از همه همسایه ها و دوستان و آشنایان طلب عفو و بخشش دارم. خدانگهدارتان. علی صادقی 1365/12/27 اهواز
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید