میرزا محمود شریعتمداری بافقی
زندگینامه شهید
شهید میرزا محمود شریعتمداری بافقی فرزند محمد حسن در تاریخ 1342/02/01 در مهریز به دنیا آمد. تحصیلات دوره دبستان، راهنمایی و دبیرستان را در طزرجان، یزد، بافق و تهران پیمود و موفق به اخذ دیپلم در رشته ریاضی فیزیک شد. پس از آن چندی در دادگاه امور صنفی تهران خدمت کرد. همچنین مدت دو سال در رشته نقشه برداری در دانشکده فنی مهندسی دانشگاه امام حسین(ع) به تحصیل پرداخت. وی در سنین نوجوانی فعالیت سیاسی خود را با شرکت در تظاهرات و پخش اعلامیه و عکس امام خمینی(ره) شروع کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در مورخ 1361/11/18 به عضویت سپاه درآمد. و سپس دوازده نوبت رهسپار جبهه های جنگ شد و حدود سی ماه در خط مقدم پشت جبهه خدمت کرد. او سرانجام در 1365/10/20 در منطقه شلمچه و عملیات کربلای 5 به شهادت رسید. پیکر مطهرش را پس از تشییع با شکوه در امامزاده عبد الله بافق به خاک سپردند. شهید شریعتمداری رفتاری بسیار متعادل، عمیق و همه جانبه داشت و جوانی ساده زیست، صمیمی، مهربان و محجوب بود. به اهل بیت(ع) عشق می ورزید، برای پدر و مادر احترامی خاص قائل بود و از ریاکاری و خود نمایی به شدت پرهیز می کرد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید میرزامحمود شریعتمداری
تاریخ: 1361/03/31
وصیت نامه شهید میرزامحمود شریعتمداری تاریخ : 1361/03/31 بسم الله الرحمن الرحیم «فَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأُوذُوا فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ...» آنان که از وطن هجرت نمودند و از دیار خویش بیرون شده و در راه خدا رنج کشیده اند همانا گناهان ایشان را در پرده لطف خود بپوشانیم و آن ها را به بهشتی ها درآوریم که زیر درخت هایش نهرها جاری است و این پاداشی از جانب خداست. ضمن درود به خون شهیدان گلگون کفن راه حق و حقیقت و درود به رهبر کبیر انقلاب امام خمینی و درود به شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی صدامیان کافر و درود بر رزمندگان اسلام و درود به ملت و امت شهید پرور ایران وصیت نامه خود را شروع می کنم. به پا خیز ای برادر و هجرت آغاز کن که زمان لبیک گفتن به ندای حسین فرا رسیده. به پا خیز و سلاح به دست بگیر و علیه مزدوران بعثی و بعد اسرائیل وارد جنگ شو که حال وقت آن است که می گفتی: ای کاش بودم در سرزمین کربلا حسین مظلوم را یاری می دادم. الان وقت آن رسیده که به یاری اسلام و به رهبری زعیم عالی قدر امام خمینی بپردازی که اسلام احتیاج به خون دارد و این خون های ما جوانان است که به درخت ضربه خورده اسلام توان دیگری می بخشد چون برادر عزیز از آغاز تاکنون اسلام درگیر خطر کفار و منافقین بوده و تا توانسته اند چه در زمان پیامبر و چه حال هیچ گاه اسلام از خطر این ها در امان نبوده. این خطر آن طور که در روایات آمده است تا زمان امام مهدی (عج) حتی در خود ظهور امام زمان برای اسلام وجود دارد پس ای برادر عزیز! به پا خیز و این رسالت عظیم پاسداری از خون شهیدان را به عهده بگیر و این را بدان ما هر چه داریم مدیون خون این عزیزان می دانیم. ای برادر! بدان هر قطره خون که از این عزیزان به زمین می ریزد و گلی پر پر می شود مسئولیت تو زیادتر می شود و باید جوابگوی آن باشیم. من در این راهی که قدم گذاشته ام با آگاهی کامل بوده و وصیت می کنم که شما همان طور که من و دیگر برادران در راه اسلام هجرت کرده و علیه کفار وارد جنگ شده و شهید شدیم شما هم ادامه دهنده راه ما باشید. در پایان از تمامی برادران و خواهران حلالیت می طلبم و امیدوارم مرا ببخشید و ناگفته نماند که دست از اسلام و رهبری امام و روحانیت اصیل و مبارز برنداشته که کوچکترین انحرافی در این امر باعث فجایعی بزرگ برای اسلام می شود. و ای برادران و خواهران مرا فنا ندانید بلکه «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» مادرم؛ ای مادرم! اگر من شهید شدم هیچ ناراحت مباش و خوشحال باش که چنین مرگی موت نیست و اول حیات است. و تو ای مادر، اجر این شهادت نصیب توست زیرا تو بودی که مرا به این جا رساندی. مرا ببخش و حلال کن. خواهرانم؛ و ای خواهرانم! شما باید راه زینب را پیش بگیرید چون رسالت و حجاب شما از خون من بالاتر است و همیشه خدا را در نظر داشته باشید . برادرم؛ و ای برادرم! اکنون که بزرگ شدی، خانواده را اول به خدا و بعد به تو می سپارم و به صدق دل از مادر و خواهران مان نگهداری کن که خدا اجری بزرگ به تو خواهد داد. والسلام. خداحافظ همگی. میرزا محمود شریعتمداری بافقی 61/3/31
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید