محمدکاظم جعفری نجف آبادی
زندگینامه شهید
شهید محمد کاظم جعفری نجف آبادی فرزند محمد علی در تاریخ 47/04/30 در محله نجف آباد یزد به دنیا آمد تحصیلات خود را در دبستان نور بخش نجف آباد، مدرسه راهنمایی مدنی زاده و دبیرستان کیخسروی سپری کرد و پس از اخذ دیپلم و قبولی در کنکور سراسری وارد دانشگاه شد و در رشته نساجی به تحصیل پرداخت وی در دوران تحصیل همواره شاگردی ممتاز بود در پایگاه های بسیج به شکل فعال حضور داشت و درتاریخ 65/04/30 به جبهه های جنگ اعزام گردید او پس از طی دوره های آموزش نظامی به فاو واز آنجا به خرمشهر رفت و دوره آموزش غواصی را نیز پیمود. وی سرانجام در تاریخ 65/10/19 در عملیات کربلای 5 در شلمچه مفقود الاثر گردید پیکر پاکش به دست گروه تفحص کشف و بعد از انتقال به یزد و تشییع باشکوه درمورخ 72/12/5 به خاک سپرده شد
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ی شهید محمدکاظم جعفری نجف آبادی
تاریخ: 1365/10/03
وصیتنامه ی شهید محمدکاظم جعفری نجف آبادی تاریخ : 1365/10/03 بسم الله الرحمن الرحیم (( مَن تاب آمَن وَ عَمل صالحا فاولئک یدخلون الحسنه و لایَظلمون )) آن کسی که توبه و به خدا ایمان آورد و نیکوکار شود در اینصورت گناهش بخشیده و بدون هیچ ستم، به بهشت ابد داخل خواهد شد. ( قرآن کریم ) به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و در هم کوبنده ستمکاران به نام معبودی که جهان را آفرید و در کنار آن انسان را شکل داد و به او از روح خود دمید و از روی لطف و مهربانیش اورا اشرف مخلوقات نام نهاد و بر خود احسنت گفت و البته باری بس گران به دوش این موجود و مخلوق نهاد و به نام او که با پاکی به حرکات ما می نگرد، ستارالعیوب است و حتی مقربین درگاهش از کارهای دیگران خبردار نمی شوند . و به نام او که اِن صلاتی و نُسُکی و محیای و مماتی لِلله رب العالمین. بار الهی! با کوله باری پر گناه سر به سجده آورده و از درگاهت طلب مغفرت دارم خوف آن دارم که این بنده عاصی را همراه گمراهان به دوزخ ببری و در کنار این خوف نیز گاه در دل، امید به بخشش آن بزرگوار دارم که مرا از ناامیدی و یاس نجات می دهد . خدایا تو بهتر می دانی که با بندگان گنهکارت چه کنی. پروردگارا این بدن ملک توست، مملوک توست با آن هرچه می خواهی بکن، اگر می خواهی مرا بسوزانی بسم الله، اگر می خواهی مرا مغفرت کنی بسم الله، اگر می خواهی مرا مانند امام حسین(ع) لگد مال ستوران کنی بسم الله، اگر می خواهی مرا مانند عباس سقای تشنگان حسین بی دست و پا کنی چنین کن چرا که راضی به رضای تو هستم ولی مبادا که با من قهر کنی. در کنار این همه معصیت تو را به زهرای مرضیه قسم که از سر تقصیرات این بنده عاصی بگذری و مرا مورد لطف و بخشش خویش قرار دهی آمین یا رب العالمین. و اما پس از عفو و بخشش از درگاه باری تعالی از شما ملت عزیز و هموطنان و دوستانم عاجزانه تقاضا دارم که از این بنده حقیر بگذرند که هم اکنون دستم از چاره کوتاست و نمی توانم حقی که شما برگردنم دارید ادا کنم. و اما تو ای مادر عزیزتر از جانم در ادامه این وصیت می خواستم از شما بنویسم که به خدا اشک در چشمانم حلقه بست ای کاش می توانستم از مغز استخوانم قلمی بسازم و اشکم را جوهر آن سازم تا یکی از فداکاری های شما را بنویسم مادر مرا ببخش و در نمازهایت برایم دعا کن تا با مولایم حسین (ع) محشور شوم. و اما پدرجان نمی دانم از چه چیز شما تشکر کنم که هر خصلتی برای نوشتن انتخاب می کنم، چندین روز شکرگزاری لازم دارد که البته زبان الکن من از بیان آن قاصر و قلمم کم ارزش. دوست دارم از پرکاری و زحمت شما تشکر کنم اما نمی توانم چرا که وقتی صفحات این دفتر را ورق می زنم به روزهای گرم تابستان می رسم که از صبح تا بعد ازظهر زحمت می کشیدی تا مرا با لقمه نان حلال بزرگ کنی. آیا هیچ زبانی می تواند از این همه زحمت تشکر کند، پدر و مادر عزیزم اگر در طول زندگی نتوانستم فرزند خوبی باشم از شما معذرت می خواهم از شما می خواهم مرا حلال کنید و ببخشید، در آخر برادرم و خواهرانم به صبر و تقوی توصیه می کنم. و اما از مال دنیا چیزی ندارم بجز تعدادی کتاب و یک موتور و مقداری پول که کار کرد خودم هست که تقاضا دارم کتب ها و جزواتی که دارم و تعدادی از آنها نزد دوستانم هست بگیرید و هرکدام که قابل استفاده است وقف کتابخانه فرخی کنید. و در مورد موتور و پولم هر طوری که خانواده ام صلاح می دانند عمل نمایند و باز در آخر از همه دوستان خواهش می کنم که اگر از حقیر بدی دیده اند به بزرگی خویش ببخشایند و مرا حلال نمایند. در آخر باز از خداوند طلب عفو و بخشش دارم و دوست دارم که سرم را بالا بیاورم و فریاد برآورم الهی العفو، الهی العفو، الهی العفو والسلام علی من اتبع الهدی 1365/10/03 منطقه خرمشهر عبدالعاصی : محمد کاظم جعفری
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید