محمود لنگری
زندگینامه شهید
محمود در سال 1349روز عید قربان متولد شد از 6سالگی به مدرسه رفت با این که سنش کوچکتر از آن بود که به مدرسه برود اما استعداد عجیبی داشت خیلی زود درس را یاد می گرفت وهمیشه نمره هایش عالی بود اصلاً از دیگران کمک نمی گرفت وفقط خودش با جدیت درس هایش را می خواند تا آخر دبیرستان با نمره های خوبی قبول شد محمود12و13سال بیشتر نداشت که نماز می خواند و شبی از پدرخواست که برایش کتاب قرآنی بخرد در روز بعد پدر برایش قرآنی را که خواسته بود خرید واز همان روز به بعد هرگاه بیکار می شد می نشست وچند سوره از قرآن را با صوتی زیبا می خواند در مدارس هم نوحه ،سرودهای انقلابی می خواند ودر تمام فعالیت های مدرسه شرکت می کرد محمود پسری بود پاک، مهربان ودلسوز برای انقلاب ایشان سال دوم راهنمایی بودند که جزءگروههای انجمن اسلامی شدند واز آن موقع در این کلاس ها شرکت می کردند هیچ وقت نمی خواست کسی را از خود برنجاند به بزرگترهای خود علی الخصوص پدر بزرگ هایش خیلی احترام می گذاشت وگاه در تابستان ها در کار کشاورزی به پدر بزرگش کمک می نمود او بچه های کوچک را خیلی دوست می داشت ودر کوچکی به آنها می آموخت که همیشه مطیع انقلاب باشند و راه خدا و اطاعت از او را ادامه دهند هدف اصلی شهید فقط دفاع از دین اسلام بود تنها آرزوی وی جلب رضای خدا وشهادت در راه خدا بود روزی مادر به قصدشوخی سوزنی زا به پای محمود فرو کرد وگفت: اگر تو تحمل این سوزن را داشته باشی پس تحمل تیر وخمپاره ی جبهه راهم داری محمود در حالی که می خندید جواب داد خمپاره ای که در جبهه می خوردیک دفعه است ومن متوجه نمی شوم اما این سوزن را می بینم ودرد آن رامی فهمم آن تیری که به من اصابت کند در راه خداست. و با این چیزهای کوچک خیلی فرق دارد شهید همیشه به دوستان خود سفارش می کردکه هیچگاه سلاح رزمندگان را بر زمین نگذارید و یار و پشتیبان این انقلاب باشید واز پدر ومادر و از خواهر و بستگان می خواست که امام را دعا کنند وحجاب اسلامی را رعایت نمایند ایشان دروصایای خود به برادرش مجید سفارش نموده که راه او را ادامه دهد او در هنر قالی بافی مهارت داشت گاه به بافتن قالی می پرداخت محمود پرستوی سبک بال وعاشق بود که هیچ کس نمی توانست او رادرک کند وبه راز دل او پی ببرد محمود قلبی پاک داشت پاک زیست وپاک نیز از این دنیا رفت او شب آخری که کنار خانواده بود فقط می خواست دیگران او را ببخشند واز او راضی شوند و اصرار زیادش برروی مادر بود که او راحلال واز خود راضی گرداند سر انجام ایشان در تاریخ 1366/12/28اسفندماه ساعت 12ظهر در مراغه قله ماووت همراه 2دوست وفاداردو همسنگر ودو همکلاسی به درجه بلند رفیع شهادت نائل آمدند به راستی که شهید راه خود را صادقانه انتخاب کرده ورفتند خوشا به سعادتشان اما اینک ما هستیم که سر افکنده وخجالت زده با هزاران گناه مانده وادامه دهنده خون شهیدان می باشیم یادو نام تمام شهدا گرامی وجاویدباد.
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ثبت نشده است.
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید