علی عسگری زاده
زندگینامه شهید
زندگینامه ثبت نشده است.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید علی عسگری زاده
تاریخ: 1362/05/06
وصیت نامه شهید علی عسگری زاده تاریخ : 1362/05/06 ««بسم الله الرحمن الرحیم»» " اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَهِ فِی سَبِیلِکَ" حمد و سپاس خداوندى که اولین است و جز او آغازى نیست و آخرین است و جز او آخرى نیست. نهج البلاغه و با سلام بر مهدى موعود یگانه مصلح عالم امکان که کشتیبان این کشتى نزدیک به ساحل این انقلاب اسلامى است که به رهبرى امام امت است که قلب تپنده این ملت است و انسان بدون قلب و جامعه بدون رهبر وجود خارجى جز کالبد بىروح ندارد و وجود او است که به جانها روح بخشیده و حیات دیگرى در حیات اسلام بر پا نموده است. شاید آنچه که بر این لباس مقدس و زیبا بر قامت فخرآفرینان اسلام هست بر تن نمودهام لیاقتش را نداشته باشم ولى در هر حال مىخواهم بنویسم اما نمیدانم که آنچه در فکر و اندیشه است آیا تحقق مىیابد یا نه ولى این را مىدانم که آنچه را که وعده کرده وفا خواهد کرد (کُلِّ عَهْدٍ عَاهَدْتُهُ) دعاى کمیل ولى در هر حال باید این را بر روى کاغذ بیاوریم چون واجب است براى خارج شدن از زیر دین و پرداختن حق الناس و پاک شدن به جهت آماده گشتن براى لقاءالله که خود بهتر میدانید چیزى براى گفتن ندارم چون شایسته آن نیستم که بر روى کاغذ و با قلمى که خدا بر آن سوگند خورده (ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ) نوشتهاى بیادگار بسپارم فقط قلبى پر از اضطراب دارم براى امت آرزویم را در اینجا (جبهه) مىبینم در هر حال خود را عاجز براى هدایت بصورت نوشته مىیابم عاجز، عاجزتر از آنکه فکر مىکردم زمانى دنیا با زیبایی هایش با ظاهر سازیی هایش مهر و محبتهاى موقت و گاه بیهوده و خطرناکش با جذب و دفعهاى نامربوط و بیجایش مرا شیفته و واله خودش میکرد تا با او (دنیا) وصلت کنم و از آخرت برگردم و عاشق زیبایی هاش شوم. باشد! دوستانم آنچنان حزبالهى و بنده حق بودند که مرا از دنیا فرارى میدادند و آنچنان معشوق و فاعل در سبیل الله و خط پاک و پرشرافت خمینى روحالله بودند که دیگر یادى از تجملات بر صفحه فکرم باقى نمىگذاشتند آن همه زشتی ها و پلیدی ها را با پاککن نرم مهربانی ها مىزدودند آرى با همه اینها که گفته شد دل و وجودم چیزى دیگر را احساس میکند احساس پرشور که اگر خدایم عنایت کند لطف بیکرانش شیرین مانند جویبار روان فضل و احسان روانه کرده است آنهم .... که خود بر آن مىاندیشم ولى نمىدانم چه خواهد شد من که کولهبار سفر را بستهام چیزى جز بدهى برایتان (پدر و مادرم) باقى نگذاشتهام و دیگر اینکه وقتى اعلامیه جهت عزا که مىنویسید بالاى آن بنویسید که هر کس من را مىشناسد من را از تمام جهات ببخشد و پدر و مادر عزیزم اگر ... شدم براى من گریه نکنید زیرا من را او آفریده است و او دوباره فرا خوانده "إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ" به یاد حسین فاطمه گریه کنید زیرا اوست سرور ما شهیدان او سالار پاکى جانش را مظلومانه براى رضاى خدایش بر کف گرفته و بانگ هل من ناصر مىزد و شهید شد و من و ما امروز پاسخگوى نداى اوییم مرا حلال کنید چون لیاقت فرزند خوب بودن براى شما را نداشتم بدهى من چیزى نیست. 550 تومان بعلت نذر براى خاله صفیه نماز و روزه بگیرید 100 تومان به استاد غلام بدهید که فکر میکنم شاید به او بدهکار باشم 250 تومان به مرتضى حاج احمد بدهکار هستم 100 تومان به محمد عمه بدهکارم و حدود 100 الى 500 تومان همین طور براى اینکه شاید قرض داشته باشم بدهید. ««من الله التوفیق »» ««على عسگرىزاده در تاریخ 1362/05/06»»
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید