عبدالمجید(مهدی) اعتصامی فرد
شهید

عبدالمجید(مهدی) اعتصامی فرد

نام پدر: عباس
دانشگاه: مرکز تربیت معلم دینی پسران تهران
مقطع: ------------------
رشته: تربیت معلم
تولد: فسا
تاریخ تولد: 1340/01/24
تاریخ شهادت: 1362/08/12
محل شهادت: پنجوین — پنجوین
عملیات: والفجر 4
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

عبدالمجید در 1340/1/24 در شهرستان فسا متولد شد و فرزند پنجم خانواده بود. عبدالمجید از بدو تولد در دامان مادری عفیف و پاکدامن و پدری زحمتکش و با ایمان با دین اسلام آشنا شد او از طفولیت به همراه پدر در مسجد و مراسم عزای امام حسین(ع) حضور داشت و از دوستداران اهل بیت(ع) بود او خیلی پسر سر به راه و افتاده ای بود. با عبادت و با ایمان و با دیانت و با عصمت بود. همیشه برای اسلام و قرآن خدمت می کرد. از کودکی اهل مسجد و دعا و قرآن بود. بچه با معرفتی بود، هر کس را که بیراه بود با قرآن و دین آشنایش می کرد. عبدالمجید خیلی متین بود و با تقوا. در زمان انقلاب هم دائم در مسجد فعالیت می کرد و جلسات قرآن و سخنرانی برگزار می کردند. اعلامیه های امام را شب ها روی دیدارها می چسباندند و توی خانه ها می انداختند. عبدالمجید چون تحت تعقیب بود به خاطر کارهایی که می کرد به بندرعباس فرستادمش اما او آنجا هم فعالیت می کرد. چون که نوارهای امام را تکثیر می کردند و اعلامیه ها و کمک های امام را در خانه نگه می داشتند نیروهای امنیتی آمدند و منزل شان را گشتند و مادرش مجبور شد مقدار زیادی کتاب در باغچه خانه دفن کند. عبدالمجید از بندرعباس به لار رفت چون تحت تعقیب بود، از لار به بوشهر رفت و آن جا هم نتوانست بماند و به تهران رفت پیش برادرش و فعالیتش را در تهران پیش برادرش ادامه داد و در کنار دیگر مردم در تظاهرات و راهپیمایی های علیه رژیم شاهنشاهی شرکت می نمود. او و برادرانش در زمان پیروزی انقلاب در تهران بودند. عبدالمجید بعد از اخذ مدرک دیپلم وارد دانشگاه شد و در رشته تربیت معلم به ادامه تحصیل پرداخت. با شروع جنگ تحمیلی به عضویت بسیج در آمد. او با شهادت برادرش محمدرحیم در سال 1361 مصمم شد تا راه او را ادامه دهد پس از طرف بسیج اداری تربیت معلم تهران راهی جبهه های جنگ شد و بعد از اینکه مدتی در آنجا خدمت نمود در دوازدهم آبان ماه سال 1362 در عملیات والفجر4 در پنحوین به درجه رفیع شهادت نائل آمد. سال ها از شهادت عبدالمجید می گذشت تا اینکه در سال 1373 توسط گروه تفحص مورد تفحص واقع شد و در شانزدهم تیرماه 1373 در گلزار شهدای شهرستان فسا به خاک سپرده شد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه2 شهید عبدالمجید اعتصامی فرد
تاریخ: 1362/07/05

وصیت نامه2 شهید عبدالمجید اعتصامی فرد تاریخ : 1362/07/05 "بسم الله الرحمن الرحیم" «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» از مؤمنان بزرگ مردانی هستند که بعهد و پیمانی که با خدا بستند وفا کردند بعضی از آنان در راه خدا شهید شدند، گروهی در انتظارند و در عهد خود تغییر نداده اند. با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی و با سلام به رزمندگان طریق القدس که با ایثار و از جان گذشتگی جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند و مردانه راه حق را پیمودند، آفرین بر پاک باختگانی که صخره های غرب را با خون خودشان رنگین کردند و لحظه ای از دشمن زبون نهراسیدن و سلام و درود بر شما خانواده عزیزم که با صبر و استقامت خودتان چنین فرزندانی پاک را تربیت نمودید و آنها را فدای حسین و جسینیان کردید. باری خانواده عزیزم نمی دانم از کجا برایتان بگویم. از بُستان قتلگاه جانبازان، از سوسنگرد شهر حماسه و خون، از خونین شهر لاله زار خون هزاران شهید پاک باخته، از بیت المقدس سرزمین سجاده ایثارگران راه توحید و یکتاپرستی، یا از صخره های خونین غرب و آنهایی که عاشقانه راهی قربانگاه استکبار شدند و مردانه بر خصم زبون تازیدند. دورنمای این کوهستان و صخره های خونین پیکرهای به خون خفته ای است که بوی عطرآگین آنها انسانذها را سرمست در عبودیت می نماید و آنها را در معراج الهی به پرواز در می آورد. بیائید ای انسانها و ببینید این جسدهای قطعه قطعه شده شهیدان و لحظه ای تفکر کنید و بیائید و ببینید که من راه خود را شناخته ام و با گام های کوتاه ولی استوار مردانه به پیش می روم و سینه خصم را پاره می کنم و تبریک به شما ای پدر و مادر عزیزم که با صبر و استقامت خودتان زینب وار پا به عرصه وجود انسانیت گذاشتید و با لبیک به سخن امامتان پوزه اجنبی های غرب و شرق را به خاک مذلت مالیدید . و تو ای مادرم توئی که برای من بهترین و صبورترین مادرها هستی، هرچند می دانم هنوز کفن خونین فرزندت در مقابل چشمانت مشاهده می کنی ، بیا و لحظه ای تفکر کن پیکرهای قطعه قطعه شده خونین را که جانبازان با ایثار و حماسه آفرینی خویش این کوهستان وحشی را با خون خود آییاری نمودند و بیا همان طور که در مرگ اولین فرزندت صبر و شکیبایی کردی باز هم صبر کن تا پیش فاطمه زهرا روسفید باشی. و تو ای پدرم ، توئی که با دستان کبودت این چنین فرزندان را در دامن خویش تربیت نمودی تو هم بیا و ببین فرق شکافته علیت را، و تو ای برادرم اگر دیدی که تفنگ خصم سینه پاکم را پاره پاره کرد و اگر دیدید که بدنم را در زیر زنجیر تانک های خصم قطعه قطعه شده است اصلاً ناراحت نباش، تفنگم را بیاورید که تا سینه خصم را نشانه گیرم تا دیگر به خاک مقدس اسلامی ما تجاوز نکند، کفنم را بیاورید تا او را با خون خویش گلگون کنم و تو ای برادرم بعد از مرگم مرا تنها نگذار. فریاد الله اکبرم را تنها نگذار، صدای هل من ناصر ینصرنیم را تنها نگذار، بیا و اسلحه خونینم را بردار و مردانه راهم را ادامه بده و تو ای خواهرم، توئی که حجابت همچون سلاحی است که چشم منافقین داخلی و خارجی را کور می کند. حجابت را حفظ کن تا پیش زینب رو سفید باشی و اگر دیدی که برادرت را با بدن متلاشی و خونین آوردند هرگز ناراحت نشو. پدر و مادر عزیزم میدانید که حرکت من حرکت تمام شهیدان بر حق است اکنون که در این سنگرهای خونین و صخره های عطرآگین از خون شهدا نشسته ام هدفم جز رضای خدا و راهم جز راه اوصیاء اکرام چیز دیگری نیست. من در پیش شما شرمنده ام که نتوانستم درست دینم را به شما ادا کنم و جز یک بنده رو سیاه در پیش خداوند چیز دیگری نیستم از شما خواهش می کنم همان طوری که در مرگ رحیمتان استقامت کردید در مرگ من هم صبر کنید، من به دیاری می روم که جز رحیم ها و حسین ها و علی ها کسی دیگر نیست و این بهترین راهی است که من توانسته ام بخوبی او را بیابم و آخر پیامم به تو ای ملت عظیم الشان ایران این است که تو ای ملت و ای انسان آزاد - توئی که با فریاد الله اکبرت و با مشتهای گره کرده ات به میدان آمدی و ناکثین و مارقین و قاسطین زمان را از - صحنه تاریخ بشریت به دور افکندی آفرین به تو ای ملت شجاع - توئی که با روح معنویت خدا گونه شدی و در معراج عبودیت به پرواز درآمدی و با جسمت خون آفریدی و حماسه- تنها پیامم این است که امامان را تنها نگذارید - امید مهدیمان را تنها نگذارید، نور چشم ملتمان را تنها نگذارید . بیائید و سنگرهای خونین برادرانتان را پر کنید . بیائید و آخرین ضربه خود را به خصم زبون وارد آورید تا راه کریلای حسینی به روی تمام انسان های حسینی باز شود و به مزار حسینمان بروید و از او بخواهید که ما را یاری کند و به او بگوئید که اگر در روز عاشورایت کسی نبود که به ندای «هل من ناصر ینصرنی» تو پاسخ بدهد امروز ما آماده ایم که با خون خودمان به ندای پاک تو پاسخ بگوئیم . (به امید زیارت کربلای حسینی، به امید پیروزی رزمندگان غیور اسلام بر علیه استکبار جهانی نابود باد صدام خائن و اربابش آمریکای متجاوزگر ) بامید برقراری پرچم اسلام بر تمام کشورهای اسلامی. مجید حقیر 1362/7/5 . والسلام .

وصیت نامه1 شهید عبدالمجید اعتصامی فرد

وصیت نامه1 شهید عبدالمجید اعتصامی فرد با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامى امام خمینى و با سلام به تمام جانبازان راه حق و حقیقت از کربلاى ایران تا کربلاى ثارالله و با درود و سلام به شما ملت عظیم الشان ایران و نونهالان جانباز فداکار و تبریک به شما خانواده گرامى که با ایثار و فداکارى خود چنین فرزندانى را تربیت نموده اید تا خون خود را فداى اسلام و امام خویش بنماید و با صبر و شکیبایى خود پشت سر دشمن زبون را به لرزه درآورید تا دیگر نتوانند به خاک مقدس اسلامى ما تجاوز نمایند. آفرین برشما اى پاک باختگان راه توحید و یکتاپرستى صد درود و سلام بر شما اى انسان هاى برحق که با لبیک گفتن به سخن امامتان پوزه اجنبى هاى شرق و غرب را به خاک ذلت مالیدید و تبریک به تو اى پدر و مادر عزیزم که با صبر و استقامت خودتان زینب وار پا به عرصه وجود نیت گذاشتید و لحظه اى از کشته شدن در راه خدا نهراسیدید. درود بر شما و تو اى مادر تویى که الان از دورى فرزندت مثال فاطمه زهرا از دورى حسینش قلبت اشک، نه اشک بلکه خون مى چکد تویى که براى من بهترین و صبورترین مادرها هستى هر چند مى دانم هنوز کفن خونین فرزندت در مقابل چشمانت مشاهده مى کنى بیا و لحظه اى صبر کن و بیا ببین این پیکر قطعه قطعه شده خونین را بیا و ببین این صخره هاى خونین را که جانبازان با ایثار و حماسه آفرینى خویش این کوهستان وحشى را با خون خود آبیارى نمودند بیا و ببین که چگونه این سنگ ها به این پاک باختگان خون گریه مى کنند همانطورى که خدا براى زهرایش گریه مى کرد براى حسینش مى نالد و براى علیش زارى مى کرد بیا همان طورى که در شهادت فرزندت صبر کردى باز هم صبر کن تا پیش فاطمه رو سفید باشى ‌و تو اى پدرم تویى که با دستان کبودت این چنین فرزندانى را در دامن خویش تربیت نمودى بیا و ببین على اکبرها را نظاره کن على اصغرها را ببین و بیا و ببین و صبر کن همان طورى که على بن موسى الرضا در مرگ فرزندانش تنها و غریب بود تو هم مثل او باش و نگذار قطره اشکى که دشمن را شاد مى سازد از چشمانت جارى شود و تو اى برادرم و اى خواهرم اگر دیدى که تفنگ خصم سینه پاکم را پاره پاره کرد و اگر دیدى که بدنم در زیر زنجیر تانک هاى خصم قطعه قطعه شده است اصلا ناراحت نباش تفنگم را بیاور تا سینه خصم زبون را نشانه بگیرم تا دیگر به خاک مقدس اسلامى ما تجاوز نکند، کفنم را بیاور تا او را با خون خویش گلگون کنم و تو اى برادرم بعد از شهادت مرا تنها نگذار فریاد الله اکبرم را تنها نگذار صداى «هل من ناصرا ینصرنى» حسینم را تنها نگذار بیا و اسلحه خونینم را بردار و راهم را ادامه بده و تو اى خواهرم تویى که حجابت همچون سلاحى است که چشم منافقین داخلى و خارجى را کور مى کند حجابت را نه حجابت بلکه عفتت را خوب نگهدار تا پیش زینب رو سفید باشى اگر دیدى که برادرت را با بدن متلاشى وخونین آورند هرگز ناراحت نباش و هرگز لباس سیاه نپوش همان طورى که زینب را به اسارت گرفتند و مبارزه کردت و هم همچون او مبارزه کن تا دیگر هیچ جنایت کارى نتواند به میهن عزیز ما تجاوز کند. حجابت را که همان سنگرت مى باشد حفظ کن و بوسیله آن به تمام انسان هاى در خود فرو رفته بفهمان که ما بیداریم و تو اى انسانهاى آزاد تویى که با فریاد الله اکبرت و با مشت هاى گره کرده ات به میدان آمدى و ناکسین و مارقین و قاسطین زمان را صحنه تاریخ بشریت به دور افکند ى آفرین به تو اى ملت شجاع تویى که با روح معنویت خدا گونه شدى و در معراج معبودیت به پرواز در آمدى و با جسمت خون آفریدى و حماسه تنها پیامى که این بنده حقیر به شما دارد این است که اماممان را تنها نگذارید نورچشم ملتمان را تنها نگذارید. امید مهدی مان را تنها نگذارید بیایید و سنگرهاى خونین برادرانتان راپر کنید بیایید و آخرین ضربه خود را به خصم زبون فرود آورید تا راه کربلاى حسینى به روى تمام انسان هاى حسینى باز شود بیایید و بر مزار حسینمان بروید و از او بخواهید که ما را یارى کند و به او بگویید اگر در روز عاشورایت کسى نبود که تو را یارى کند امروز ما آمده ایم تا به هل من ناصر ینصرنى تو لبیک بگوییم و در آخر به شما پدر و مادر گرامیم مى دانید که حرکت من حرکت تمام شهیدان به‌حق است اکنون که در این سنگرهاى خونین و صخره هاى عطر آگین از خون شهدا نشسته ام هدفم جز رضاى خدا و راهم جز راه اوصیاء چیز دیگرى نیست من در پیش شما شرمنده ام که نتوانستم درست دینم را به شما ادا کنم و جز بنده رو سیاه در پیش خداوند چیز دیگرى نیستم ازشما خواهش مى کنم همان طورى که در مرگ رحیمتان صبر کردید درمرگ من هم صبرکنید من به دیارى مى روم که جز رحیم ها و حسین ها و على ها کسى دیگر نیست و این بهترین راهى است که من توانسته ام بخوبى او را بشناسم معبودم را ببینم و در پیشگاهش سر عجز فرو آورم بنابراین اشک نریزید و زارى نکنید که اگر ناله کردید مرا رنج داده اید استقامت کنید که در پیش ائمه طاهرین رو سفید باشید و این افتخار ى باشد که چنین فرزندانى را در راه اسلام ایثار مى کنید امید است بتوانم با اهدا براى مقدار خونى که خدا به من عطا کرده است دینم را به خدا و شما ادا نمایم و در روز قیامت پیش حسین شهید رو سفید باشم. اى برادرانم شما که قلبتان مملو از ایمان‌است شما هم صبر کنید امام را تنها نگذارید. نماز شبتان را فراموش نکنید و هر کارى را مى کنید بدانید که باید رضاى خدا در آن باشد بنابراین ذکر را هیچ زمانى فراموش نکنید که خداوند متعال به چنین انسان هایى عشق مى ورزد و اى خواهرانم شما هم با حفظ حجابتان بر دشمنان غلبه کنید و با فراگرفتن مسائل مذهبى راه سعادت و خوشبختى خود را تامین کنید تا بتوانید توشه آخرت را با خود ببرید پدر و مادر جان در حدود 2000 تومان به جبهه بدهید خلاصه تا مى توانید در حق این بنده رو سیاه دعا کنید شاید خداوند متعال عنایتى فرموده و این بنده پر از معاصیش را ببخشد خداحافظ.

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.