حبیب الله اسلامی
زندگینامه شهید
شهید بزرگوار حبیب الله اسلامی در هفدهم تیرماه 1342 در خانواده ای مذهبی در شهر اقلید دیده به جهان گشود. او دومین فرزند خانواده بود. مقطع ابتدایی را در مدرسه فروتن و سپس راهنمایی را در مدرسه شهید ظهیری و جهت اخذ مدرک دیپلم دبیرستان امام خمینی(ره) را انتخاب نمود. او در فصل تابستان و زمانی که مدارس تعطیل می شد به یاری پدر می شتافت و در مزارع و زمین های کشاورزی به کار و تلاش می پرداخت. تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه در این مدرسه ادامه داد و سپس در مقطع کاردانی در تربیت معلم شهید بهشتی شهرستان اقلید مشغول تحصیل شد، اما با توجه به وظیفه شرعی خود و اعتقاد راسخ خود به حق بودن جمهوری اسلامی به سوی میادین نبرد شتافت تا به دفاع از حق بپردازد و در این راه رشادت های زیادی از خود نشان داد. ایشان در طول سال های حضور در میادین مبارزه به پرورش روح و اعتقادات خود پرداخت. ایشان از نماز شب غافل نبود و در طول شب به راز و نیاز می پرداخت و همچون معلمی گرانبها وظیفه آموزش معنوی رزمندگان دیگر را به عهده داشت و سرانجام در20 / 1/ 1366در منطقه شلمچه بر اثر اصابت گلوله به خودروی حامل ایشان و تنی چند از دوستان ایشان و انفجار مهمات همراه آن ها این عزیزان به شدت در آتش سوختند و به محفل بی نور ما روشنایی عطا نمودند و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و به آرزوی مقدس و دیرینه خود رسیدند.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید حبیب الله اسلامی
تاریخ: 1366/01/15
وصیت نامه شهید حبیب الله اسلامی تاریخ : 1366/01/15 "بسم الله الرحمن الرحیم" «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» «اى اهل ایمان در کار دین صبور باشید و یکدیگر را به بردبارى و پایدارى سفارش کنید و مراقب کار دشمن بوده و از خدا بترسید باشد که پیروز و درستکار شوید.» سلام و درود به پیشگاه منجى جهان اسلام حضرت ولیعصر(عج) سلام و تحیات خداوند بر قلب تپنده ی مستضعفان جهان، حامى مظلومان و یاور محرومان امام امت و امت شهیدپرور، سلام به سلحشوران میدان هاى رزم و مبارزه با کفر و سلام و تحیات نثار ارواح پاک و مطهر شهدا، پیشقراولان و ملاقیان حضرت احدیت. شکر و سپاس به درگاه خداوند قادر متعال که توفیق عنایت فرمود دگر بار عازم میدان نبرد گردم تا اندکى از رضاى او را توشه خود سازم باشد تا انشاءالله دین خویش را هر چند که ناچیز است ادا نموده باشم. خدایا تو شاهد باش که عشق و ایمان به تو و اطاعت از فرامین تو بود که مرا به جبهه کشانید نه پاداش بهشت و نه به خاطر ترس از عذابت، بلکه از روزى که تو را به یگانگى شناخت و در قلبم جرقهاى از ایمان به تو بیدار گشت از همه چیز دل بریدم. از آرزوها و آمال هاى دنیایى گذشتم و به تو پیوستم. به دریاى بیکران حلم و رحمت تو ملحق شدم تا شاید قطرهاى از این دریاى بىانتها گردم. تو خود آگاهى که مقصود من از رفتن به جبهه نه هوس بود و نه احساس، بلکه شناخت به تو مرا به انتخاب چنین راهى هدایت نمود. پس خدایا مرا به شهدا و کسانى که صالحشان مىدانى ملحق فرما. عزیزان اى کسانى که خود را شیعه اهلبیت(ع) مىدانید و به خدا و روز معاد اعتقاد دارید، امروز همه ما بر سر دوراهى عزت و ذلت قرار داریم یا باید به دنیا رو آوریم و همچون زردوستان و آمال اندیشان و مصلحت طلبان سر در آبشخور خود کنیم تا دق کنیم و آخر بمیریم یا همچون خونآشامان و زالوصفتان و حیوانات درنده خود گرگصفت براى مکیدن خون مردم مظلوم و براى بدست آوردن ذره ناچیزى از مال دنیا ستمگرى و عیاشى را پیشه کنیم و یا راه دومى را انتخاب کنیم، از لذتها و خوشىهاى چند روز دنیا بگذریم و از جان و مال خویش براى رسیدن به محبوب واقعى لحظهاى دریغ نورزیم. پس فغان و فریاد بر آن هایى که در زندگى آنقدر بىتفاوت باشند و مانند حیوانى که برنامهاش تنها خور و خواب است ذلت و پستى و زبونى را براى خود به ارمغان آورند. دریغا از آن کسانى که به قول خود مسلمانند اما ذرهاى آگاهى و شناخت از چگونه زیستن ندارند و دنیا را میدانى براى چپاول و مالاندوزى و شکمپرورى مىدانند. افسوس و هزاران افسوس از آن مردمى که میدانند مىمیرند و مىدانند در پاى میز محاکمه به بند کشیده خواهند شد اما باز بىخیال و آسوده از هرچیز تنها مىخورند و مىخندند. نه از عاطفه برخوردارند و نه صاحب مروت و جوانمردىاند بلکه حیوانى ناطق و آدمى دون و ذلیل. برادران و خواهران، ما را فرارى از مرگ نیست و با مردن نیز فرارى از حکم خدا نمىباشد. پس خوشا به حال آنان که جز راه خدا راهى و جز ذکر خدا وردى و دعایى بر لب ندارند. پس به لحظه وداع که در آن لحظه چیزى جز مرگ و افسوس نیست، به آن روزى که همگى بر پاى میز محاکمه حاضر مىشویم بیندیشید. عزیزانم، اى کسانى که وصیت مرا مىشنوید، اطاعت امر رهبر را از اهم وظایف خود بدانید و در سایه رهبرىهاى حضرت امام و با پشتیبانى از امام جمعه محترم و نماینده رهبر در شهرمان بر اتحاد و انسجام خود بیفزایید که در سایه اتحاد هیچ قدرتى یاراى مقابله با شما را نداشته و بالاتر اینکه خداوند با جماعت است. و شما اى خواهران، حجاب را رعایت فرمایید که حجاب شما برندهتر از سلاح من است و خون شهیدان براى حفظ همین شعائر بر زمین ریخته مىشود. پدر مهربان و مادر عزیزم، از شما مىخواهم که بعد از شهادتم صبر و استقامت را پیشه خود سازید تا دشمن شاد نگردد. از شما انتظار دارم اگرچه فرزند خوبى نبودم مرا حلال نمایید. امید آن دارم که با قطرههاى خون بدنم جواب زحمات شما را داده باشم و شما اى برادرانى که آینده جامعه اسلامى بدست شما بنا مىشود، عزیزانى که نهال خوبی ها و فضائل و کرامات شهامت و شجاعت، امانتدارى و صداقت و مردانگى و حریت بدستتان بر زمین نهاده مىشود، دوستانى که شاخه گل هاى بهشتى با آن همه ظرافت و لطافت باید به دست شما پرورش داده شود، مربیان نسل هاى آینده مملکت شهیدداده، مبادا از شغل مقدس خود که همانا شغل پیامبران است به عنوان حربهاى براى دستیابى به مسائل دنیایى استفاده نمایید. بدانید که فکر شما، نگاه شما، لباس شما و کوتاهسخن اینکه حرکات و سکنات شما در ساخت فکرى جامعه آینده بسى موثر است. پس اگر نسبت به امر تعلیم و تربیت فرزندان این مرز و بوم لحظهاى غفلت روا دارید در برابر خون شهیدان مدیون خواهید بود و فرداى قیامت جز سرافکندگى و عذاب بدست خداوند جبار توشهاى به همراه نخواهید داشت. در خاتمه از تمام دوستان و آشنایم حلالیت مىطلبم و همگان را به صبر و استقامت در برابر گرفتاری ها سختىها و مصائب فرا میخوانم. به امید پیروزى نهایى- والسلام - 66/1/15 - حبیباله اسلامى
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید